دانلود پایان نامه

منظور گوينده چه بوده، و همان معنا را به گردن آن كلام و گوينده‏اش مى‏گذاريم، و حكم مى‏كنيم كه فلانى چنين و چنان گفته، هم چنان كه اين روش را در محاكم قضايى و اقرارها و شهادتها و ساير جريانات آنجا معمول مى‏داريم، بايد هم معمول بداريم، براى اينكه كلام آدمى بر اساس همين قواعد عربى بيان مى‏شود، هر گوينده‏اى به اتكاى آن قواعد سخن مى‏گويد، و مى‏داند كه شنونده‏اش نيز آن قواعد را اعمال مى‏كند، و تك تك كلمات و جملات را بر مصاديق حقيقى و مجازى كه علم لغت در اختيارش گذاشته تطبيق مى‏دهد.
و اما بيان قرآنى به بيانى كه در بحث‏هاى قبلى گذشت بر اين مجرا جريان ندارد، بلكه كلامى است كه الفاظش در عين اينكه از يكديگر جدايند به يكديگر متصل هم هستند، به اين معنا كه هر يك بيانگر ديگرى، و به فرموده على (ع)” شاهد بر مراد ديگرى است”.
پس نبايد به مدلول يك آيه و آنچه از بكار بردن قواعد عربيت مى‏فهميم اكتفاء نموده، بدون اينكه ساير آيات مناسب با آن را مورد دقت و اجتهاد قرار دهيم به معنايى كه از آن يك آيه به دست مى‏آيد تمسك كنيم، هم چنان كه آيه شريفه: ” أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً” “207 به همين معنا اشاره نموده و مى‏فرمايد تمامى آيات قرآن بهم پيوستگى دارند، كه بيانش در بحثى كه پيرامون اعجاز قرآن داشتيم و نيز در خلال بحث‏هاى ديگر گذشت.
بنا بر آنچه گفته شد تفسير به رأى كه رسول خدا (ص) از آن نهى فرموده عبارت است از طريقه‏اى كه بخواهند با آن طريقه رموز قرآن را كشف كنند، و خلاصه نهى از طريقه كشف است، نه از مكشوف، و بعبارتى ديگر از اين نهى فرمود كه بخواهند كلام او را مانند كلام غير او بفهمند، هر چند كه اين قسم فهميدن گاهى هم درست از آب درآيد، شاهد بر اينكه مراد آن جناب اين است، روايت ديگرى است كه در آن فرمود:” كسى كه در قرآن به رأى خود سخن گويد، و درست هم بگويد باز خطا كرده” و معلوم است كه حكم به خطا كردن حتى در مورد صحيح بودن رأى جز بدين جهت نيست كه طريقه، طريقه درستى نيست، و منظور از خطا كردن خطاى در طريقه است، نه در خود آن مطلب، و همچنين حديث عياشى كه در آن‏فرمود: ” اگر هم سخن درست بگويد اجر نمى‏برد “.
مؤيد اين معنا وضع موجود در عصر رسول خدا (ص) است، چون در آن ايام قرآن كريم هنوز تاليف و جمع‏آورى نشده بود، آيات و سوره‏هاى آن در دست مردم متفرق بود، و به همين جهت نمى‏توانستند تك تك آيات را تفسير كنند، چون خطر وقوع در خلاف منظور، در كار بود. و حاصل سخن اين شد كه آنچه از آن نهى شده اين است كه، كسى خود را در تفسير قرآن مستقل بداند، و به فهم خود اعتماد كند، و به غير خود مراجعه نكند. و لازمه اين روايات اين است كه مفسر همواره از غير خودش استمداد جسته و به ديگران نيز مراجعه كند، و آن ديگران لا بد يا عبارتست از” ساير آيات قرآن”، و يا عبارت است از” احاديث وارده در سنت”، شق دوم نمى‏تواند باشد، براى اين كه مراجعه به سنت با دستور قرآن و حتى با دستور خود سنت كه فرموده همواره به كتاب خدا رجوع كنيد، و اخبار را بر آن عرضه كنيد، منافات دارد، پس باقى نمى‏ماند مگر شق اول، يعنى خود قرآن كريم كه در تفسير يك يك آيات بايد به خود قرآن مراجعه نمود. با اين بيان، حال سخنانى كه در باره حديث بالا يعنى حديث تفسير به رأى زده‏اند روشن مى‏شود “208.
خلاصه نظر علامه بدين شرح است :
الف ) نهي از تفسير به رأي ، در واقع نهي از تفسير بر طبق هواي نفس يا استفاده از قياس و استحسان در تفسير است .
ب ) براي فهم معنا و مراد قرآن تکيه بر قواعد ادبي کفايت نمي کند زيرا بيان قرآني و کلام خداوند با کلام بشري تفاوت دارد و لذا نهي از تفسير به رأي نهي از طريقه کشف است نه مکشوف .
ج ) از آنجا که قرآن مجموعه به هم پيوسته اي است لذامفسر براي تفسير نياز مند است به ديگر آيات قرآن نيز رجوع نمايد و از آنجا که مقارن حيات پيامبر اين امکان براي بسياري وجود نداشت لذا پيامبر از مراجعه به آيات و تحميل نظر و برداشت خويش به عنوان نظر نهايي نهي فرمود .
صاحب تفسير هدايت نيزنهي از تفسير به رأي را به معناي نهي از پيروي از هواي نفس و رأي و نظر شخصي مي داند و لذا تصريح مي کند که بين اين روايات و آياتي که دعوت به تدبر نموده اند هيچ گونه منافاتي وجود ندارد زيرا تدبر در آيات قرآن مساوي با دسترسي به تفسير و معناي قرآن از راه علم و دانش است209 .
صاحب تفسير کوثر نيز روايات مذکور را به معناي تحميل نکردن رأي خود بر قرآن دانسته ، مي نويسد : ” اين كه در برخى از روايات، از تفسير به رأى نهى شده است، ناظر به اين مطلب است كه انسان براى خود انديشه‏اى داشته باشد و بخواهد از قرآن براى آن تأييد بگيرد و رأى خود را به قرآن تحميل كند “210
مراجعه به روايات تفسير به رأي و تدبر در آنهادر بردارنده نکته اي است و آن اينکه اين روايات عموما کنايه اي به ديدگاه اهل سنت است که به راي و قياس عمل مي کردند و به گفته امام(ره ) يکي از امتيازات فقه شيعه عدم استفاده از قياس ، مصالح مرسله و مانند آن است211 ، بنابراين در مورد محتواي اين روايات به معناي مذکور ( عمل نکردن به راي وقياس ) اصوليان و اخباريان متفق القولند .
4 . روايات مبين آمدن همه احکام مورد نياز بشردر قرآن يا سنت پيامبر (ص) .
” مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَيْمُونٍ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنِ الْمُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَا مِنْ أَمْرٍ يَخْتَلِفُ فِيهِ اثْنَانِ إِلَّا وَ لَهُ أَصْلٌ فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَكِنْ لَا تَبْلُغُهُ عُقُولُ
الرِّجَالِ “212 .
امام صادق (ع) فرمود: هيچ امرى نيست كه دو نفر در آن اختلاف نظر داشته باشند جز آنكه براى آن در كتاب خدا ريشه و بنيادى است ولى عقلهاى مردم بآن نميرسد.
اخباريان منظور ازرواياتي از قبيل روايت فوق را به صورت بسيار کلي در نظر گرفته و معتقدند منظور از ” ما من امر ” همه امور جزئي و ريز زندگي است سپس از قسمت دوم روايت چنين برداشت مي کنند که فقط عقلهاي ائمه به آن مي رسد ! حال انکه رواياتي از قبيل روايت فوق در باب قضاوت و دعاوي حقوقي است و بسيار واضح است که اصول کلي قضاوت در اسلام در کتاب خداوند وجود دارد و اگر فرموده عقلهاي بشري به آن نمي رسد به اين خاطر است که منصب قضاوت بسيار مهم بوده و قاضي بايد از حب و بغض و مانند آن برکنار باشد و پرواضح است که همه مردم قدرت قضاوت صحيح يا حتي تحمل قضاوت عادلانه اسلام را ندارند ، امام خميني نيز از روايت فوق در باب قرعه در قضاوت صحبت کرده و فرموده : در مورد اختلافات و دعاوي حقوقي اصول کلي در قرآن بيان شده به عنوان مثال در مورد قرعه در قضاوت چند نمونه از جمله ” قرعه کشي براي تعيين سرپرست حضرت مريم (س) ، داستان حضرت يونس (ع) و …” را ذکر کرده و چنين نتيجه گرفته است که بنا براين يکي از راههاي برون رفت از تزاحم حقوقي ، قرعه کشي است213
5 . روايات تعيين کننده قيم يا مخاطباني خاص براي قرآن .
” عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ زَيْدٍ الشَّحَّامِ قَالَ دَخَلَ قَتَادَةُ بْنُ دِعَامَةَ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ ع فَقَالَ يَا قَتَادَةُ أَنْتَ فَقِيهُ أَهْلِ الْبَصْرَةِ فَقَالَ هَكَذَا يَزْعُمُونَ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع بَلَغَنِي أَنَّكَ تُفَسِّرُ الْقُرْآنَ فَقَالَ لَهُ قَتَادَةُ نَعَمْ فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ ع بِعِلْمٍ تُفَسِّرُهُ أَمْ بِجَهْلٍ قَالَ لَا بِعِلْمٍ فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ ع فَإِنْ كُنْتَ تُفَسِّرُهُ بِعِلْمٍ فَأَنْتَ أَنْتَ وَ أَنَا أَسْأَلُكَ قَالَ قَتَادَةُ سَلْ قَالَ أَخْبِرْنِي عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي سَبَإٍ وَ قَدَّرْنا فِيهَا السَّيْرَ” سِيرُوا فِيها لَيالِيَ وَ أَيَّاماً آمِنِينَ “214 فَقَالَ قَتَادَةُ ذَلِكَ مَنْ خَرَجَ مِنْ بَيْتِهِ بِزَادٍ حَلَالٍ وَ رَاحِلَةٍ وَ كِرَاءٍ حَلَالٍ يُرِيدُ هَذَا الْبَيْتَ كَانَ آمِناً حَتَّى يَرْجِعَ إِلَى أَهْلِهِ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع نَشَدْتُكَ اللَّهَ يَا قَتَادَةُ هَلْ تَعْلَمُ أَنَّهُ قَدْ يَخْرُجُ الرَّجُلُ مِنْ بَيْتِهِ بِزَادٍ حَلَالٍ وَ رَاحِلَةٍ وَ كِرَاءٍ حَلَالٍ يُرِيدُ هَذَا الْبَيْتَ فَيُقْطَعُ عَلَيْهِ الطَّرِيقُ فَتُذْهَبُ نَفَقَتُهُ وَ يُضْرَبُ مَعَ ذَلِكَ ضَرْبَةً فِيهَا اجْتِيَاحُهُ قَالَ قَتَادَةُ اللَّهُمَّ نَعَمْ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع وَيْحَكَ يَا قَتَادَةُ إِنْ كُنْتَ إِنَّمَا فَسَّرْتَ الْقُرْآنَ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِكَ فَقَدْ هَلَكْتَ وَ أَهْلَكْتَ وَ إِنْ كُنْتَ قَدْ أَخَذْتَهُ مِنَ الرِّجَالِ فَقَدْ هَلَكْتَ وَ أَهْلَكْتَ وَيْحَكَ يَا قَتَادَةُ ذَلِكَ مَنْ خَرَجَ مِنْ بَيْتِهِ بِزَادٍ وَ رَاحِلَةٍ وَ كِرَاءٍ حَلَالٍ يَرُومُ هَذَا الْبَيْتَ عَارِفاً بِحَقِّنَا يَهْوَانَا قَلْبُهُ كَمَا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ” فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ “215 وَ لَمْ يَعْنِ الْبَيْتَ فَيَقُولَ إِلَيْهِ فَنَحْنُ وَ اللَّهِ دَعْوَةُ إِبْرَاهِيمَ ع الَّتِي مَنْ هَوَانَا قَلْبُهُ قُبِلَتْ حَجَّتُهُ وَ إِلَّا فَلَا يَا قَتَادَةُ فَإِذَا كَانَ كَذَلِكَ كَانَ آمِناً مِنْ عَذَابِ جَهَنَّمَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ قَالَ قَتَادَةُ لَا جَرَمَ وَ اللَّهِ لَا فَسَّرْتُهَا إِلَّا هَكَذَا فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع وَيْحَكَ يَا قَتَادَةُ إِنَّمَا يَعْرِفُ الْقُرْآنَ مَنْ خُوطِبَ بِهِ “216 .
زيد شحام مى‏گويد: قتادة بن دعامه [يكى از مفسران بزرگ اهل سنّت‏] خدمت امام باقر عليه السّلام شرفياب شد. حضرت به او فرمود: اى قتاده! تو فقيه اهل بصره هستى؟ عرض كرد: اين گونه مى‏پندارند. امام باقر عليه السّلام فرمود: به من خبر رسيده تو قرآن تفسير مى‏كنى؟ قتاده گفت: آرى. امام باقر عليه السّلام فرمود: از روى علم و آگاهى تفسير مى‏كنى. يا از روى نادانى؟ قتاده عرض كرد: خير، شايد از روى دانايى. امام باقر عليه السّلام فرمود: اگر از سر آگاهى تفسير مى‏كنى پس تو براى خود كسى هستى و من از تو پرسشى مى‏كنم. قتاده گفت: بپرسيد. امام عليه السّلام فرمود: به من بگو منظور از اين آيه سوره سبأ: “… وَ قَدَّرْنا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُوا فِيها لَيالِيَ وَ أَيَّاماً آمِنِينَ “217 چيست؟ قتاده گفت: اين آيه در باره كسى است كه از خانه خود به قصد زيارت خانه كعبه خارج شود و با خود توشه و مركب حلال بردارد و كرايه‏اش را از مال حلال بپردازد، اين همان كسى است كه در امان و آسايش است تا بازگشت به خانه خويش.
امام باقر عليه السّلام فرمود: اى قتاده! تو را بخدا سوگند مى‏دهم آيا اين را هم مى‏دانى كه چه بسا مردى با توشه و مركب و كرايه حلال از خانه خويش به قصد زيارت خانه خدا خارج شود و به راهزن گرفتار آيد آن گونه كه هزينه راه او را بربايند و چنان او را بزنند كه به هلاكت رسد؟ قتاده پاسخ داد: بخدا سوگند آرى. امام عليه السّلام فرمود: واى بر تو اى قتاده، اگر قرآن را از پيش خود تفسير كنى كه در اين صورت هم خود هلاك گشته‏اى و هم ديگران را به هلاكت كشانده‏اى، و اگر اين تفسير را از مردم گرفته‏اى باز هم خود به هلاكت رسيده‏اى‏ و ايشان را هم به هلاكت رسانده‏اى، واى بر تو اى قتاده، اين

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید