دانلود پایان نامه

نيز مطابق حقيقت پيامبر اسلام است پس بايد داراي کمال مطلق و شرافت اکبر باشد ، ايشان مي فرمايد :” پيش اهل معرفت اين كتاب شريف از حق تعالى به مبدئيّت جميع شئون ذاتيّه و صفاتيّه و فعليّه و به جميع تجلّيات جماليّه و جلاليّه صادر شده، و ديگر كتب سماويّه را اين مرتبت و منزلت نيست “89 ، دليل ديگري که امام براي اثبات اکمل بودن قرآن نسبت به ساير کتب ذکر مي کند اين است که ايشان قرآن را مظهر وجودي حقيقت محمدي و پيامبر بزرگ اسلام را مظهر و محل جلاي اسم اعظم خداوند مي داند ولذا با اين زاويه ديد مي فرمايد : ” آن ابو البشر عبارت از نور نورانى محمّد صلى الله عليه و آله و سلم است كه مظهر اسم اعظم الهى بود “90 .
ازاين زاويه خداوند به عنوان کمال محض همچون خورشيد عالم آراي مدام در تجلي است و لذا هر کدام از پيامبران با توجه به سعه وجودي خويش مظهر تجلي الهي بوده و کتابشان به قدر مظهريت خودشان منعکس کننده انوار تابان ذات اقدس احديت تواند بود و از آنجا که پيامبر اسلام مظهر اتم و اکمل اسم الهي است لذا قرآن نيز کامل ترين تجلي را منعکس نموده است سخن امام در اين زمينه بدين گونه است :
” و چون ذات مقدّس حقّ جلّ و علا به حسب ” كُلَّ يَوْمٍ هُوَ في شَأن “91 در كسوه اسماء و صفات تجلّى به قلوب انبياء و اولياء كند، و به حسب اختلاف قلوب آنها تجلّيات مختلف شود، و كتب سماويّه كه به نعت ايحاء به توسّط ملك وحى، جناب جبرئيل، بر قلوب آنها نازل شده به حسب اختلاف اين تجلّيات و اختلاف اسمائى كه مبدئيّت براى آن دارد مختلف شود- چنانچه اختلاف انبياء و شرايع آنها نيز به اختلاف دول اسمائيّه است- پس، هر اسمى كه محيطتر و جامعتر است، دولت او محيط تر و نبوت تابعه او محيطتر و كتاب نازل از او محيطتر و جامعتر است، و شريعت تابعه او محيطتر و بادوام‏تر است. و چون نبوّت ختميّه و قرآن شريف و شريعت آن سرور از مظاهر و مجالى، يا از تجلّيات و ظهورات، مقام جامع احدى و حضرت اسم اللَّه الاعظم است، از اين جهت محيطترين نبوّات و كتب و شرايع و جامعترين آنها است، و اكمل و اشرف از آنها تصوّر نشود “92 .
امام خميني يکي ديگر از دلايل جاودانه بودن قرآن را در برداشتن جميع مايحتاج روحاني همه طبقات بشري دانسته و معتقدند آنچه همه طبقات بشري در همه دورانها بدان نيازمندند در قرآن بيان شده است و به اين معنا قرآن ” جوامع الکلم “93 است نه به معناي در برداشتن ” قواعد کلي مانند قواعد و فقرات كليه از قبيل “لا ضرر و لا ضرار”94 و “البيّعان بالخيار”95 “96 و نه آنگونه که ” فلاسفه و حكما گفته‏اند: معناى آن اين است كه من جامع جوامع موجودات هستم “97؛ بلکه امام خميني جوامع الکلم بودن قرآنرا اين گونه تبيين نموده اند : ” مراد از “جوامع الكلم” بودن قرآن، يا كلام آن سرور، آن نيست كه كلّيات و ضوابط جامعه بيان فرمودند- گرچه به آن معنى نيز احاديث آن بزرگوار از جوامع و ضوابط است، چنانچه در علم فقه معلوم است- بلكه جامعيّت آن عبارت از آن است كه چون براى جميع طبقات انسان در تمام ادوار عمر بشرى نازل شده و رافع تمام احتياجات اين نوع است، و حقيقت اين نوع چون حقيقت جامعه است و واجد تمام منازل است از منزل اسفل ملكى تا اعلى مراتب روحانيّت و ملكوت و جبروت‏ “98 .
6. اثبات وجود بطون مختلف براي قرآن و پيوند ناگسستني بين ظاهر و باطن
گفتيم که قرآن تجلي خداوند است و از آنجا که ذات اقدس احديت داراي دو اسم ” ظاهر و باطن “99 است پس قرآن کريم نيز داراي ظاهر و باطن است و روايات فراواني با تعابير مختلف بر اين مطلب دلالت دارند از جمله :
الف ) ” إن للقرآن ظهرا و بطنا و لبطنه بطنا إلى سبعة أبطن أو إلى سبعين بطنا “100
ب ) ” إن للقرآن ظهرا و بطنا و حدا و مطلعا “101
ج ) ” إِنَّ الْقُرْآنَ نَزَلَ عَلَى سَبْعَةِ أَحْرُفٍ ‏ “102
د ) ” َ إِنَّ الْقُرْآنَ لَهُ ظَاهِرٌ وَ بَاطِن‏ “103
هـ ) ” كِتَابُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى أَرْبَعَةِ أَشْيَاءَ- عَلَى الْعِبَارَةِ وَ الْإِشَارَةِ وَ اللَّطَائِفِ وَ الْحَقَائِقِ- فَالْعِبَارَةُ لِلْعَوَامِّ وَ الْإِشَارَةُ لِلْخَوَاصِّ- وَ اللَّطَائِفُ لِلْأَوْلِيَاءِ وَ الْحَقَائِقُ لِلْأَنْبِيَاء “104
امام خميني نيز قائل به باطن و بلکه باطنهايي براي قرآن کريم بوده و از آن به ” مراتب “105 تعبير نموده اند ، ايشان معتقدند علت اينکه قرآن به صورت الفاظ که پايين ترين مرتبه تنزيل قرآن است در آمده براي استفاده بشريت مي باشدآنهم آن طايفه اي که به گفته امام ” در زندانهاى تاريك عالم طبيعت زندانى هستند “106 ؛ ايشان معتقدند راه رسيدن و درک کردن بطون مختلف قرآن صفاي درون و طهارت باطن است و قدم نهادن در وادي سير و سلوک موجب عروج و در نتيجه مکشوف شدن عوالم غيب براي سالک مي گردد زيرا ” بطونْ رجوع از شهادت مطلقه به غيب مطلق است‏ “107 و لذا امام در مورد کساني که مراتبي از معرفت را پشت سر گذاشته و به در جاتي رسيده اند که به اصطلاح چشم دلشان باز شده است و به مشاهده جلال و جمال ربوبي رسيده اند مي گويد : ” اما آنان كه از هيئت‏هاى عالم ملكوت و تعلقاتش و تنگناى عالم خيال و مثال، مجرد شده‏اند و در بلد طيب و مقام قدس و طهارت اقامت گزيده‏اند، از بهاء و جمال و وجه باقى ذو الجلال ، آن مشاهده كنند كه هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده و هيچ و همى بر آن احاطه ننموده و هيچ طاير فكرى در اطراف آن پر نزده و هيچ عقلى به آن نرسيده، از اسرار و انوار و تجلى‏ها و كرامت‏ها “108 و البته اينان را نيز مراتبي است در خور خودشان ؛ همانگونه که امام مي فرمايند : ” و ليكن آنان نيز در حجابهاى تعين‏ها و ماهيت‏ها هستند.”109 .
آري امام خميني (ره ) توقف بر ظاهر را مايه هلاکت دانسته و معتقد است همه بلايي که بر سر شيطان ملعون نازل شد به خاطر همين توقف بر ظاهر بود که نتوانست موقعيت روحاني آدم (ع) را درک کند و برتري جسمي اش را مطرح نموده و سخت برآن پافشاري نمود110 ؛ تا اينکه از درگاه خداوند براي هميشه رانده و مورد لعن و غضب الهي قرار گرفت111 ؛ ايشان منحصر دانستن قرآن در احکام عملي ظاهري و دستورات اخلاقي را مستلزم ناقص بودن دين خاتم دانسته و خطاب به ظاهر گرايان مي فرمايد : ” اهل ظاهر بدانند كه قصر قرآن را به آداب صوريّه ظاهريّه و يك مشت دستورات عمليّه و اخلاقيّه و عقايد عاميّه در باب توحيد و اسماء و صفات، نشناختن حق قرآن و ناقص دانستن شريعت ختميّه است، كه بايد اكمل از آن تصوّر نشود و الّا ختميّت آن در سنّت عدل محال خواهد بود. پس چون شريعتْ ختم شرايع و قرآنْ ختم كتب نازله و آخرين رابطه بين خالق و مخلوق است، بايد در حقايق توحيد و تجريد و معارف الهيّه، كه مقصد اصلى و غايت ذاتى اديان و شرايع و كتب نازله الهيّه است، آخرين مراتب و منتهى النّهايه اوج كمال باشد، و الّا نقص در شريعت كه خلاف عدل الهى و لطف ربوبى است لازم آيد؛ و اين خود محالى است فضيح و عارى است قبيح كه با هفت دريا از روى اديان حقّه لكّه ننگش شسته نشود “112 ايشان ضمن هشدار به عدم توقف بر ظاهر ، ناديده گرفتن آنرا از تلبيسات شيطان و ظاهر را طريق وصول به کمال مي داند و مي فرمايد : ” اهل باطن بدانند كه وصول به مقصد اصلى و غايت حقيقى، جز تطهير ظاهر و باطن نيست؛ و بى‏تشبّث به صورت و ظاهر، به لُبّ و باطن نتوان رسيد؛ و بدون تلبّس به لباس ظاهر شريعت راه به باطن نتوان پيدا كرد؛ پس، در ترك ظاهرْ ابطال ظاهر و باطن شرايع است؛ و اين از تلبيسات شيطان جنّ و انس است‏ “113 .
ايشان معتقد است پيوندي ناگسستني بين ظاهر و باطن وجود دارد و ظاهر بدون باطن را صورت بدون معنا دانسته اند ايشان مي فرمايد : ” ظاهرى كه مورد طعن است ظاهرى است كه از باطن جدا گشته و صورت جدا از معنى باشد كه آن نه كتاب است و نه قرآن، و اما صورتى كه با معنى مربوط باشد و علنى كه با سرّ پيوند گردد خدا و رسول و اوليائش فرموده‏اند كه بايد از آن پيروى نمود “114 .ايشان در جاي ديگري ظاهر را گذرگاه باطن دانسته که براي رسيدن به باطن عبور از آن حتمي و لازم است و رفتن به سمت باطن بدون توجه به ظاهر را گمراهي دانسته اند و تلاوت صحيح قرآن را رسيدن به حقايق از راه ظاهر قرآن دانسته اند و توجه همزمان به ظاهر و باطن را از ويزگيهاي عارف کامل دانسته مي فرمايد : ” پس عارف كامل كسى است كه همه مراتب را حفظ كند و حق هر صاحب حقى را ادا كند و داراى هر دو چشم و هر دو مقام و هر دو نشأه باشد، ظاهر و باطن كتاب را قرائت كند و در صورت و معنايش و تفسير و تأويلش تدبر نمايد، كه ظاهر بدون باطن و صورت بدون معنى مانند پيكرى است بدون روح، و دنيايى است بدون آخرت؛ همان گونه كه باطن را بجز از رهگذر ظاهر نمى‏توان به دست آورد، زيرا دنيا كشتزار آخرت است. پس كسى كه فقط ظاهر را بگيرد و در همانجا بايستد تقصير كرده و خود را معطل نموده است و آيات و روايات بسيارى نيز بر رد آن است كه دلالت دارد بر اينكه تدبر در آيات اللّه و تفكر در كتابهاى الهى و كلماتش را نيكو شمرده، و بر آن كس كه از تدبر و تفكر روى بگرداند و در قشر و ظاهر آيات و روايات متوقف گردد اعتراض دارند. و كسى كه فقط راه باطن را پيش گيرد بدون آنكه به ظاهر نگاه كند خودش از صراط مستقيم گمراه و ديگران‏ را نيز گمراه خواهد نمود. و اما كسى كه ظاهر را براى وصول به حقايق بگيرد و نگاهش (همچون نگاه) به آينه براى ديدن جمال محبوب باشد، اوست كه راه مستقيم را پيموده و قرآن را همچنانكه شايد، تلاوت نموده و از آنان كه از ذكر رب اعراض كرده‏اند نخواهد بود “115 .
7. معيت قرآن و اهل بيت (ع)
برمبناي انديشه امام خميني (ره ) قرآن کريم و پيامبر بزرگوار اسلام (ص) و ائمه اهل بيت (ع) انسان کامل و در نتيجه مظهر اسم اعظم مي باشند ، ايشان حقيقت قرآن و اهل بيت را در عالم ملکوت يکي دانسته که در اين عالم از يکديگر به ظاهر متفرق شده اند سخن ايشان در اين زمينه بدين گونه است : ” اين صحيفه نورانيّه صورت “اسم اعظم” است، چنانچه انسان كامل نيز صورت اسم اعظم است؛ بلكه حقيقت اين دو در حضرت غيب يكى است، و در عالم تفرقه از هم به حسب صورت متفرّق گردند، ولى باز به حسب معنا از هم متفرّق نشوند “116 ؛ حديث شريف ” ثقلين “117 نيزکه به صورت ” متواتر “118 از صدر اسلام به ما رسيده مؤيد اين معناست زيرا طبق مفاد اين حديث قرآن و اهل بيت ( ع ) حتي در اين دنيا نيز از يکديگر جدايي ناپذير ند و شناخت و تمسک به هر دو مايه سعادت دنيا و آخرت مي باشد . امام ضمن تمسک به حديث ثقلين در مورد عدم افتراق قرآن و اهل بيت (ع) چنين مي فرمايد : ” جدا نيستند اينها، هر دو يكى است. اينها باهمند: لَنْ يَفْتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلَىَّ الْحَوْض؛ افتراقى در كار نيست‏ “119 ؛ ايشان در جاي ديگري سرنوشت اين دو را کاملا به يکديگر مرتبط دانسته مي فرمايد :” شايد جمله لَنْ يَفْتَرِقا حتّى يَرِدا عَلَىَّ الْحَوض اشاره باشد بر اينكه بعد از وجود مقدس رسول اللَّه- صلى اللَّه عليه و آله و سلم- هر چه بر يكى از اين دو گذشته است بر ديگرى گذشته است و مهجوريت هر يك مهجوريت ديگرى است، تا آن گاه كه اين دو مهجور بر رسول خدا در “حوض” وارد شوند. “120
8. جامعيت قرآن
به اعتبار آيه شريفه ” نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ء “121 قرآن کريم داراي مقام جامعيت مي باشد علامه طباطبائي مفسرگرانقدر معاصر نيز جامعيت قرآن را در باب علم و دانش که براي هدايت معنوي بشر ضروري است دانسته مي نويسد ” قرآن كريم بعلم و معرفت تحدى كرده، يعنى فرموده: اگر در آسمانى بودن آن شك داريد، همه دست بدست هم دهيد، و كتابى درست كنيد كه از نظر علم و معرفت مانند

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید