دانلود پایان نامه

لذا نیاز به تئوری‌ای جامع و مشتمل بر آرای صحیح این حوزه لازم به نظر می‌رسد.
دوم آنکه با توجه به غنای آموزه‌های دین مبین اسلام در تمامی حوزه‌های اخلاق، نیاز به تئوری مبتنی بر این آموزه‌ها که با عقاید و فرهنگ اسلامی همخوان باشد، حیاتی به نظر می‌رسد. تمامی تئوری‌های متفاوتی که در این حوزه با عنوان رهبری اخلاقی مطرح شده‌اند، ناشی از نگرش‌های فلسفی نظریه‌پردازان و اندیشمندان در فلسفه اخلاق می‌باشد.
۲-۲-۴- فواید رهبری اخلاقی در محیط کار
۱ – توجه به اخلاق کار به بهبود اساسی اوضاع برخی جوامع انجامیده است.
۲ – برنامه های اخلاق باعث می شود که در شرایط آشفته، سازمان عملکرد اخلاقی خود را حفظ کند.
۳ – برنامه های اخلاق باعث شکل گیری کــارهـای گروهی قوی و افزایش بهره وری می شود.
برنامه های اخلاق رفتارهای کارکنان را با ارزشهایی که به نظر رهبران سازمان در اولویت قرار دارند هماهنگ می کند. معمولاً سازمانها تناقض آشکاری بین ارزشهای ترجیح داده شده و ارزشهایی می بینند که توسط رفتار کارکنان در محیط کار منعکس می شود. توجه و بحث و گفتگوی مداوم درباره ارزشها باعث افزایش روحیه کارگروهی، صداقت و صراحت در محیط کــار مــی شود. کارکنان احساس می کنند که بین ارزشهای آنان و ارزشهای موردنظر سازمان همخوانی و هماهنگی وجود دارد لذا با انگیزه و عملکرد قوی کار می کنند.
۴ – برنامه های اخلاق باعث رشد و بالندگی کارکنان می شود.
۵ – برنامه های اخلاق ما را از قانـونی بودن خط مشی های سازمان مطمئن می کند.
۶ – برنامه های اخلاق باعث جلوگیری از عمل مجرمانه اهمال می شود.
برنامه های اخلاق درپــی کشف مـوارد غیـــراخــلاقـی و قانون شکنی ها است تا این قانون شکنی ها گزارش داده شوند. هنگامی که سازمان از وقوع یک قانون شکنی آگاه است و آن را به مقامات مربوط گزارش نمی کند مرتکب جرم “اهمال” شده است که در قانون برای آن جریمه های خاصی درنظر گرفته شده است. بنابراین، تلاش سازمانها درجهت داشتن عملکــرد اخــلاقی باعث کاهش جریمه ها می شود.
۷ – برنامه های اخلاق به مدیریت ارزشهای مطرح در مدیریت کیفیت، برنامه ریزی استراتژیک و مدیریت تنوع کمک می کند.
۸ – برنامه های اخلاق به ایجاد تصویری مثبت از سازمان در نزد مردم کمک می کند.

۲-۲-۵- برنامه های رهبری اخلاقی
سازمانها با ایجاد یک برنامه رهبری اخلاقی می توانند اخلاقیات را در محیط کار مدیریت کنند. یکــی از اهــداف اسـاسی برنامه های رهبری اخلاقی ایجاد تعادل بین ارزشهای رقیب۲۶ است. یک بـــرنـــامــه اخلاق از ارزشها، خط مشی ها و فعالیتهایی که بر شایستگی رفتارهای سازمانی اثــر مــی گذارد تشکیل می شود. برنامه های اخلاق می توانند شامل آموزشها و ارزیابیهای وسیعی باشند. آنها در معضلات اخلاقی نقش راهنما را دارند. بندرت ممکن است دو برنامه اخلاقی دقیقاً مثل هم باشند(برون و همکاران۲۷،۲۰۰۵).

۲-۲-۶- فواید برنامه های رهبری اخلاقی
نقشهای سازمانی برای رهبری اخلاقی ایجاد می کند.
برنامه ای برای ارزیابی جاری نیازمندیهای اخلاقی تدوین می کند.
ارزشهای عملیاتی و رفتارهای موردنیاز را ایجاد می کند.
رفتارهای سازمانی را با ارزشهای عملیاتی هماهنگ می سازد.
آگاهی و حساسیت نسبت بــه مسائل اخلاقی به وجود می آورد.
دستـــورالعملهــای اخلاقــی را وارد تصمیم گیریها می کند.
مکانیسم هایی را ایجاد می کند تا معضلات اخلاقی حل و فصل شوند.
ارزیابی جاری را تسهیل و باتوجه به برنامه آن را روزآمد می کند.
کمک می کند بتوانیم کارکنان را متقاعد کنیم که توجه به اخلاقیات تنها یک عکس العمل بدون تفکر و تعمق نیست که برای خلاصی از گرفتاری یا بهبود تصور عمومی انجام شود.

۲-۳- اعتماد
اعتماد۲۸ یکی از جنبه های مهم روابط انسانی و زمینه ساز مشارکت و همکاری میان اعضای جامعه می باشد. همچنان که از شواهد کتاب‌ها و مقالات بسیاری که اخیراً در مورد مفهوم اعتماد و نظریه‌های مربوط به آن نوشته شده بر می‌آید، اعتماد را به آسانی نمی‌توان تعریف کرد. به علاوه، آنچه موضوع را بیشتر پیچیده می‌کند، مترادف‌های بسیاری است که برای آن وجود دارد از جمله اشتراک، همدلی، تحمل و برادری، وابستگی، اطمینان، اعتقاد، وثوق، باور، ایمان، به دیگری تکیه کردن و غیره…

۲-۳-۱- تعریف اعتماد
“اعتماد در زبان فارسی مترادف با تکیه کردن، واگذاشتن کار به کسی، اطمینان، وثوق، باور و اعتقاد به کار گرفته می شود” (عمید،۱۳۶۹). در فرهنگ لغت آکسفورد اعتماد به معنی اطمینان به بعضی از صفات یا ویژگی یک شخص و یا حتی درستی و حقانیت یک نظریه تعریف شده است. با وجود اینکه تاکنون اندیشمندان اجتماعی تعاریف مفهومی بسیاری از اعتماد مطرح کرده اند که دارای تفاوت های زیادی است و همگی آن ها در مورد تعریف این مفهوم وفاق ندارند. در زیر به برخی از این تعاریف اشاره می شود:
امیل دورکیم، اعتماد را آرامشی می داند که حاصل زندگی مسالمت آمیز بشر در کنار همنوعانش در حالت صلح و به دور از هر گونه دشمنی و خصومت است. گئورگ زیمل، “اعتماد را معادل کلمه ایمان به کار می برد و به اعتقاد وی نوعی ایمان و اعتقاد به افراد جامعه است” (گلابی،۱۳۸۴). در کارهای فردیناند تونیس “در جوامع سنتی یا گمین شافت اعتماد مانند احترام و حس تعلق شخصی، فضیلتی برای افراد است، در حالی که در جوامع مدرن یا گزل شافت اعتماد غیر شخصی و رسمی است” (ازکیا و همکاران،۱۳۸۴).
تالکوت پارسنز عامل ایجاد اتحاد و انسجام اجتماعی و ثبات و نظم را اعتماد می داند. به عقیده وی اعتماد، این باور را در افراد ایجاد می کند که دیگران به منظور دستیابی به یک موقعیت گروهی از منافع شخصی دست می کشند. “وی نظام منسجم را نظامی می داند که بتوان به عاملان آن در انجام وظایفشان اعتماد کرد که این امر خود به پایداری و نظم سیستم اجتماعی کمک می کند” (انعام،۱۳۸۰).
آنتونی گیدنز در تعریف اعتماد به فرهنگ آکسفورد استناد می کند و “اعتماد را به عنوان اطمینان یا اتکا به نوعی کیفیت، یا صفت و یا اطمینان به حقیقت عبارت یا گفته ای توصیف می کند. به اعتقاد وی اعتماد نوع خاصی از اطمینان است و چیزی یکسره متفاوت از آن نیست” (گیدنز،۱۳۸۴).
رونالد اینگلهارت در تعریف خود از اعتماد به جنبه قابلیت پیش‌بینی رفتار توجه داشته و عقیده دارد “اعتماد یا عدم اعتماد به تشکیل انتظارات در شرایط اطلاعاتی ناقص کمک می‌کند و اعتماد این انتظارات را در بر می‌گیرد که رفتار دیگری به طرز قابل پیش‌بینی دوستانه خواهد بود و در جهت مخالفت رفتار موذیانه یا غیرقابل اعتماد افراد، عدم اعتماد تلقی می‌شود” (اینگلهارت،۱۳۸۲).
نیکلاس لوهمان “اعتماد را به معنی مطمئن بودن درباره کنش های احتمالی دیگران در آینده تعریف می کند و عنوان می کند که اعتماد با مفهوم مخاطره و ریسک در ارتباط است. به اعتقاد لوهمان کارکرد اعتماد در نظام اجتماعی این است که عدم تعین اجتماعی را کاهش می دهد” (لوهمان،۱۰:۱۹۷۹ به نقل از امیر کافی،۱۳۷۴).
مارتون دویچ نیز معتقد است که اعتماد عبارت است از “انتظار وقوع رویداد، به طوری که این انتظارات منجر به رفتاری گردد که در صورت برآورده شدن انتظارات فرد، پیامدهای انگیزشی مثبتی در وی ایجاد کند و در غیر این صورت پیامدهای منفی در پی داشته باشد” (هنسلین،۱۹۶۸).
پیوتر زتومکا “اعتماد و اعتماد کردن را نوعی استراتژی مهم در مواجهه با شرایط نامعین و کنترل آینده می‌داند (زتومکا، ۱۳۸۶). جیمز کلمن اعتماد را وارد کردن عنصر خطر در کنش با دیگران دانسته و اعتماد را با مخاطره در ارتباط می داند” (کلمن،۱۹۶۰).
فرانسیس فوکویاما “اعتماد را به عنوان انتظاری که در یک جامعه از رفتار مقرراتی، مسئولانه و همیارانه‌ی بخشی از اعضای دیگر جامعه که بر هنجارهای مشترک عام مبتنی است، تعریف می‌کند” (فوکویاما،۱۳۷۹).
از نظر کلاوس افه “اعتماد به معنای باور به عملی است که از دیگران انتظار می‌رود. وی همچنین اعتماد را فرضی شناختی می داند که کنشگران فردی یا جمعی/ گروهی در تعامل با دیگران به کار می بندند” (به نقل از تاجبخش،۱۳۸۴).
اریک اریکسون روانشناس مشهور در بعد روان شناختی، اعتماد بنیادی را مورد توجه قرار داده و به اعتقاد وی “اعتماد بنیادی، نگرشی است نسبت به خود و دنیای پیرامون که حاصل تجربیات شخصی در اوایل زندگی است” (گیدنز،۱۳۷۸).
دیوید جانسون معتقد است “اعتماد یک ویژگی شخصی ثابت و بلاتغییر نیست، بلکه جنبه ای از روابط است که پیوسته در حال تغییر بوده و برای ایجاد ارتباط، فرد باید بتواند فضایی آکنده از اعتماد را ایجاد کند که ترس از طرد شدن را کاهش و امید به پذیرش و حمایت و تأیید را افزایش دهد”(جانسون،۱۹۹۳).
در یک جمع بندی کلی اشتراکات‌ تعاریف فوق را می توان این‌ چنین‌ برشمرد: ۱- اعتماد در فرآیند روابط اجتماعی بین افراد و سازمان های اجتماعی با همدیگر تبلور می یابد. ۲- اعتماد متضمن‌ نوعی‌ انتظار است‌. ۳- اعتماد در شرایط‌ و وضعیت‌ مخاطره‌آمیز وجود دارد. مفهوم عدم تعین اجتماعی، یعنی عدم پیش بینی رفتارها و امور نیز با مفهوم اعتماد توأم می باشد. ۴- حسن ظن فرد نسبت به سایر اعضای جامعه نیز عنصر کلیدی اعتماد محسوب می شود؛ چرا که با وجود عدم قطعیت ها و وجود خطر در روابط، افراد به خاطر حسن ظن و احساس مثبتی که به یکدیگر دارند به هم اعتماد می کنند. ۵- اعتماد واقعیتی‌ اجتماعی‌ و فرهنگی‌ است‌. ۶- اعتماد خصلت‌ نسبی‌ و متغیر دارد یعنی‌ اینکه‌ در یک‌ جامعه‌ در دوره‌های‌ مختلف‌ تاریخی‌ تغییر می‌کند.

۲-۳-۲- اعتماد به عنوان نوعی رابطه
اولین پاسخ به این سئوال از نظر زتومکا چنین است که اعتماد یک نوع ،رابطه ای کیفی است.اعتماد با آن که به طور اولیه یک انتظار و تعهد یک طرفه است،که همیشه در یک رابطه حاصل می شود،آن زمان که کنش اعتماد کردن،برانگیزنده تقابل به مثل است،اعتماد مبادله ای مستقیم است؛یعنی اینکه در برگشت دادن اعتماد دو جانبه،اعتماد حاصل می شود اما مبادله غیرمستفیم اعتماد زمانی است که،اعتماد یک جهت گیری انجام پذیرفته نسبت به دیگرانی است که کنش های آنان برای اعتماد کننده مهم هستند.اما این دیگران آگاهی خاصی از اعتماد و اعتماد کننده ندارند و فقط پاسخ نا غافلی است که فقط از طریق کنش هایی انجام می پذیرد که انتظارات اعتماد شونده به وسیله برآورده شدن نیازها و یا نایل شدن به اهداف خود بر آورده شود(عباس زاده،۱۳۸۴).

۲-۳-۳- اعتماد و همکاری
همکاری زمانی اتفاق می افتد که افراد در کنش با همدیگر به صورت جمعی،هدف مشترکی داشته باشند که به تنهایی و انفرادی به آن نمی توانند دسترسی پیدا کنند.در چنین شرایطی موفقیت هر فردی به کنش های انجام یافته توسط دیگران وابسته است،و این امر به طور معنی داری،عدم قطیت و مخاطره را افزایش می دهد.

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید