جرم ومجازات از جمله پدیده های اجتماعی هستند که تحولات بسیاری را پشت سر گذاشته­اند. نظامهای مختلف راهکارهای متفاوت وبعضا متناقضی را برای مقابله با جرم به کار بسته اند. در نظام اسلامی نیز جرم و مجازات مورد توجه قرار گرفته است. در دین اسلام­راهکارهای مختلفی­برای­مقابله­با جرم تبیین شده مانند پیشگیریهای اجتماعی، پیشگیری های اخلاقی، و در نهایت مجازات. برای برخی از جرائم نیز مجازاتهای بدنی پیش بینی شده است.­امروزه­در­اکثر کشورها­مجازات بدنی را شکنجه می دانند و در قوانین آن را ممنوع کرده اند؛ اما در قانون مجازات اسلامی کشور ما، مجازاتهای بدنی بسیاری پیش بینی شده است. این مجازاتها مورد اعتراض نهادهای بین المللی و مدافع حقوق بشر قرارگرفته اند. در موارد متعدد کشور­ما­به دلیل اجرای مجازاتهای بدنی به نقض حقوق بشر محکوم شده است. در حوزه داخلی نیز متفکران و محققان بسیاری هستند که خواستار عدم اجرای مجازاتهای بدنی شده اند. یکی از استدلالهای اساسی مخالفان مجازات بدنی، منافات مجازات بدنی با شان و منزلت انسان یا به عبارت دیگر منافات مجازات بدنی با کرامت انسانی است. در مقابل، طرفداران مجازات بدنی معتقدند که فرد مجرم به دلیل نافرمانی که مرتکب شده، کرامت انسانی خود را از دست داده است و کرامتی ندارد تا با مجازات بدنی منافات داشته باشد. مساله اصلی در مقاله حاضر همین موضوع است که  آیا مجرم با وجود ارتکاب جرم، همچنان از کرامت انسانی برخوردار است یا خیر؟ و آیا مجازات بدنی با کرامت انسانی منافات دارد یا خیر؟ برای بررسی این مسائل، لازم است ابتدا کلیاتی در رابطه با مبانی مجازاتهای اسلامی و اهداف آنها ذکر شده و نیز مبانی کرامت انسان در اسلام نیز روشن شود تا بتوان رابطه و تعامل این دو مساله را مورد بررسی قرار داد. (کریمی، ۱۳۶۵، ص ۱۶۶)

 

۳-۱-مبانی و اصول مجازات در شریعت اسلام

یکى از مهمترین نهادهاى حقوقى هر جامعه، نظام جزایى آن است که تضمین کننده حقوق و آزادی و امنیت مردم است. برخی افراد به دلائل گوناگون، حقوق دیگران را نقض می کنند و نظم جامعه را مختل می سازند. در چنین مواقعی است که جامعه باید از خود عکس العمل نشان داده، چنین متجاوزانى را کیفر دهد. بنابراین مجازات را مى‏توان یکى از عوامل حفظ نظم و حقوق افراد دانست. هر شریعتی هم که مدعی جامعیت باشد نمى‏تواند فاقد یک نظام کیفرى کارآمد باشد، چرا که اداره اجتماع، حفظ نظم، برقرارى امنیت مستلزم داشتن نظام کیفری مناسب است؛ بدین لحاظ، اسلام که از کمال و جامعیت دینى برخوردار است، از نظام کیفرى بهره ‏مند است. مجازات و نظام جزایی در شریعت اسلام یکی از راه های تزکیه و تادیب انسانها و هدایت آنها است. بنابراین مبنا و هدف از وضع مجازاتها هم جدا از فلسفه کلی دین و شریعت نیست. بدین لحاظ با فهم دقیق دین و تحقیق در هدف بعثت و ارسال رسولان الهى مى‏توان این مبنا را شناخت. (مفید، ۱۴۱۰، ص ۷۷۵ و طوسی، ۱۴۱۳، ص ۵۶).

مقاله - متن کامل - پایان نامه

در قرآن‌ نود و یک‌ بار واژه غفور و بیست‌ مورد عفو و سیصد و ده‌ مورد واژگان‌ رحمن و رحیم و رحمه و… در توصیف‌ خداوند­به‌ کار رفته‌ است. ازجمله: “کتب‌ علی‌ نفسه‌ الرحمه” و “کتب‌­ربکم‌­علی‌ نفسه‌ الرحمه”­: او­رحمت‌ بربندگان­ر­برخود،ضروری‌ ساخته‌ است (انعام ۱۲و۵۴) ؛ “و نزلنا علیک‌ الکتاب‌ تبیاناً‌ لکل‌ شیٍ‌ و هدیً‌ و رحمهً‌ و بشری‌ للمسلمین”  کتاب‌ را بر شما نازل‌ کردیم‌ که‌ بیان‌ روشن‌ همه‌ چیز و هدایت‌ و رحمت‌ و نوید برای‌ مسلمانان‌ است. (نحل ۸۹) ؛ “و ننزل‌ من‌القرآن‌ ما هوشفأ و رحمهٌ‌ للمؤ‌منین” آنچه‌ درمان‌ و رحمت‌ برای‌ مؤ‌منان‌ است‌ از قرآن‌ جاری‌ ساختیم(اسرا۸۲) ؛  در جای‌ دیگر در توضیح‌ گستره‌ استثنأناپذیر رحمت‌ خویش‌ فرموده‌ است: “ربنا وسعت‌ کلَّ‌ شیٍ‌ رحمهً‌ و علماً ” (غافر۷) ؛ درباره حکمت بعثت انبیاء نیز می فرماید : “ما ارسلناک‌ الا‌ رحمهً‌ للعالمین”  شما را جز از سر رحمت‌ بر مردم‌ نفرستادیم.(انبیاء۱۰۷) ؛  در باب‌ رفتار رسول‌ خدا(ص) با مردم‌ نیز فرمود “فبما رحمه‌ من‌الله‌ لنتَ‌ لهم‌ ولو کنت‌ فظاً‌ غلیظ‌ القلب‌ لانفضوا من‌ حولک” از رحمت‌ خدای‌ بود که‌ با مردم، نرم‌خوی‌ بودید. اگر سنگدل‌ و خشن‌ می‌بودید از اطراف‌ شما پراکنده‌ می‌شدند. و نیز، “فاعف‌ عنهم‌ واستغفرلهم‌ و شاورهم‌ فی‌الامر” از خطاهای‌ آنها در گذر، از خداوند برای‌ آنها آمرزش‌ طلب‌ کن‌ و با آنها در کارها مشورت‌ کن (آل عمران ۱۵۹) ؛ رسول‌ خدا«ص» فرمود: “امرت‌ بمداراه‌ الناس‌ کما امرت‌ بتبلیغ‌الرساله”  همان‌گونه‌ که‌ به‌ تبلیغ‌ رسالت، دستور یافتم‌ به‌ رفتار نیکو و مدارا با مردم‌ نیز امر شده‌ام (حرانی، ۱۴۰۴، ص ۲۷۳) ؛ همچنین فرمود:”ان‌الله‌ عزوجل‌ لم‌ یبعثنی‌ معنفاً‌ و لکن‌ بعثنی‌ معلماً‌ میسراً” خدای‌ مرا برنیانگخیت‌ که‌ با زور با مردم‌ رفتار کنم، برانگیخت‌ تا آگاهشان‌ سازم‌ و تا بشود، آسان‌ بگیرم.(ابن حنبل، بی تا، ش ۷۹). وفور این‌ اسمأ و اوصاف، رابطه‌ خداوند با انسان‌ را براساس‌ محبت، مهربانی، گذشت‌ و بخشندگی‌ از سوی‌ او استوار می‌دارد. بنابراین مبناى شریعت که مجازات نیز بخشى از آن مى‏باشد، رحمت‏خداوند بر بندگان است؛ رحمتى که گستره آن هر جا و همه چیز را فرا گرفته است، رحمت از جانب خداوندى که رحمان و رحیم است. (کریمی، ۱۳۶۵، ص ۱۶۶)

هرچند در کیفر سخن از رنج و عذاب است که به ظاهر با رحمت ‏سازگارى ندارد، ولى این رحمت است که اقتضا دارد منافع و مصالح به آحاد جامعه برسد و مفاسد و ضررها از آنان دفع گردد و حیات جامعه و افراد آن تداوم یابد. این رحمت و لازمه آن یعنى جلب مصلحت و منفعت و دفع مفسده، از نصوص دینى به روشنى برداشت مى‏شود. برخى از علما کل دین را مصلحت دانسته‏اند: «ان الشریعه کلها مصالح: اما درء مفاسد او جلب مصالح. دفع مفسده و یا جلب مصلحت. (عز بن عبد السلام،۱۴۱۹، ص‏۵) برخی نیز تصریح کرده‏اند که شریعت اسلامى براى تحصیل و تکمیل مصالح و تعطیل یا کاهش مفاسد آمده است.) (ابن تیمیه، ۱۴۰۶، ص۱۳۱) بنابراین، می توان گفت که مبنای مجازاتها در شریعت اسلام،حفظ مصلحت انسانها و جوامع است. اگر مجازات موجب منع مجرم از ارتکاب دوباره جرم و عبرت دیگران گردد، مصلحت فرد مجرم و جامعه تحقق مى‏یابد و نیز ممکن است موجب گردد که مجرم به اشتباه خویش پى برده و وجدان و ایمانش بیدار گردد و به توبه روى آورده و پس از آن به گناه و ارتکاب جرم آلوده نشود. پاره‏اى از مفسران قرآن کریم بر خاصیت‏بازدارندگى و عبرت‏آموزى مجازاتها تصریح نموده‏اند. مرحوم علامه طباطبایى در تفسیر المیزان، (علامه طباطبایی،۱۳۷۴، ص‏۸۶٫( طبرسى در مجمع البیان،( طبرسی،۱۳۷۹ ق، ص‏۱۲۴). در تفسیر و تبیین آیه دوم سوره مبارکه نور (ولیشهد عذابهما طائفه من المومنین) عبارات روشنى آورده‏اند که بر توجه به هدف مجازات تاکید دارد.. عبد القادر عوده فقیه و حقوقدان مصرى نیز هدف از کیفر را اصلاح آدمیان، حمایت از آنان در برابر مفاسد، نجات آنان از جهالت، ارشادشان از گمراهى، بازداشتن ایشان از ارتکاب گناهان و جرایم و برانگیختن آنان به اطاعت از خداوند و فرمانبردارى از قانون دانسته است. چه آن‏که پیامبر به عنوان مسیطر و جبار بر مردم مبعوث نگردیده است «لست علیهم بمصیطر» و «و ما انت علیهم بجبار» بلکه به عنوان رحمت ‏براى جهانیان برانگیخته شده است. «و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین‏» خداوندى که براى ترک واجبات و انجام محرمات مجازات جعل فرموده است، نه نیازى به اطاعت‏بندگان دارد و نه سرپیچى و نافرمانى بندگان به او آسیبى مى‏رساند. (عبدالقادر عوده، ۱۴۰۲، ص‏۶۰۹٫)

وقتى که مبناى مجازات در اسلام را رحمت‏ به انسانها، تامین مصلحت ایشان و دفع مفسده از آنان دانستیم، اصولى اساسى بر آنها مترتب مى‏گردد که لزوما باید در مجازاتهاى اسلامى رعایت‏شود تا هدف اساسى آن تحقق یابد. در اینجا به مهمترین آنها اشاره مى‏کنیم:

اصل اول: رعایت تناسب بین جرم و مجازات؛ این اصل در حقیقت از نتایج عدالت پروردگار است. عدالت اقتضا می کند که عقوبتی که به فرد می رسد متناسب با عمل وی باشد.افزون بر این، مجازات بر اساس ضرورت تشریع گردیده و خلاف اصل تلقى مى‏گردد. بنابراین، در اعمال آن باید به قدر لازم اکتفا گردد و تناسب مجازات و جرم باید مطمح نظر قرار گیرد. چون هدف از مجازات تامین مصلحت جامعه است، به اقتضاى مصلحت مى‏تواند شدت و ضعف یابد و هر گاه مصلحت جامعه مقتضى اعمال مجازات شدید است، شدت یابد و هرگاه مصلحت جامعه اعمال مجازات کمتر را اقتضا کند، تخفیف یابد. (طباطبائی، ۱۴۱۲، ص ۱۵۰).

اصل دوم: بازدارندگی؛ چنان که گفتیم در مجازات، به مصلحت جامعه توجه شده است. بنابراین، هنگامیکه جرمى انجام شد، باید مجازات به گونه‏اى باشد که مجرم را تادیب کند و دیگران را از ارتکاب جرم بازدارد. مى‏توان گفت از این رو تعیین میزان تعزیر بر عهده قاضى نهاده شده است که هدف آن، بازداشتن است چنان که واژه تعزیر همچون حد به همین معناست. صاحب جواهر الکلام در ابتداى کتاب الحدود و التعزیرات آورده است: «جمع حد و تعزیر و هما لغه کما فى المسالک المنع و التادیب بل فیها و منه الحد الشرعى، لکونه ذریعه الى منع الناس عن فعل معصیه خشیه من وقوعه و انسانها داراى اوصاف و روحیه‏هاى متفاوتى هستند، ممکن است کسى با یک صداى بلند از ارتکاب جرم منع گردد و دیگرى محتاج تازیانه باشد و بزهکارى نیز تنها با زندان از ارتکاب جرم بازداشته شود. (شیخ محمد حسن نجفی، ۱۳۶۸ ، ص‏۲۵۴)

اصل سوم: شخصی بودن و فردی کردن مجازاتها؛ با توجه به اصول اساسى حاکم بر مجازات و فلسفه آن، به آسانى مى‏توان دریافت که اسلام در عین توجه به مصالح اجتماعى به شخصیت مجرم نیز توجه خاصى مبذول مى‏دارد. در مجازاتهاى تعزیرى که قاضى مقید به کیفر مشخصى نیست، بلکه مى‏تواند در صورت احراز جهات مخففه آن را تخفیف دهد و یا آن را به مجازاتى­که به حال متهم مناسبتر است تبدیل کند، وضع خاص متهم، شخصیت ‏یا سابقه پسندیده او و قراین دال بر ندامت وى مى‏تواند موجب تخفیف در مجازات شود. نگاهى به­شیوه­رفتار پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و سایر معصومان علیهم السلام با متهمان و مجرمان مطلب را روشنتر مى‏سازد. (مهرپور، ۱۳۷۱، ص ۴۱۲)

اصل چهارم: اصلاح و تادیب مجرم؛ این مساله نیز از اهداف مجازات در اسلام به شمار مى‏رود­. پیامبر­صلى­الله­علیه­و آله دستور داد مردى را سنگسار کنند، برخى آن مرد را خبیث‏ خواندند. پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: او را خبیث نخوانید به خدا سوگند که او نزد خداوند از بوى مشک پاکیزه‏تر و معطرتر است. «امر رسول الله­صلى الله علیه و آله برجم رجل. فقالوا: انه الخبیث. فقال: لاتقولوا الخبیث، فوالله لهو اطیب عند الله من ریح المسک» (المتقی الهندی،۱۳۴۰، ص­۲۷۶) تادیب­ برخلاف آنچه در برخى از نظریه‏ها اظهار شده است   هرگز به معنى انتقام نیست، بلکه چنان که برخى از فقیهان عامه نیز گفته‏اند:«انها تادیب استصلاح و زجر تخلف بحسب اختلاف الذنب‏»(الماوردى، ۱۴۰۶، ص‏۲۰۶)  تادیب در اشخاص مختلف، اشکال گوناگونى پیدا مى‏کند، برخى نیازمند تادیب شدیدتر و برخى نیازمند تادیب ضعیف‏تر هستند.­صاحب کتاب فقه الامام جعفر الصادق(ع) می‏گوید: “جاء فی روایات اهل البیت(ع)­ان­ علی­الامام­ان­یزوج­الزانیه­رجلاً لیمنعها من الزنا، قال الامام ابوجعفر الصادق: قضی امیرالمؤمنین(ع) فی امراه زنت و شردت أن یربطها امام المسلمین بالزوج، لما یربط البعیر الشارد بالعقال و المراد بامام المسلمین الدوله، اما العقال کنایه عن الزوج القوی الذی یسّد­حاجتها­و یمنعها­عن الزنا، بهذا المنطق المعقول علی الجریمه الفاحشه، لا بالحکم و المواعظ و لا بالتأدیب و التوبیخ.” یعنی در روایات امامان آمده است که: امام مکلف است زن زناکار را به ازدواج مردی درآورد تا از وقوع زنای او جلوگیری کند. )  محمدجواد معنیه، ۱۴۰۳ ه. ق، ص۲۶۴)  امام صادق(ع) فرمود: علی(ع) در مورد زنی که زنا نموده  و از اطاعت خدا سرپیچی کرده است به این‏گونه قضاوت کرد که امام مسلمین همان طور که شتر رم کننده را با عقال به بند می‏کشد، زانیه را باید به ازدواج مردی درآورد. منظور از امام مسلمین از اینجا دولت اسلامی و کنایه از عقال مردی قدرتمند است که نیاز جنسی زن را ارضا، و وی را از ارتکاب به زنا منع می‏کند. (طباطبائی، ۱۴۱۲، ص ۴۲۰).

اصل پنجم : توبه و اصلاح مجرم عامل سقوط مجازات؛  یکى از مباحث مهم فقهى، حقوقى که توجه به فلسفه کیفر کاملا در آن مشهود است، مبحث توبه به عنوان یکى از عوامل سقوط مجازات است که از آیات قرآن و روایات فراوان و در نتیجه از متون فقهى قابل استفاده است. در بعضى از آیات قرآن، به تاثیر توبه در تربیت انسان و در سقوط مجازات، تصریح شده است. بعنوان مثال: ” ان الله کان توابا رحیما””انما التوبه علی الله للذین یعملون السوء بجهاله ثم یتوبون من قریب فاولئک یتوب الله علیهم و کان الله علیما حکیمایعنی همانا خداوند توبه خلق را می پذیرد وبه آنها مهربان است. محققا خداوند توبه کسانی را می پذیرد که کار ناشایسته را از روی نادانی مرتکب شوندپس از آنکه زشتی آن عمل را دانستند به زودی توبه کنند و خداوند دانا و حکیم است ( نساء/۱۵و۱۶). در نظام کیفرى اسلام، توبه یکى از علل مهم سقوط مجازات محسوب مى‏گردد. توجه عمیق به این نهاد ارزشمند در نظام کیفرى اسلام و پاره‏اى از روایات مربوط به آن، به خوبى نشان مى‏دهد که اسلام به مجازات به عنوان یک ابزار مطلوب نمى‏نگرد و در حقیقت اساسا به اصلاح و تربیت مجرم و بازداشتن وى از ارتکاب دوباره جرم، بازدارندگى عمومى مجازات و در نهایت‏ به مصلحت جامعه مى‏اندیشد. (مهرپور، ۱۳۷۱، ص ۴۱۲)

روایت ماعز ادعاى ما را به اثبات مى‏رساند: ماعز بن مالک نزد پیامبر خدا صلى الله علیه و آله اقرار به زنا نمود، پیامبر صلى الله علیه و آله تلاش فرمود تا وى را در اقرار مکرر مردد سازد و به طور غیر مستقیم به وى تفهیم نماید که قضیه را کتمان کند. ولى وقتى ماعز مصرانه چهار بار اقرار به زنا کرد، پیامبر صلى الله علیه و آله امر به اجراى مجازات فرمود، و حتى در یک نقل آمده است که پس از سه بار اقرار پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: اگر چهار بار اقرار کنى تو را رجم خواهم نمود.( سنن البیهقى، ۱۴۱۴، ص‏۲۲۶) «ان ماعز بن مالک جاء الى النبى صلى الله علیه و آله فقال یا رسول الله‏انى زنیت. فاعرض عنه، ثم جاء من شقه الایمن، فقال یا رسول الله انى زنیت. فاعرض عنه. ثم جاء فقال: انى قد زنیت، ثم جاء فقال انى زنیت. قال صلى الله علیه و آله: ذلک اربع مرات. فقال: ابک جنون؟ قال: لا یا رسول الله. قال: فهل احصنت؟ قال نعم. فقال صلى الله علیه و آله: اذهبوا به فارجموه)

همچنین روایتى از امام صادق علیه السلام نقل شده که: على علیه السلام در حالى که در میان جمعیتى از اصحاب خود بود، مردى نزد او آمد و عرض کرد: یا امیر المؤمنین من مرتکب عمل زشت لواط شدم پس مرا پاک کن (و حد لواط را در باره‏ام اجرا فرما)، حضرت اعتنایى نکرد و به او فرمود که به منزلش برگردد. فرداى آن روز دوباره آمد، اما حضرت همین جواب را به او داد، بار سوم نیز حضرت همان جواب را داد، اما وقتى براى مرتبه چهارم آن مرد اعتراف نمود، حضرت او را نگه داشت و تصمیم گرفت‏حد لواط را در باره او اجرا کند. از این رو گودالى کند و به جمعیت‏حاضر دستور داد تا آتشى در گودال افروختند، سپس آن مرد در حالى که گریه مى‏کرد وارد گودال شد به طورى که اطراف او شعله‏هاى آتش موج مى‏زد، در این لحظه على علیه السلام و همه اصحابش به گریه افتادند، سپس حضرت فرمود: اى مرد، برخیز و بیرون آى، به درستى که تو فرشتگان آسمان و زمین را به گریه انداختى، اکنون خداوند توبه تو را پذیرفته است، اما هرگز این عمل زشت را تکرار نکن.( حر عاملى،، وسائل الشیعه، دار احیاء التراث العربى، ص‏۴۲۳٫)

اصل ششم :  دفع مجازات به سبب شبهه؛ قاعده درء از مسلمات فقه کیفرى محسوب مى‏شود. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: ادرءوا الحدود بالشبهات.( شیخ حر عاملی، ۱۴۱۴، باب ۲۴ از ابواب مقدمات حدود، حدیث‏۴  و شیخ صدوق،۱۴۰۴، ص‏۵۳، ح‏۱۲; و نیز ر.ک. محمد حسن نجفى، ۱۳۶۸، صص‏۳۰۶و۶۴۶)   ترمذى روایت را به صورتى از پیامبر صلى الله علیه و آله نقل کرده است که حاوى نکته بسیار ارزشمندى است که امروزه، حقوقدانان افتخار بیان آن را دارند:”ادرءوا الحدود عن المسلمین ما استطعتم، فان کان له مخرج فخلوا سبیله  فان الامام ان یخطى‏ء فى العفو خیر من ان یخطى‏ء فى العقوبه”  تا جایى که مى‏توانید حدود را از مسلمانان دفع کنید (و اگر راهى براى مجازات نکردن یافتید، مجازات نکنید) چه آن که اگر امام در عفو و بخشش اشتباه کند (و کسانى را عفو کند که مستحق نبوده‏اند) بهتر از آن است که در مجازات اشتباه نماید (و کسانى را به ناحق مجازات کند).( الترمذی السلمی، ۱۴۰۸، ص‏۴۳۸ ) نکته شایان توجه این است که عارض شدن شبهه توبه موجب سقوط مجازات مى‏گردد; یعنى به هیچ روى احراز قطعى توبه مورد نیاز نیست، بلکه همین مقدار که شبهه توبه وجود داشته باشد در اسقاط مجازات کافى است و این در حالى است که قاعدتا مى‏توان در برابر مجرم به استصحاب عدم توبه استناد کرد، ولى بدان تمسک جسته نمى‏شود، بلکه به قاعده درء عمل مى‏شود مگر آن که عدم توبه وى احراز گردد. (ناصر قربان نیا،  www.pasokhgoo.com)

اصل هفتم : منع شکنجه متهمان در اثنای بازجویی؛ در اسلام، هدف اصلی از مجازات اصلاح مجرم است. از طرف دیگر ارزش و مقام والای انسانی که در اسلام به رسمیت شناخته شده است، مانع از آن است که از شکنجه استفاده شود.  از سیره و روش قضای امام علی(ع) براساس قضاوتهای متعددی که از ایشان در تاریخ دادرسی اسلام به ثبت رسیده است، مخالفت شکنجه با مبانی اسلام کاملا قابل فهم است. به علاوه امام به موجب روایات متعدد، اقرار یا اعتراف ناشی از شکنجه را فاقد اثر قضایی دانسته است.  برای نمونه : عن ابی البختری، عن ابی عبداللّه‏ ان امیرالمؤمنین(ع) قال: “من اقّر عند تجرید او تخویف او حبس او­تهدید فلا­حد علیه.”  یعنی، ابوالبختری از امام صادق(ع) روایت می‏کند که علی(ع) فرمود: “کسی که هنگام تجرید (عریان کردن و کتک خوردن) یا ترساندن یا حبس یا تهدید،­به­جرمی اقرار کند بر او حدی نیست. (حر عاملی، ۱۴۱۴، ج ۱۸، ص۴۹۷ ).

عن اسحاق بن عمار، عن جعفر، عن ابیه، أن علیا(ع) کان یقول: “لا قطع علی احد یخوف من ضرب و لا قید و لا سجن و لا تعنیف…” یعنی “اسحاق بن عمار از جعفر و او از پدرش و وی از علی(ع) نقل می‏کند که فرمود: دست متهمی که به نوعی از زدن ترسانیده شده قطع نمی‏شود. همچنین نمی‏شود او را در زنجیر کرد یا زندانی و شکنجه نمود.          ( همان، ص۴۹۸)