۲-۱-۱۶-مفهوم هوش هیجانی

تمامی جوامع برای مهارتها و رفتارهای خاص ارزش قائلند.این که هر جامعه از کدام استعدادها تجلیل می کند ، بستگی دارد به این که جامعه برای بقا و تداوم خود چه نیازها و خواسته هایی دارد ، از نظر غالب مردم داشتن هوش ، توانایی سازش موفقیت آمیز با نیازها و خواسته های فرهنگی و محیطی است.آزمونهای هوش شبیه یکدیگر نیستند ، بعضی از تفاوتهای میان آنها ، ناشی از نظریه مرتبط با هوش است که آزمون مبتنی بر آن است .

هوش از قدیمی ترین مفاهیم روان شناسی است که در متون علمی بحثهای متعددی درباره آن شده اما هنوز هم نظریه پردازان بر سر تعریف آن توافق نظر ندارند.برای نمونه ، آیا هوش نوعی توانایی با کیفیت واحد و یا حاصل جمع مجموعه ای از مهارتهاست ؟ هنوز به پاسخ روشنی منجر نشده است .آنچه مسلم است ، هوش از جذابترین نیروهای روانی است که جلوه های آن در موجودات مختلف به مقادیر متفاوت قابل مشاهده و رویت است.هر چه موجودات از تکامل بیشتری بهره مند بوده و به همان نسبت از پیچیدگی بیشتری برخوردار باشند ،از نظر هوش نیز پیشرفته تر خواهند بود. چرنیس(۲۰۰۰) اظهار داشته ، هیجان را بطور ساده می توان تحرک در مرکز احساسات معنی کرد بعلاوه توان سامان دادن به احساسات و مهار تنشها جنبه ای از هوش هیجانی و لازمه موفقیت در کار و زندگی است .

ثرندایک[۱] هوش هیجانی را توانایی درک و شناخت دیگران تعریف می کند .

مایر و سالووی[۲] (۱۹۹۰) هوش هیجانی را مجموعه ای از توانایی ها دانسته اند که به فرد کمک     می کنند تا احساسات خود و دیگران را شناخته ، درک نموده و در نهایت بتوانند احساسات خود را اداره و تنظیم کنند.

در تعریف دیگر مایر و سالووی (۱۹۹۳) معتقدند هوش هیجانی امکان تفکر با خلاقیت بیشتر و استفاده از احساسات و هیجانات برای حل مشکلات را فراهم می کنند.آنها بر این باورند که هوش هیجانی نوعی از هوش اجتماعی است که مستلزم توانایی نظارت بر هیجانات خود و دیگران ،    تمایز گذاری میان آنها و استفاده از اطلاعات برای راهنمایی تعقل و اقدامات شخصی است .

۲-۱-۱۷-مفهوم شناسی هوش هیجانی

هوش هیجانی با سه معنی بررسی شده است :

۱)طرز تفکر یک عصر :

اولین و کلی ترین معنی هوش هیجانی را می توان در حوزه فرهنگی یا طرز تفکر یک عصر یا دوره یا روح زمان جستجو کرد.یعنی گرایش هوشمندانه یا احساساتی که حرکت فرهنگی و سیاسی زمان را مشخص می کند. شاید اوج گسترش هوش هیجانی با انتشار مقاله هایی در خصوص اهمیت هوش هیجانی در موفقیت تحصیلی و حرفه ای باشد (گلمن ، ۱۹۹۵)

بحث اصلی در این گزارشها توجه به بخش نادیده گرفته شده شخصیت بود که شانس خود را برای دستیابی به هدف افزایش می دهد .

دلیل این توجه ، اتفاق نظر مولفان با دو بخش فرهنگی در تفکر غرب بود : کشمکش میان هیجان با تعقل و کشمکش میان نخبه سالاری و مساوات طلبی.

۲)هوش هیجانی و شخصیت:

موضوع روان شناسی شخصیت ، مطالعه بخشهای مختلف روان شناختی ، سازماندهی و رشد آن با هدف برقراری ارتباط قسمتهای مختلف ذهن نظیر مکانیزمهای دفاعی ، عملکردها و فرآیندها با پیامدهای زندگی می باشد.

آدرس سایت برای متن کامل پایان نامه ها

سوالی که مطرح است این است که آیا اصطلاح هوش هیجانی برای توصیف کل شخصیت بکار    می رود ؟ پاسخ به این سوال به چگونگی تصور شخصی از سیستم شخصی انسان بستگی دارد   (مایر و سالووی ، ۱۹۹۷)

عبارتی که افراد گاهی از تصور هوش هیجانی بکار می برند :

(انگیزش ، هیجان ، شناخت و هوشیاری ) در روان شناختی به عنوان چهار فرآیند اساسی که تقریباً پایه فیزیولوژیکی شخصیت را شکل می دهند مورد توجه است :

الف)پایه انگیزش:

درونی است و برای تکامل علایق ، دلبستگی و ایمنی ضروری است.

ب)سیستم هیجان:

شامل تجارب درونی در پاسخ به روابط بیرونی است.

ج)شناخت:

یکی از اهداف شناخت ، کمک به ایجاد اطمینانی رضایت بخش از انگیزشها و حفظ هیجانات خوشایند و نیز تفکر درباره طرح علایق درونی مانند خیال پردازی است از طرف دیگر شناخت، در خدمت ترسیم طرحهایی از دنیای خارج ، آزمایش و تجربه آنها ، استدلال موثر ، جدایی واقعیت از خیال و پردازش اطلاعات است.

د)هوشیاری :

نسبت به فرآیندهای پیشین بهتر قابل درک است آگاهی شخص از بحثهای دیگر ذهن است چنین حالتی همواره طی ساعات بیداری حفظ می شود اگر چه ممکن است در طول روز بعلت خستگی، تحریک و سایر شرایط ، حالت هوشیاری در نوسان باشد.

۳)هوش هیجانی و مفهوم توانایی ذهنی :

در این اصطلاح ، هوش هیجانی ترکیبی از توانایی ، مهارت یا استعداد ذهنی است که به پرورش اطلاعات هیجانی می پردازد.لذا کار اصلی ، مفهوم سازی توانایی هایی است که هوش هیجانی را می سازد همچنین ایجاد شیوه هایی جهت سنجش این توانایی ها و تعیین این که آیا هوش هیجانی معادل یک هوش استاندارد است یا خیر ؟

در رویکرد علمی ، هوش هیجانی را بیشتر با عبارت ((توانایی های ذهنی )) تعریف می کنند تا معنی وسیع قابلیتهای اجتماعی.

۲-۱-۱۸-هوش هیجانی و هوش شناختی

از منظر صاحبنظران ، مغز انسان دارای دو نوع متفاوت از هوش غیر شناختی و هوش شناختی است.این دو هوش متفاوت بوده اما برای ساختن زندگی فرد دایماً در تعامل با یکدیگر می باشند.   به عبارت دیگر آنها توانایی های مجزا از هم نمی باشند.در جریان رشد آدمی دو مغز در او پدید       می آید، این دو مغز هم سان ، نیم کره های راست و چپ می باشند . اولین مغز یا مغز هیجانی در نیم کره راست است و در نتیجه در آغاز آن عمل می کند و سپس مغز دوم که در نیم کره چپ است ، فعال می شود.

مغز دوم مغز منطقی نام دارد و حاوی اطلاعاتی است که روش های استدلال ، مبانی رفتار درست،قواعد و قوانین فرهنگی را می آموزد.

مطلب فوق مشابه این نظریه است که ما بطور غریزی عمل می کنیم ، سپس سعی می کنیم برای نتایج و عواقب اعمال خود دلیل منطقی ارائه کنیم.تقریباً می توان اذعان داشت که ۹۰ درصد اعمال ما احساس و تنها ۱۰ درصد اعمال بر اساس تفکر و منطق است (عابدی ، مرادی ، ۱۳۸۴)

گلمن (۱۹۹۵) معتقد است در واقعیت امر ، دو ذهن فعال داریم که یکی فکر می کند و دیگری احساس می کند. این دو راه اساساً متفاوت در کنش متفاوت ، حیات روانی ما را می سازند.

ذهن خردگرا همان فهم است که ما به آن آگاهیم اما در کنار آن نظام دیگری برای دانستن وجود دارد که نظامی تکانشی یا ذهن هیجانی است.

این دو ذهن ، خردگرا و هیجانی در اکثر موارد بسیار هماهنگ عمل می کنند.ذهن خردگرا و هیجانی نیروهای مستقل و در عین حال در هم تنیده ای هستند که هر یک نتیجه فعالیت متمایز بخش خاص خود در مغز می باشند.

بسیاری از مواقع یا شاید اکثر مواقع ، این دو ذهن هماهنگی فوق العاده ای با هم دارند ، احساس لازمه فکر و فکر لازمه احساس است.زمانی که هیجانها به غلیان درآیند ، این تعادل به هم     می خورد . در این موارد ذهن هیجانی در مکان برتر قرار می گیرد و بر ذهن خردگرا مسلط می شود .

ژوزف لیداکس[۳] در دانشگاه نیویورک حلقه هایی را در مغز تشخیص داد که باعث می شوند تا عواطف قبل از این که عقل ، شانس دخالت پیدا کنند ، دستورات خود را صادر کنند (کاشانی ، ۱۳۸۲: ۵۴)

کارسو[۴] معتقد است ، هوش هیجانی ضد هوش شناختی نیست . به عبارتی نشانه برتری احساس بر عقل نمی باشد بلکه هوش هیجانی ، نقطه تلاقی احساس و عقل است (آقایار ، شریفی درآمدی، ۱۳۸۵ :۷۸)

جک بلوک[۵] روان شناس دانشگاه کالیفرنیا در دانشگاه برکلی با بهره گرفتن از معیاری که کاملاً شبیه هوش بهر و شامل قابلیتهای اساسی عاطفی و اجتماعی است به مقایسه دو گروه افراد دارای بهره هوشی بالا و گروه دارای قابلیتهای عاطفی بالا پرداخته و تفاوتهای آنها را مورد بررسی قرار داده است(پارسا ، ۱۳۸۰ : ۳۶)

فردی که از نظر بهره هوشی در سطح بالایی بوده و فاقد هوشیاری هیجانی است ، تقریباً کاریکاتوری از یک آدم خردمند است که در قلمرو ذهن ، چیره دست ولی در دنیای شخصی خود ضعیف است.

افرادی که از هوش هیجانی قوی برخوردارند ، از نظر اجتماعی متعادل ، شاد و سرزنده بوده و هیچ گرایشی به ترس یا نگرانی ندارند ، احساسات خود را بطور مستقیم بیان و از تفکر مثبتی نسبت به خود برخوردارند (خائف الهی ، دوستار ، ۱۳۸۲)

بر اساس مطالعات گلمن(۱۹۹۵) در بهترین شرایط ، همبستگی بین هوش عمومی و برخی ابعاد هوش هیجانی اندک است.وقتی افراد دارای هوش عمومی بالا در زندگی موفقیت چندانی کسب   نمی کنند ، افراد دارای هوش متوسط بطور شگفت انگیزی پیشرفت می کنند که احتمالاً می توان این امر را به هوش هیجانی بالای آنها نسبت داد(گلمن ، ۱۹۹۵)

بار-آن [۶](۲۰۰۰) در پی یافتن پاسخی برای این سوال که چرا برخی افراد نسبت به برخی دیگر در ابعاد مختلف زندگی موفق ترند ؟ به تحقیقات بسیاری دست زده است .

پاسخ به این سوال ، مستلزم مرور کامل عواملی است که تصور می شود ، موفقیت کامل را رقم     می زنند و سلامت هیجانی را موجب می شوند.

بار- آن دریافت که تنها کلید موفقیت و تنها عامل پیش بینی کننده موفقیت این افراد ، هوش عمومی نیست بلکه هوش هیجانی نیز در این امر دخیل است.

پایان نامه تاثیر هوش عاطفی بر عملکرد شغلی کارکنان 

همبستگی بین هوش هیجانی و هوش عمومی ، بر حسب ابزار مورد استفاده از درجات متفاوتی برخوردار است.بین هوش هیجانی و ابعاد مختلف هوش عمومی با توجه به این که کدام بعد از هوش عمومی مورد توجه قرار گیرد ، درجات متفاوتی از همبستگی وجود دارد.

نظریه پردازان هوش هیجانی معتقدند ، هوش شناختی به ما می گوید چه کاری را می توانیم انجام دهیم در حالی که هوش هیجانی به ما می گوید چه کاری را باید انجام دهیم.

هوش شناختی شامل تواناییهایی برای یادآوری ، تفکر منطقی و انتزاع است درحالیکه هوش هیجانی به نحوه استفاده از هوش شناختی در جهت موفقیت در زندگی مرتبط است.

۲-۱-۱۹-تعریف هوش هیجانی

صاحبنظران در طول تاریخ تکوین مفهوم هوش هیجانی ، تعاریف مختلفی از آن ارائه نموده اند.

مایر و سالووی ، هوش هیجانی را توانایی ارزیابی ، بیان و تنظیم هیجانات خود و دیگران و استفاده کارآمد از آن می دانند (خائف الهی ، دوستار ، ۱۳۸۲)

نلی[۷] (۱۹۹۱) هوش هیجانی را توانایی های غیر شناختی و شایستگیهای روانی تعریف می کند که توانایی فرد را در مواجهه با مسایل و فشارهای محیطی ، تحت تاثیر قرار می دهد      (وثوقی کیا، ۱۳۸۳)

مارتینز[۸] (۱۹۹۷) هوش هیجانی را مجموعه ای از مهارتهای غیر شناختی ، توانایی ها و ظرفیتها می داند که ظرفیت فرد را در مقابل مطالبات و فشارهای بیرونی مقاوم می سازد .

طبق نظر مک گاروی[۹] (۱۹۹۷) هوش هیجانی مشتمل بر توانایی پیگیری و با انگیزه بودن ، توانایی کنترل تکانه ها ، توانایی کنترل هیجانات ، توانایی همدلی و عطوفت کردن است .

گلمن (۱۹۹۸) معتقد است : هوش هیجانی ظرفیت انسان را در شناخت احساسات خود و دیگران تعیین و کمک می کند تا در خود ایجاد انگیزش کرده و هیجانات خود را کنترل و روابط خود با دیگران را بر این اساس ، پی ریزی کنیم.همچنین گلمن ، هوش هیجانی را مهارتی می پندارد که دارنده آن می تواند از طریق خودآگاهی ، روحیات خود را کنترل و از طریق همدلی ، تاثیر آنها را درک و از طریق مدیریت روابط ، به شیوه ای رفتار کند که روحیه خود و دیگران را       بالا ببرد(خائف الهی ، دوستار ، ۱۳۸۲)وزینگر[۱۰] (۲۰۰۰) هوش هیجانی را هوش بکارگیری هیجان در جهت هدایت رفتار ، افکار ، ارتباط موثر با دیگران ، استفاده از زمان و چگونگی انجام دادن کار برای ارتقا نتایج تعریف کرده است.

بر اساس مجموع تعاریف فوق می توان هوش هیجانی را توانایی تشخیص ، فهم ، تمیز ،       اولویت بندی ، کنترل و مدیریت هیجانات در تعاملات فردی ، گروهی و سازمانی بمنظور کمک به یکدیگر و نیل به اهداف فردی ، گروهی و سازمانی تعریف نمود.

۲-۱-۲۰-سیر تکوین و تاریخچه هوش هیجانی

اولین نظریه پردازیهای هوش هیجانی به سال ۱۹۴۰ توسط وکسلر[۱۱] ، دال [۱۲] و مازلو [۱۳] مربوط می شود.

وکسلر بیان می کند : عواملی غیر از هوش منطقی ، می توانند باعث افزایش اثربخشی گردند (چرنیس، ۲۰۰۱)

روان شناسان معمولاً انواع هوش را شناسایی و در سه گروه اصلی طبقه بندی کرده اند:

۱)هوش انتزاعی : (Abstract Intelligence)

توانایی ادراک و بکارگیری ماهرانه نمادهای ریاضی و کلامی.

۲)هوش عینی : (Concrete Intelligence)

توانایی ادراک و برخورد ماهرانه با موضوعات.

۳)هوش اجتماعی : (Social Intelligence)

توانایی ادراک و ارتباط با مردم (جانسون و ایندویک[۱۴] ، ۱۹۹۹)

برخی صاحبنظران معتقدند : پیشینه هوش هیجانی را می توان در ایده ها و نظرات وکسلر(۱۹۴۳) به هنگام تبیین جنبه های غیر شناختی هوش عمومی ، جستجو کرد(حبیب پور ، ۱۳۸۳)

وکسلر در گزارش سال ۱۹۴۳ خود درباره هوش می نویسد:

((کوشیده ام ، نشان دهم که علاوه بر عوامل هوشی ، عوامل غیر هوشی ویژه ای نیز وجود دارند که می توانند رفتار هوشمندانه را مشخص کنند . نمی توانیم هوش عمومی را مورد سنجش قرار دهیم مگر این که آزمونها و معیارهایی برای سنجش عوامل غیر هوشی در بر داشته باشد)).

وی در صدد بود تا جنبه های غیر شناختی و شناختی هوش عمومی را با هم بسنجد.

تلاش او در این زمینه را می توان در استفاده وی از کاربرد خرده آزمونهای تنظیم تصاویر ، درک و فهم که دو بخش عمده آزمون وی را تشکیل می دهد ، دریافت.

در این ارتباط در سنجش خرده آزمون درک و فهم (( سازگاری اجتماعی )) و در بخش تنظیم تصاویر ، شناخت و تمیز (( موقعیتهای اجتماعی )) مورد بررسی قرار می گیرند.

پژوهشهای انجام شده توسط سیپس و دیگران (۱۹۸۷) نیز نشان می دهد که بین درک و فهم تصاویر و شاخصهای هوش اجتماعی پرسشنامه شخصیت کالیفرنیا ، همبستگی معنی داری وجود دارد (تیر گری ، ۱۳۸۳)

کوپر ، مدل چهارگانه ای را برای هوش هیجانی ارائه نموده است که شامل ، سواد هیجانی ، عمق و ژرفای هیجانی ، تناسب یا صلاحیت هیجانی و معجزه هیجانی(قدرت کیمیاگری هیجانی) است .

بررسی علمی تر هوش هیجانی بصورت جدی با تحقیق بار آن در اوایل دهه ۱۹۸۰ شروع شد در ادامه این تحقیقات در سال ۱۹۸۳ گاردنر و وکسلر کتاب هوش چندگانه را منتشر کردند.

مبحث هوش هیجانی در سال ۱۹۸۵ توسط (( واین پاین )) دانشجوی مقطع دکتری رشته هنر که در یکی از دانشگاه های آمریکا رساله خود را به اتمام رساند ، مورد مطالعه و بررسی       قرار گرفت .

بعد از وی در سال ۱۹۸۹ ساواف[۱۵] بعنوان مدیر بازرگانی بین الملل ، تحقیقاتی را در این زمینه انجام داد و موسسه ای را در زمینه آموزشهای مربوط به هوش هیجانی تاسیس کرد.

کوپر و ساواف در این موسسه به تحقیق جهانی در این زمینه پرداختند و بدین وسیله سازمان جدیدی به نام ((صنایع دانش پیشرفته )) تاسیس کردند . در نهایت اولین طرح مربوط به هوش هیجانی که از لحاظ آماری و معیار سنجی معتبر است ، توسط چهار تن از صاحبنظران این حوزه به نامهای کوپر ، ساواف ، اوریولی[۱۶]  و دکتر تروکی [۱۷] ارائه گردید.

در سال ۱۹۹۰ جان مایر و پیتر سالووی با بررسی پژوهشهای قبلی دریافتند که برخی از افراد در شناخت احساسات خود و دیگران و حل مشکلات احساسی و هیجانی توانمندترند (هین ، ۲۰۰۴) آنها به همراه دی پائلو [۱۸] اولین تست اندازه گیری هوش هیجانی را ارائه کردند.

بار-آن (۱۹۹۰) در جهت ساختن ابزار اندازه گیری هوش هیجانی پژوهشهایی انجام داد . وی که افتخار دارد واژه ضریب هوشی هیجانی [۱۹] را به نام خود ثبت نماید پس از سالها مطالعه توانست ابزاری را جهت ارزیابی و اندازه گیری هوش هیجانی تهیه کند که در نوع خود کارآمد                می باشد.مطالعات وی در حوزه مدل ترکیبی که در آن هوش هیجانی ، ترکیبی از صفات و    مشخصه های تشخیصی قلمداد می شود قرار می گیرد(ترابی ، ۱۳۸۲)

هر چند هوش هیجانی ابتدا در یک سری از مقالات آکادمیک مایر و سالووی و برخی صاحبنظران دیگر بین سالهای ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۳ ارائه گردید اما اولین کسی که توانست هوش هیجانی را بر سر زبانها آورد و در سطح جهانی مطرح کند و آنرا از نظریه به کاربرد نزدیک سازد، دانیل گلمن (۱۹۹۵) بود.وی در اولین کتاب خود در سال ۱۹۹۵ با نام ((هوش هیجانی)) که از پر فروش ترین کتابهای سال آمریکا نیز شد ، توانست توجه متخصصین و علاقمندان هوش را به خود جلب کند . این کتاب موجب انتقادهای جدی از سوی برخی محافل دانشگاهی گردید.بعنوان نمونه مایر و سالووی بر این باورند که نظریه آنها در مورد هوش هیجانی ، عامل اصلی انگیزه گلمن برای نوشتن کتاب پر فروش خود به نام هوش هیجانی در سال ۱۹۹۵ گردید(هین[۲۰] ، ۲۰۰۴)

کتاب دوم گلمن با عنوان ((هوش هیجانی در محیط کار )) (۱۹۹۸) توانست به بسیاری از ابهامات موجود پاسخ قانع کننده ای دهد. گلمن در این کتاب بر نیاز به هوش هیجانی در محیط کار ، محیطی که در آن اغلب به عقل توجه می شود تا قلب و احساسات ، توجه دارد.

او معتقد است نه تنها مدیران و روسای شرکتها  نیازمند هوش هیجانی هستند بلکه هر کس که در سازمانها کار می کند ، نیازمند هوش هیجانی است (مری ، ۱۹۹۸) با این تفاوت که هر چه در سازمان به سمت بالا پیش می رویم اهمیت هوش هیجانی در مقایسه با هوش شناختی افزایش   می یابد به همین علت ، هوش هیجانی از اهمیت زیادی برای مدیران و رهبران سازمانی برخوردار است (گلمن و دیگران ، ۲۰۰۱)

امروزه می توان اذعان داشت ، هوش هیجانی جدیدترین تحول در فهم ارتباط تعقل و هیجان است که به رغم دیدگاه های اولیه ، نوعی نگاه واقع بینانه تر از انسان می دهد.

انسان نه منطق صرف و نه احساس و هیجان صرف ، بلکه ترکیبی از هر دو است.توانایی شخصی برای سازگاری و چالش در زندگی به عملکرد منسجم قابلیتهای هیجانی و منطقی وی بستگی دارد.

 

بطور خلاصه فعالیتهای انجام شده در زمینه هوش هیجانی از سال ۱۹۰۰ تاکنون را می توان به پنج دوره تقسیم کرد :

جدول ۲-۱: هوش هیجانی در زندگی روزمره (سیاروچی و دیگران،۱۳۸۳ : ۲۵)

 

دوره فعالیتهای انجام شده در زمینه هوش هیجانی
۱۹۶۹-۱۹۰۰

هوش و هیجان بعنوان حوزه های جداگانه و محدود

در حوزه عواطف ، مباحث پیرامون مساله تخم مرغ و مرغ بود که کدام ابتدا بوجود آمده است.اول واکنشهای فیزیولوژیک بوجود آیند بعد هیجان یا بالعکس.در حیطه های دیگر داروین روی موضوع وراثت و تکامل پاسخهای هیجانی بحث می کرد.اما طی این دوره اغلب هیجان بعنوان موضوعی که تحت این عوامل فرهنگی قرار می گیرد مورد توجه بود(دی یر ، ۱۹۸۳)
۱۹۸۹-۱۹۷۰

مطالعات اولیه پیرامون هوش هیجانی

در این دوره حوزه های شناخت و هیجان مورد بررسی قرار گرفتند تا مشخص شود که هیجان و شناخت روی یکدیگر تاثیر متقابل دارند(مایر ، ۱۹۹۵)همچنین در این دوره حوزه ارتباطات غیر کلامی توسعه یافت و مقیاسهایی برای دریافت اطلاعات   غیر کلامی(که گاهی عاطفه هستند)از چهره و قیافه افراد اختصاص می یافت.در حوزه هوش مصنوعی بررسیها و آزمایشها در مورد این موضوع بود که رایانه ها چگونه می توانند حالتهای هیجانی را درک کنند(دی یر ، ۱۹۸۳)
۱۹۹۳-۱۹۹۰

ظهور هوش هیجانی

این دوره چهار ساله که از ابتدای دهه ۱۹۹۰ شروع می شد مایر و سالووی چند مقاله در زمینه هوش هیجانی منتشر کردند.مقاله ها زمینه مناسبی را برای مطرح شدن مفهوم هوش هیجانی فراهم کردند.در همین زمان نتیجه مطالعه ای که شامل معرفی اولیه مقیاس ارزیابی توانایی هوش هیجانی بود با همین نام منتشر شد.همچنین در این دوره زیر بناها و مفاهیم بنیادی بویژه در علوم عصبی ، توسعه یافت(داماسیو ، ۱۹۹۴)
۱۹۹۷-۱۹۹۴

رواج و گسترش مفهوم هوش هیجانی

با انتشار کتاب هوش هیجانی توسط گلمن(روزنامه نگار)آثار و نوشته های علمی در این حوزه گسترش یافت.مجله تایمز برای نامیدن مفهوم هوش هیجانی از (E.I) استفاده کرد.تعدادی از   مقاله های شخصیت تحت عنوان هوش هیجانی منتشر شد.
از ۱۹۹۸ تا کنون

(تحقیق روی هوش هیجانی و نهادینه شدن آن در محافل علمی)

به موازات ابداع آزمونهای جدید برای سنجش هوش هیجانی و چاپ مقاله پژوهشی در این زمینه چندین تحقیق جهت شفاف شدن مفهوم هوش هیجانی در حال انجام می باشد(بار-آن ، ۱۹۹۷)

۲-۱-۲۱-دیدگاه های صاحبنظران در مفهوم هوش هیجانی

مرور ادبیات نظری حاکی از آن است که هیچ یک از صاحبنظران مطرح ، چارچوب همسانی                    را برای شناخت و بکارگیری هوش هیجانی پیشنهاد نکرده اند.

[۱]-Thorndik

[۲]-Mayer & Salovey

[۳]-Le Doux

[۴]-Karso

[۵]-Jack Block

[۶]-Bar-On

[۷]-Neely

[۸]-Martinez

[۹]-Mc Garvey

[۱۰]-Vesinger

[۱۱]- Weschler

[۱۲]-Doll

[۱۳]-Maslow

[۱۴]-Johnson & Indvik

[۱۵]Sawaf

[۱۶]-Orioli

[۱۷]-Trocki

[۱۸]-Di Paolo

[۱۹]-Emotional Intelligence Quotient

[۲۰]-Hein