دانلود پایان نامه

نمی کنند و فقط نشانه های آن را ظاهراً و به صورت موقّت از بین می برند، ولی همین که نشانه ها ناپدید می شوند، گفته می شود: بیمار درمان شده و سلامت خود را باز یافته است(احمدوند،1383).
 نظریه بوم شناختی97
بوم شناختی یعنی مطالعه محیط های زندگی موجودات زنده ومطالعه بین این موجودات با یکدیگر وبا محیط .برابر این دیدگاه عوامل موجود در محیط فیزیکی مثل سروصدا یا آلودگی صوتی،آلودگی های هوا،زیادی جمعیت،کوچکی محل زندگی وغیره می تواندسلامت روانی فرد را به خطر اندازد(احمدوند،1383).
نظريه فرويد
از دیدگاه فروید، «سلامت روان» به معنای سازگاری فرد با خود و با خواسته ها و فشارهای جامعه است. وی اعتقاد دارد: شخصیت انسان دارای سه بخش یا سه ساختار به نام های «اید»98(بن)، ایگو 99(من)، که مدیر اجرایی شخصیت است و مسئولیتش حفظ تعادل آن است وهمواره از طرف «اید»(بن)، «سوپرایگو100» (فرامن) و محیط تحت فشار قرار می گیرد. چنانچه ایگوی فرد تضعیف گردد، قدرت اجرایی و مدیریتی اش را از دست می دهد و در نتیجه، تعادل شخصیت به هم خورده، در نهایت، انسان به ناسازگاری مبتلا می گردد. به عقیده فروید، فرد ناسازگار یعنی: کسی که سلامت روان خود را از دست داده و دچار بیماری گردیده است. در نظام ارزشیِ این الگو، هدف نهایی سازگار کردن و سازگار شدن فرد با خود و با جامعه ای است که در آن زندگی می کند ـ جامعه هر چه می خواهد باشد! ـ فرد سالم هم کسی است که در جامعه اش زندگی کند، بدون اینکه تعارضی بین روان و ذهن او و جامعه اش به وجود آید. بنابراین، کسی که با خود و جامعه اش سازگار باشد و با آنها در ستیز و تعارض به سر نبرد، بر چسب سلامت می خورد، و کسی که نتواند با خود و جامعه خویش سازگار شود و با آنها تعارض و درگیری داشته باشد ـ جامعه هر چه باشد! ـ برچسب بیمار و مریض می خورد. به هر حال، تمام تلاش و هنر این نظام آن است که به افراد آموزش دهد چگونه با خود و جامعه خود سازگار شوند، و به بیماران نیز این بینش را بدهد که علت ناسازگاری شان با جامعه و مقاومتشان در برابر آن چیست.به عقيده فرويد اكثر مردم به درجات مختلف، روان نژند هستند و سلامت رواني يك آرمان است نه يك هنجار آماری. طبق نظريه فرويد ويژگيهای خاصي براي سلامت رواني ضرورت دارد. نخستين ويژگي خودآگاهي است. يعني هر آن چه كه ممكن است در ناخودآگاه موجب مشكل شود بايستي خودآگاه شود و خودآگاهي حقيقي ممكن نيست مگر اين كه كنترل غيرواقعي و غيرضروری يا زياد از حد (من برتر) در هم شكسته شود. به نظر فرويد خودآگاهي عنصر اصلي (ولي نه عنصر كافي) سلامت رواني است. فرويد بيگانگي منطقي از علاقمنديها و اشتياقهای عمومي را، معيار نهايي سلامت روانی مي داند(شعاری نژاد، 1380).
نظریه راجرز101
راجرز بعنوان یک روانشناس انسانگرا در نظام شخصیتی خود بوجود یک انگیزش و یا یک نیاز اساسی یعنی صیانت ، فعلیت و اعتلای تمامی جنبه های شخصیت در انسان اعتقاد دارد . بنا به نظریه راجرز انسان مسئول رشد استعدادهای خویش می باشد و برای شخصیت سالم ، زمان حال و چگونگی ادراک آن بیش از گذشته اهمیت دارد . راجرز از انسان سالم بعنوان انسان با کنش کامل یعنی انسانی که از تمامی توانایی ها و استعدادهایش بهره می گیرد یاد می کند .ویژگیهایی که را جرز برای شخص سالم بیان می کنند عبارتند از :  پذیرش احساسات ، عزت نفس ، ارتباط خوب با دیگران ، زندگی کامل در زمان حال ، ادامه یاد گیری چگونه آموختن ذهن باز داشتن به افکار خود ،توانایی تصمیم گیری مستقل و خلاقیت ( شعاری نژاد،1380).
نظريه فروم102
اریک فروم شخصیت انسان را بیشتر محصول فرهنگ می داند و به اعتقاد وی سلامت روان بسته به این است که جامعه تاچه اندازه ای نیازهای اساسی فرد را برآورده می کند نه اینکه فرد تا چه اندازه ای خودش را با جامعه سازگار می کند . جامعه سالم مردمان سالم و جامعه بیمار مردمان بیمار تحویل می دهد .فروم (1968) معتقد است كه انسان دارای سلامت روان كسي است كه عميقاً عشق مي ورزد، آفرينشگر است، قدرت تعقل و خرد را در خويش كاملاً پرورانيده است. خودش و جهان را به شكل عميقي ادراك مي كند، احساس درست پايدار دارد، با جهان در پيوند است و در آن ريشه و اصالت دارد و حاكم بر سرنوشت خويش است. فروم انسان سالم را دارای جهت گيري بارور مي داند، يعني آن نوع جهت گيری كه در آن خود قادر است تمام استعدادهای بالقوه و قدرتهای خويش را به كار گيرد.( شعاری نژاد، 1380).
نظریه اریکسون103
به نظر اریکسون سلامتی در کمال است که گاه به صورت تمامیت ، وحدت و یا کمال «خود»تعریف شده است . بنظر اریکسون فرد سالم از خصایص زیر برخوردار است :- اعتماد به خویشتن و اعتماد به دیگران- توانایی کنترل خویش و احساس و اینکه می تواند خود را کنترل کند- توانایی پذیرش مسئولیت- شایستگی و مهارت- داشت هویت واحد و روشن- توانایی برقراری روابط صمیمانه با دیگران- توانایی راهنمایی دیگران به خلاق بودن- پذیرفتن خود بعنوان یک شخص واحد آنچنان که هست . (شعاری نژاد،1380).
اصول سلامت روانی
1-احترام فرد به شخصیت خود ودیگران 2-شناختن محوددیت ها درخود ودیگران 3-دانستن این حقیقت که رفتار انسان معلول عواملی است 4-آشنایی به اینکه رفتارفرد تابع تمامیت وجوداوست5-شناسایی احتیاجات ومحرک هایی که سبب ایجادرفتار واعمال انسان می شود است.
1-احترام شخص به خود ودیگران:یکی از شرایط سلامت روانی احترام شخص به خوداست وازعلایم غیرعادی بودن تنفرازخود٬اصول سلامت روانی مبتنی برتقویت است نه تخریب شخصی
ت، حس حقارت اساس اغلب اختلالات رفتاری است پس براساس اصول سلامت روانی باید نسبت به دیگران اغماض وبردباری داشت وبه جای تنبیه،تشویق را پیشه کرد وخلاصه آنکه برای شخصیت فرد احترام قائل شد.هرتجربه ای که احساس ایمنی واحترام به خود راتقویت نماید سبب پیشرفت وسازش بیشتری در شخص است.
2-شناخت محدودیت ها: خیلی از جوانها نه تنها نواقص خود را نمی پذیرند بلکه با آن به جنگ وستیز می پردازند وبه جای استفاده از استعدادهاومنابع دیگر خود سعی دارند انجام آنچه برایشان میسرنیست به عهده گیرند.مثلا”به عوض به کاربردن استعدادهای روانی اجتماعی خودسعی دارند که حتما”ورزشکار شوند.درصورتی که این امکان برایشان موجودنیست اگرچه جدیت برای رسیدن به هدف امری است شایان به تحسین ولی سعی بیهوده به منظوردستیابی به مقصودی که امکانات جسمی وروانی برای آن نیست رقت انگیز وناپسند است.هرکس با توجه به استعدادهای خود باید ازخودش انتظار داشته باشد.درواقع این نوعی روبروشدن مستقیم فرد با واقعیات زندگی است .کشمکش وخصومت با واقعیات اغلب سبب بروزاختلال روانی می شود.
3-پی بردن به علل رفتار:هرمعلولی علتی دارد وازدید روانشناسان معلولات روانی نیز حاصل علتی است.پس روانشناسان چون می دانند رفتار بشر معلول علل بخصوصی است،برای رفتارهایی که داردسرزنش نمی کنند به همان دلیل که پزشک بیماری را که مبتلا به سرطان باشدشماتت نمی کند ودرصدد درمان آن است واولین قدم برای ازبین بردن اضطراب وتشویش ناشی از به وجود آمدن بیماری روانی یافتن علت آن است.
4-رفتارتابع تمامیت فرد است:رفتارموجود بشر تابع تمامیت وجود اوست بدین معنی که روان تابع تن است وهر فرد انسانی براثر ارتباط خصوصیات روانی وجسمی موجود دست به عمل می زند.هیچ رفتاری جداگانه و در خلاء انجام نمی گیردوهیچ عملی مستقل است از سایر اعمال وخصوصیات موجودبروز نمی کند.مثلا”معلوم شده است که یکی ازدلایل زخم معده ناراحتی های روانی است یا شخص که از موهبت سلامت جسمانی برخوردار نیست اغلب کج خو وعصبانی واحساساتی می باشد.
5-احتیاجات اولیه: سلامت روانی مستلزم دانستن وارزش دادن با احتیاجات اولیه ی افرادبشر است.برخی احتیاجات جسمانی است مثلا” احتیاج به غذا وآب ،وگروهی از آنها روانی می باشد مثل احتیاج به پیشرفت.بشر دائما” تحت تاثیر این نیازهاست.بنابراین زندگی او هیچوقت درحال سکون مطلق نیست.شخصی که این اصول را فهمیده وبپذیرد مسلما” واقع بینانه با مشکلات زندگی مقابله کرده وبا وجود موانع دلسرد نمی شود(شاملو،1382).
شاخص های سلامت روان
شاخص های سلامت روانی شامل سه حوزه است:1- رفاه عاطفی:مانند درجه رضایت از زندگی ،شادی وآرامش.2- سلامت روانی:مانند درجه پذیرش خود،رشدشخصی شامل کسب تجربه های جدید وپذیرابودن آن،خوش بینی ،امیدواری،داشتن هدف درزندگی،کنترل محیط شخصی،معنویت وروابط مثبت.3- رفاه اجتماعی:شامل پذیرش اجتماعی واحساس شخصی خودارزشی ومفیدبودن برای جامعه(کیس104، 1998).
ملاک های سلامت روانی ازدیدگاه اسلام
ازمتون اسلامی معیارسلامت روانی را مفهوم کلی تکامل ورشد استنباط کرد ودر حقیقت انسانی که درمسیر تکامل حرکت می نماید ازمعیار ایده آل سلامت فکر برخوردار است ودرصورتی که از این مسیر دور فاصله داشته باشند ازسلامت روانی دور می باشد.ازدیدگاه اسلام انسانی که خودآگانه با تمام هستی ارتباط زنده- پویا ومتکامل داردکسی است که از لحاظ روانی سالم است وبه همین جهت عالیترین الگوی انسان های سالم انبیاء الهی هستند.لذااین بزرگواران برای دیگران الگوی کامل ومطمئنی تلقی می شوندوسایرانسان ها به نسبت تشابه رفتاری وشخصیتی با آنها ازسلامت روانی وتعادل شخصیتی برخوردارند.ملاک های بهداشت روانی با استنباط از متون اسلامی شامل:1-هشیار وخودآگاه زیستن2-درحال زیستن3-پویا ومتکامل زیستن دراجتماع4-عزت نفس داشتن وحفظ حرمت دیگران5-باخدازیستن وبا اوبودن(هاشمیان،1383).

اهمیت سلامت روانی
براساس شواهدسازمان بهداشت جهانی حدود نیمی ازمردم دنیاازبیماری های روانی رنج می برند که برعزت نفس،وتوانایی آنان برای عمل درزندگی روزمره شان تاثیر می گذارد(ریچارد105 وهمکاران، 2010).مفهوم سلامت روان در واقع جنبه ای از مفهوم كلي سلامتي است. سازمان بهداشت جهاني، سلامت رواني را چنين تعريف مي كند. «حالت سلامتي كامل فيزيكي، رواني و اجتماعي، نه فقط فقدان بيماري يا ناتواني». برخي چنين تصور كرده اند كه نقطه مقابل سلامت رواني، بيماري روانی است، در حالي كه چنين نيست و مفهوم سلامت رواني بسيار گسترده تر از اين است . سلامت روان قدرت آرام زيستن و با خود و ديگران در آرامش بودن است. فرد سالم احساس مي كند «راحت» است و مي تواند با خودش و ديگران زندگي كند. او محدوديتها و استعدادهای خود را مي شناسد، كمبودهای خود را مي پذيرد و برای بهبود رفتار خويش، گام بر مي دارد، وی از درون و احساسات خويش آگاه است و بر آنها تسلط دارد و معيارهای جامعه ای را كه در آن زندگي مي كند، زير پا نمی گذارد. سلامت روان، قدرت تصميم گيری در بحرانها و مقابله با مشكلات زندگي و فشارها است. زيرا چنين شخصی مي داند كه در طول زندگي با فراز و نشيبهای بسياری ممكن است مواجه شود، بنابراين برای دست يابی به سعادت كه يك امر نسبي است بايد تلاش كند. شخص سالم از كار و زندگي خود احساس رضايت مي كند و از وقت آزاد خويش استفاده مفيد مي نمايد. شخصي كه از نظر درونی نقصي ندارد، با ديگران از در تفاهم وارد مي شود و برای احساسات و
عواطف مردم، اهميت قائل شده و آنها را محترم مي شمارد. چنين فردی مي تواند به ديگران اعتماد كند و مورد احترام و اعتماد ديگران قرار گيرد. شخص سالم اهداف «واقع گرايانه» برای خود در نظر مي گيرد و برای دست يابي به آنها اقدام مي كند.درحالی که سلامت روانی ضعیف منجربه مشکلاتی ازقبیل سوءمصرف موادشود.حفظ سلامت روانی برای یک زندگی طولانی وسالم بسیارمهم است.سلامت روانی خوب می تواند زندگی فرد را تقویت کند درحالیکه سلامت روانی ضعیف مانع یک زندگی سالم وغنی است.شواهد روبه رشدی نشان می هدسلامت روانی با رفتارهای اجتماعی مانند مدیریت استرس وسلامت جسمانی مرتبط است(ریچارد وهمکاران، 2010).
سلامت روانی در مراحل مختلف رشد
امروزه روانشناسان معتقدندکه رشد در تمام دوران زندگی ادامه دارد.ازلحظه انعقادنطفه تاآخرین نفس.منظورآنها از رشدتغییراتی است که به طور متوالی در طول زندگی انسان به وجود می آید وموجب دگرگونی او می شود.اگررشدازمسیرطبیعی خود خارج شوداز فردموجودی با سلامت روانی ناسالم به وجود می

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید