دانلود پایان نامه

خونه اي که هست بتونه خيلي راحت زندگي کنه ولي من چون وسايلم زياده و نصف وسايلم خونه مادرمه و خيلي از وسائل عروسي و پاتختي ام از خونه مادرم آورده نشده جام خيلي کوچيکه، خونه من فقط يه اتاق خواب داره شما فکر کنيد من بخوام يه رورواک يا تخت کوچيک براي بچه ام بگيرم جاي حتي اونم تو اتاقم ندارم. خوب اگه من مي خواستم بچه ام رو نگه دارم بايد خونه م رو عوض مي کردم که اين جابجايي سريع برايمان مقدور نبود اثاث کشي تو حاملگي اصلا امکان پذير نبود واقعا فکرش را نمي کردم بعد از 4 سال اين اتفاق بيافته اونم بعد از يکي دو بار جلوگيري نکردن)).
اين زن از آنجائي که کارمند بانک بوده و بطور قراردادي درآنجا شاغل است، يکي ديگر از دلايل سقط جنين خود را عدم ثبات شغلي، مشکلات نگهداري از کودک در حين انجام شغل عنوان مي کند به نظر اين زن نقش مادري و اشتغال زن با هم تداخل ايجاد مي کند:
” من رسمي نيستم اگر بچه دار مي شدم يا از کار بيکار مي شدم و يا بايد بچه ام را به مادرم مي سپردم که مادرم نمي تونست اينکار رو بکنه چون با اينکه 47 سال داره مبتلا به پوکي استخوان است و مدام دست درد و پا درد داره و نمي تونست از بچه ام مراقبت کنه خواهري هم نداشتم که اين کار رو بکنه. دوست داشتم بچه ام تو مهد محل کارم نگه دارم تا روزي دو بار بهش شير بدم و بهش نزديک باشم و بهش برسم اما تا رسمي نباشي نمي توني از اين مزايا استفاده کني من تا رسمي نشم نمي تونم بچه دار بشم. دوست من تو شرايط خيلي بد حامله شد تو يه سويت بد بچه اش را نگه داشت و بزرگ کرد اما من هرگز نمي تونم به نظر من زني که شاغله نبايد کاري کنه که حامله بشه نه اينکه حامله بشه و سقط کنه به نظر من تو سن پايين نبايد ازدواج کرد حالا که کرد نبايد حامله بشه يه فرد کم سن چه تجربه اي مي تونه داشته باشه چطوري مي تونه نقش يه مادر رو داشته باشه؟ فقط که بوجود آوردن نيست به نظر من تربيت و آرامش روح بچه تو خونه خيلي مهمتر از همه چيز است”.
برلسون در سال 1980 با انجام يک مطالعه وسيع و گسترده بين المللي نشان مي دهد که مشارکت اقتصادي زنان داراي همبستگي منفي با باروري است و اين به اين معناست که زنان نمي توانند همزمان هم ملزومات و وظايف شغلي خود را انجام دهند و هم خانواده بزرگي داشته باشند و در اين مکانيسم حالات ذهني زنان و رضايت و ستايش آنها از احساسي که نسبت به نقش خويش دارند و تصميماتي که براساس اين احساسات اتخاذ کرده اند مي تواند موثر باشد.
در بسياري از کشورهاي در حال رشد دلايلي مانند بيکاري، فقر فزاينده و مشکلات اقتصادي باعث مي شود که زوج ها نتوانند هزينه بزرگ کردن کودک ديگري را تقبل کنند در نتيجه سقط جنين مي کنند زني علت عدم علاقه خود به فرزندآوري مجدد را عدم توانايي جسماني همسرش در انجام کار و معاش و نقش خود در نان آوري خانواده عنوان مي کند که نهايتا منجر به گرفتن تصميم سقط جنينش شد:
((تو حاملگي هام بد وياري داشتم و استراحت مطلق بايد داشته باشم و چون شاغل بودم موقعيت بچه دار شدن نداشتم، شوهرم ديابت شديد داره و بيکاره و خرج و مخارج خونه به عهده خودم بود. شوهرم بچه دوست داشت اما من نمي خواستم.من اندازه 3 تا بچه بايد به شوهرم برسم))(زن 36 ساله، سوم راهنمايي، طبقه درآمدي متوسط).
يکي از مسائل مهمي که مي تواند نقش تعيين کننده اي در خاتمه فرزندآوري داشته باشد هزينه هايي است که خانواده ها در جهت نگهداري، تربيت آموزش و مخارج خوراک، مسکن و پوشاک متحمل مي شوند.

مورد زير زني است که بعد از بدنيا آوردن 3 فرزند به دلايل اقتصادي و مشکلات فراهم کردن امکانات زندگي براي فرزند جديد موافق فرزندآوري مجدد نيست:
(( بعد از اينکه فهميدم حامله ام گفتم اصلا بچه نمي خوام همون سه تا کافي ، زندگي من با سختي مي گذره حاضرم خودم رو از بين ببرم اما بچه نمي خوام چون بچه آوردن راحته، ميشه هر سال يه بچه آورد اما داشتن بچه و امکاناتي که براش بايد جور کرد سخته))( زن 38 ساله، سيکل، طبقه درآمدي متوسط).
معمولا زناني که در سنين پايين تر ازدواج مي کنند، علي رغم داشتن رابطه جنسي، زايمان و فرزندآوري را در اين سنين مطلوب و دلخواه نمي دانند و در صورت بروز حاملگي ناخواسته امکان دارد جنينشان را سقط کنند. دلايل زير مربوط به زني است که در 21 سالگي ازدواج کرده اما سن مطلوب براي فرزندآوري خود را 32 سالگي عنوان مي کند. اين زن هنگام بروز اولين حاملگي خود در 22 سالگي جنينش را سقط کرده است اين زن دلايل خود در تعويق فرزندآوري را در درجه اول مسائل روحي-رواني و سپس مشکلات اقتصادي و نداشتن خانه مستقل عنوان مي کند:
((مهمترين دليلم اين بود که احساس مي کردم از نظر روحي آمادگي مادر شدن را ندارم و اين از مسائل مادي و دانشجو بودنمان مهمتر بود چون ازدواجم يه مقداري زود بود دلم نمي خواست همون طور که تو ازدواجم عجله کردم تو بچه دار شدنم هم عجله کنم بعد از آن مساله مالي مهم بود دوست دارم شرايط خانوادگي ام بهتر بشه و در روابط زناشويمان جا افتاده تر بشيم))(زن 25 ساله، ليسانس، طبقه درآمدي متوسط).
بعضي از زنان به دلايل اجتماعي از قبيل ادامه تحصيل و يا کسب تجربه و شناخت در زندگي زناشويي قصد تعويق فرزند آوري دارند يکي از زنان دلايل سقط جنين خود را اينگونه بيان مي کند:
(( چون مي خواستم ادامه تحصيل بدم، کارشناسي ارشد قبول شده بودم و مي خواستم درس بخونم مي گفتم هنوز زوده بچه دار شم، سنم بالاتر بره و طرفم رو بهتر بشناسم چون دوره نامزدي مان خيلي کوتا
ه بود گفتم بهتره اخلاق خودش و خانواده اش رو بهتر بشناسم))(زن 27 ساله، ليسانس، طبقه درآمدي بالا).
يکي از دلايل زنان براي سقط اراديشان دلايل روحي_رواني است از نظر بعضي زنان مسائل تربيتي و ايجاد رفاه براي فرزندان بر مسائل ديگر ارجحيت دارد:
(( اعصاب بچه رو ندارم ديگه بچه نمي خوام مشکلات داره همين رو بتونم تربيت کنم خيلي، يه لقمه نون رو همه ميآرن، هزينه اي رو که صرف دو تا بچه ميکنن اگه صرف يه بچه بشه بهتره درسته روزي رو خدا ميده ولي اعصاب بچه رو ندارم شوهرم هم ميگه يه بچه کافي مگه عهد قاجاريم که چند تا بياريم))( زن 25 ساله، ديپلم، طبقه درآمدي پايين).
دليل سقط جنين زني که فرزندي نمي خواست و تا به حال 3 بار اقدام به سقط جنين کرده جزء دلايل روحي-رواني زن است که فرزندآوري را جزء وظايف خود نمي داند و معتقد است که بدنيا آوردن فرزند مانند بوجود آوردن يک بدبختي است اين زن دليل عدم علاقه خود به فرزندآوري را اينگونه بيان مي کند:
((بچه نمي خواستم به نظرم يه بچه و يه بدبختي رو بياريم تو دنيا به چه درد مي خوره اگه بچه بخوام ترجيح ميدم برم يه بچه بيارم و بزرگ کنم شوهرم بدش نمي اومد بچه داشته باشه اما حالا حالش رو نداره اما زور هم نمي گفت که حتما بچه دار بشيم))( زن 37 ساله، فوق ليسانس، طبقه درآمدي بالا).
مورد زير زني است که به خاطر اختلافات خانوادگي با شوهرش سقط جنين را انتخاب کرده بود به نظر اين زن تربيت و آرامش يک فرزند در زندگي از مسائل ديگر مهمتر است اين زن مي گويد:
((چون شوهرم نا اهل بود اون مرد بدي بود اهل قمار و مشروب و ترياک بود هر دو بچه نمي خواستيم حتي اگه درست فکر کرده بودم اين يکي رو هم نمي آوردم با اينکه وضع مالي ما خوب بود اما زندگي من مثل جهنم بود من احساس مي کردم بايد بچه رو درست تربيت کنم و به جايي برسانم چون بچه آسايش و آرامش مي خواد ولي تو محيط زندگي من آرامش نبود فقط پول بود نمي شد يه بچه رو بزرگ کرد و اگر يه بار ديگه هم حامله مي شدم باز سقط مي کردم))( زن 49 ساله، پنجم ابتدايي، طبقه درآمدي متوسط).
گاهي سقط جنين به دلايل پزشکي و بهداشتي انجام مي شود. در کشور ايران هنگامي که جان مادر در خطر است و در برخي از ناهنجاريهاي جنيني اجازه سقط جنين زير 4 ماهگي جنين داده مي شود که از آن به عنوان سقط درماني نام برده مي شود مورد زير زني است که دليل سقط جنين خود را ناهنجاري جنيني عنوان مي کند:
((سه ماه از حاملگي ام گذشته بود که فهميدم بچه ام قلب نداره تحت نظر دکتر قلب يک ماه ديگه صبر کردم تا شايد قلب بچه تشکيل بشه اما بعد يک ماه هم بمن گفتند بچه ات هنوز قلب نداره و بايد سقط بشه))( زن 24 ساله، اول دبيرستان، طبقه درآمدي بالا).
در بعضي موارد زنان به علت ترس از ناقص شدن بچه خود سقط جنين مي کنند. مورد زير زني است که به علت وجود سابقه بيماري در خانواده همسرش دست به سقط جنين مي زند:
((از ترس اينکه بچه ام ناقص بشه سقط کردم چون خانواده شوهرم ژن بيماري آب سياه و لرزش چشم دارن، 3 تا از برادر شوهرام که ازدواج کردن هر کدوم بچه معلول دارن و دکترا گفتند بچه هاشون بيماري مادرزادي اي دارند که ژنش رو از پدرشون ارث بردن، لرزش چشم اينها حتي با جراحي هم خوب نمي شه، حتي دکترام گفته بودند از همچين پدري احتمالا خداي نکرده ممکنه بچه نابينا بدنيا بياد))( زن 34 ساله، سوم دبيرستان، طبقه درآمدي پاييين)
در اين بررسي دلايل زنان براي وقوع حاملگي ناخواسته شامل استفاده نادرست از وسائل پيشگيري، عدم استفاده از وسائل پيشگيري به خاطر عوارض روشهاي مدرن شامل سردرد، چاقي، حالت تهوع و باورهاي نادرست عامه مردم در مورد نحوه و زمان جلوگيري از بارداري و در نهايت ناکارآمدي روشهاي پيشگيري سنتي و مدرن خصوصا روش منقطع مي باشد که نهايتا منجر به وقوع حاملگي ناخواسته در زنان شده بود.

3-3-4- ديدگاه پاسخگويان زن نسبت به( جنين)و انجام سقط جنين
در سنجش نگرش زنان به سقط جنين، زنان نمونه مورد مطالعه سه ديدگاه متفاوت را نسبت به انجام اين عمل بيان داشتند که شامل موارد زير مي شود:
1- موافق سقط جنين
2- مخالف سقط جنين
3- موافق سقط جنين تحت شرايط خاص( تا مرحله خاصي از رشد جنيني و بدلايل ضرورت اجتماعي، اقتصادي و پزشکي).
پاسخگويان در تعريف جنين به موارد زير اشاره داشته اند:
1-جنين بعنوان موجود انساني
2-جنين بعنوان جسمي که آنچنان حيات ندارد که موجود انساني بناميم
3-جنين بعنوان لخته خون و تخم
بر اساس جدول شماره2-4 ، اکثر زناني که از طبقه درآمدي پاييني بودند، جنين را بعنوان موجود انساني مي دانستند و سقط جنين را قتل نفس مي دانستند که انجامش گناه بوده و مستلزم پرداخت ديه مي باشد و 3 نفر از زنان نيز بدليل انجام سقط جنين در ماههاي پايين بارداري نگرششان به جنين بعنوان لخته خون و تخم بوده است.
در ميان زنان طبقه درآمدي متوسط نيز اکثر پاسخگويان جنين را بعنوان موجود انساني مي دانستند(5 نفر) و سقط جنين را قتل نفس مي دانستند و 3 نفر از پاسخگويان نيز نگرششان به جنين بعنوان جسمي بود که آنچنان حيات ندارد که موجود زنده بناميم. اکثر زنان طبقه درآمدي بالا نگرششان به جنين بعنوان لخته خون و جنين بود (5 نفر)، از ديد اين پاسخگويان جنين بعد از تولد و در جريان زندگي اجتماعي انسان مي شود و جنين بالقوه انساني است و هنوز بالفعل نشده است پس نمي توان بدان بعنوان موجود انساني نگريست.
در مجموع نگرش اکثر زنان طبقه درآمدي متوسط و پايين به سقط منفي بوده و علي
رغم نگرش منفي شان به سقط بدليل اضطرار اقتصادي و اجتماعي و پزشکي اقدام به سقط کرده بودند و بدليل آنکه جنين را موجود انساني مي دانستند پس از انجام سقط احساس گناه داشتند، در مقابل اکثر زنان طبقه درآمدي بالا چون نگرش مثبتي به سقط داشتند و چون از نظرشان جنين لخته خون و تخم بوده در جهت تحقق اهداف فرزندآوريشان سقط خود را منطقي مي دانستند.
4-3-4 نظر زنان پاسخگو در مورد عکس العمل افراد خانواده آنها نسبت به سقط جنين
بر طبق جدول شماره 3-4، اکثر زنان طبقه درآمدي پايين عکس العمل افراد خانواده خود را مخالفت با سقط خود عنوان کردند(5 نفر) و 2 نفر از اين پاسخگويان نيز اين مساله را از خانواده و 2 نفر نيز از همسر خود پنهان داشتند و اين مساله تاثير تابوي سقط جنين در جامعه و ترس زنان از عکس العمل افراد خانواده به انجام سقط جنينشان را نشان مي دهد. در زنان طبقه درآمدي متوسط، 4 نفر از پاسخگويان عکس العمل خانواده خود را مخالفت با سقط جنين عنوان کردند و در مقابل 3 نفر نيز عکس العمل خانواده خود را به سقط مثبت ارزيابي کردند. در زنان طبقه درآمدي بالا 5 نفر عنوان کردند که خانواده شان با سقط جنين موافق بودند و 4 نفر نيز مخالفت خانواده هايشان با سقط را بيان کردند. بر اساس اين يافته ها مي توان پي برد که تعداد موافقت با سقط جنين در بين خانواده هاي طبقه درآمدي بالا بيشتر است، در مقابل تعداد مخالفت يا عدم اطلاع خانواده ها از سقط جنين زنان در طبقات درآمدي متوسط و پايين زياد است(جدول شماره 3-4).
يکي از مهمترين مسائلي که در حوزه اجتماعي مطرح است و در مورد آن از مصاحبه شدگان سوال شده است عکس العمل افراد خانواده نسبت به انجام سقط ارادي زنان بوده است.

مورد زير زني است که در مورد مخالفت خانواده خود با عمل سقط جنين اينچنين مي گويد:
((کلا همه مخالف بودند مادرم از کم و کيف زندگيم با خبر بود و مي دونست که من مشکل دارم و اين تصميمم از روي بچه بازي نيست، مامانم از هنگام کورتاژم تا وقتي که با آژانس به خانه اومديم، همش گريه مي کرد و خوشحال نبود. پدرم کلا با بچه دار شدن شديدا مخالفه، کلا ميگه بچه يعني دردسر، من جرات نمي کردم به پدرم بگم حامله ام اما بعد که از مادرم شنيد خيلي ناراحت شد و گفت حالا که حامله شده بود نبايد اين کار را مي کرد))( زن 25 ساله، ديپلم، طبقه درآمدي بالا).
يکي از زناني که هيچ کدام از اعضاي خانواده اش را از عمل سقطش آگاه نکرده بود دلايل خود را براي عدم در جريان گذاشتن ديگران نگرش سنتي خانواده اش نسبت به فرزندآوري و باورهايشان نسبت به عوارض خطرناک سقط جنين عنوان مي کند::
((به خانواده ام نگفتم چون احساس مي کردم ممکنه ناراحت بشن و احساس تاسف کنن، ويا سرزنش بشم به هر حال ترجيهم اين بود که در جريان نباشن ممکن بود افسرده بشن، ديدگاه خانواده ام به سقط کاملا منفي چون تا حدي مذهبي اند و قديمي فکر ميکنن اينکه بچه چقدر بنيان خانواده رو محکم ميکنه و من چون زايمان اولم بود و سقط کردم مادرم اعتقاد داره که سقط تو حاملگي اول ممکنه نازايي بياره البته پزشکم هم احتمال چنين چيزي را مي داد اين شد که به خانواده ام نگفتم))( زن 25 ساله، ليسانس، طبقه درآمدي متوسط).

مورد زير زني است که خانواده اش بعد از آگاهي از تصميم سقط جنينش با او مخالفت مي کنند. اين زن دلايل مخالفت


دیدگاهتان را بنویسید