دانلود پایان نامه

و نظريه خويش در مقابل مجتهدان منکر حجيت عقل163 ، اجماع164 و ظواهر قرآن165 شده اند166 و فقط روايات وارده از ائمه را به عنوان تفسير قرآن پذيرفته اند ؛ ملا امين در فصل دوم کتاب خويش اذعان داشته : مدرک غير ضروريات دين منحصر در سماع از صادقين (ع) مي باشد و بر اين ادعا نه دليل ذکر مي کند که به طور خلاصه به شرح ذيل است
دليل اول : عدم ظهور دلالت قطعي در تمسک کردن به سخنان غير معصومين (ع) در امور نظري دين .
دليل دوم : با تمسک به حديث متواتر ثقلين ” حَيْثُ يَقُولُ فِي حَجَّةِ الْوَدَاعِ إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا- كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ فَانْظُرُوا كَيْفَ تَخْلُفُونِّي فِيهِمَا “167 معتقدند با توجه به اينکه فهم مراد خداوند در قرآن نيز فقط از طريق ائمه اهل بيت (ع) امکان پذير است لذا مفاد اين حديث انحصار فهم دين از طريق معصومين (ع) را اثبات مي کند
دليل سوم : هر طريقي غير از تمسک به کلام ائمه (ع) منجر به اختلاف فتوي و کذب و افترا بستن به خداي تعالي مي شود و لذا همه آن راهها نزد خداوند مردود است .
دليل چهارم : هر طريقي غير از تمسک به کلام ائمه (ع) يقيني نبوده و باعث ظن و گمان نسبت به احکام خداي تعالي مي باشد ، حال آنکه اعتماد بر ظن و گمان در احکام خداي تعالي روا نيست .
دليل پنجم : طبق اخبار متواتر که از ائمه اطهار (ع) به دست ما رسيده ، مراد خداي تعالي از آيه ” فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُون‏ “168 و آياتي شبيه به اين مضمون ، سؤال از ائمه اهل بيت (ع) در باب مجهولات است .
دليل ششم : عقل و نقل قضاوت مي کنند بر اين مطلب که هدف از ارسال رسل و انزال کتب رفع اختلافات و خصومات بين بندگان است تا نظام زندگي و مرگشان سر و سامان بگيرد حال اگر يکي از قواعد شرعي عمل به ظن و گمان باشد مصلحت مذکور از بين خواهد رفت زيرا ظن باعث ايجاد اختلاف و خصومت در اجتماع خواهد شد .
دليل هفتم : توقيعاتي که از امام زمان (عج) به دست ما رسيده از جمله ” أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِيهَا إِلَى رُوَاةِ حَدِيثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِي عَلَيْكُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ “169 و رواياتي از اين قبيل به صورتي بسيار واضح دال بر جصر مراجعه به اهل بيت (ع) مي باشد .
دليل هشتم : سخنان ائمه اهل بيت (ع) با اين مضمون که باب اين علم بسته است و کليد آن سؤال پرسيدن است .
دليل نهم : اين دليل مبني بر اين است که علوم نظري بر دو قسم است ، قسم اول علومي مانند هندسه ، حساب و منطق که در آن بين علما اختلافي نيست ، زيرا خطا يا از جهت ماده است يا از جهت صورت و خطا از جهت ماده در اين علوم متصور نيست و علما به خاطر آشنايي با قواعد منطقي از خطا در جهت صورت مصون هستند ؛ اما قسم دوم از علوم که مشتمل بر علومي از قبيل الهيات ، طبيعيات ، علم کلام ، اصول فقه و مانند ان است عرصه مشاجره و اختلاف بين علما است آنهم به اين دليل که خداوند حق و باطل را به هم آميخته و تفکيک آن را به پيامبران واگذار نموده است ، ايشان اين گونه نتيجه گيري مي کند که وجود اختلاف در بين علما در علوم طبيعي و الهي دال بر ظني بودن اين علوم است و از آنجا که روايات اهل بيت (ع) قطعي هستند بنا براين بر همه اين علوم و يافته ها ترجيح دارند .
در پاسخ به استدلال مذکور شايان ذکر است هيچ کدام از علما و بزرگان در تمسک به کلام ائمه اهل بيت (ع) اختلاف نظر ندارند و تمسک به سخنان اين بزرگواران چه به صورت قطعي يا حتي ظني مورد اتفاق همه علما بوده و اصولي که از آن براي استنباط استفاده مي کنند چيزي جز همان اصول و اوامر موجود در روايات اهل بيت (ع) نيست و اينکه مؤلف گفته که بعد از آمدن نبي و ولي نبايد اختلاف در جامعه باشد بطلانش واضح است زيرا آنچه و ظيفه اين بزرگواران است تبليغ و رساندن پيام است و بعد از آن مردم خود بايد به آن تمسک نموده و از اختلاف ها پيشگيري نمايند اما عملا به توجه به تفاوتهاي موجود در بشر و داشتن آزادي انتخاب و همچنين وساوس نفساني عملا اين اختلافات نيز لازمه چنين اجتماعي خواهد بود بنا براين هدف از ارسال رسل ابلاغ پيام است نه رفع اختلاف از چامعه اسلامي ، زيرا اگر هدف رفع اختلاف باشد نقض غرض شده است و بعد از آمدن پيامبران هنوز اختلافها به قوت خود باقي است ؛ نکته ديگر قابل ذکر اين است که اگر يافته هاي عالمان را ظني بدانيم در اين صورت فقط متون قرآن قطعي خواهند بود و روايات اهل بيت نيز با توجه به وجود اختلافها و تعارض هاي موجود در متن و سند آن ظني خواهند بود و در اين صورت فرقي بين روايات اهل بيت با يافته هاي علما باقي نمي ماند حتي اگر متن روايات را قطعي بدانيم باز در دلالت بر مضمون و محتوي ظني خواهد بود .
گذشته از بيان پيش گفته ، از آنجا که اخباريان در تبيين ديدگاه خويش به آيات و وروايات تمسک مي جويند لذا در اين قسمت آيات و وراياتشان را ذکر نموده و به نقد و تحليل محتوايي آن مي پردازيم .
الف : آيات
1. ” فَخَلَفَ مِن بَعْدِهِمْ خَلْفٌ وَرِثُواْ الْكِتَابَ يَأْخُذُونَ عَرَضَ هَاذَا الْأَدْنىَ‏ وَ يَقُولُونَ سَيُغْفَرُ لَنَا وَ إِن يَأْتهِِمْ عَرَضٌ مِّثْلُهُ يَأْخُذُوهُ أَ لَمْ يُؤْخَذْ عَلَيهِْم مِّيثَاقُ الْكِتَابِ أَن لَّا يَقُولُواْ عَلىَ اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ وَ دَرَسُواْ مَا فِيهِ وَ الدَّارُ الاَْخِرَةُ خَيرٌْ لِّلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَ فَلَا تَعْقِلُونَ170 ”
آن گاه بعد از آنان، جانشينانى وارث كتاب [آسمانى‏] شدند كه متاع اين دنياى پست را مى‏گيرند و مى‏گويند: “بخشيده خواهيم شد.” و اگر متاعى مانند آن به ايشان برسد [باز] آن را مى‏ستانند. آيا از آنان پيمان كتاب [آسمانى‏] گرفته نشده كه جز به حقّ نسبت به خدا سخن نگويند، با اينكه آنچه را كه در آن [كتاب‏] است آموخته‏اند؟ و سراى آخرت براى كسانى كه پروا پيشه مى‏كنند بهتر است. آيا باز تعقّل نمى‏كنيد؟
استفاده اخباريان از عبارت ” أَن لَّا يَقُولُواْ عَلىَ اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ “است حال آنکه اين آيه در رابطه با قوم يهود نازل شده كه كتاب الهي تورات را به ارث بردند و با وجود اين كه از آنها پيمان گرفته شده بود كه جز سخن حق وواقعيت را نگويند اما اينان در هنگام امتحان ، آخرت را رها كرده و فقط به دنيا چسبيدند و گفتند ” سيغفر لنا ” بدون آنكه عملي انجام دهند و البته دعوت به تعقل و عاقبت انديشي يک قاعده کلي بوده و براي هميشه و در مورد همگان مصداق دارد . بنا براين در اين آيه هيچ متمسكي براي اخباريها و خواسته آنان وجود ندارد171 .
2. ” وَ مَا لهَُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ إِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنىِ مِنَ الحَْقّ‏ِ شَيًْا172 ” .
و ايشان را به اين [كار] معرفتى نيست. جز گمانِ [خود] را پيروى نمى‏كنند، و در واقع، گمان در [وصول به‏] حقيقت هيچ سودى نمى‏رساند.
در اين آيه به گفته تفسير مجمع البيان منظور از حق علم است، يعنى ظن و گمان نميتواند ما را از علم بى نياز سازد، و نيز نميتواند جايگزين علم گردد173 ، اتفاقا دليل اصلي اصوليها براي کنکاش و بررسي پيرامون روايات تفسيري قرآن نيز رسيدن به دليل قطعي الصدور و يقين در مورد دلالات لفظي ومانند آن و دوري از ظنيات و و هميات است .
3. ” وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ174 ”
و در مجمع البيان در معناى جمله” وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ” گفته است: يعنى چيزى را كه نشنيدى به دروغ نگو شنيدم، و چيزى را كه نديده‏اى مگو ديده‏ام، و چيزى را كه علم ندارى مگو اطلاع دارم (نقل از ابن عباس و قتاده) و بعضى گفته‏اند: يعنى دنبال سر ديگران حرفى نزن وقتى اشخاص از نزد شما مى‏گذرند بدگوئيشان مكن (نقل از حسن) و بعضى گفته‏اند يعنى شهادت دروغ مده (نقل از محمد بن حنفيه) ، ليكن مطلب اين است كه آيه شريفه، عام است و شامل هر گفتار و يا كردار و يا تصميمى كه بدون علم باشد مى‏شود، گويى اينكه خداى سبحان فرموده است هيچ حرفى مزن مگر اينكه علم داشته باشى كه زدنش جائز است، و هيچ عملى انجام مده مگر آنكه علم داشته باشى كه انجام آن جائز است، و هيچ عقيده‏اى را معتقد مشو مگر بعد از آنكه يقين كنى كه اعتقاد به آن جايز است175 ، حال آنكه علامه در الميزان مي گويد: آيه از پيروى چيزى نهى مى‏كند كه بدان علم نداشته باشيم، نه اينكه پيروى از هر گفتار و كردار و اعتقاد را نهى كرده باشد مگر تنها در صورتى كه علم به آن داشته باشيم، و معلوم است كه دومى اعم از اولى است176 .
4. ” وَ قالُوا ما هِيَ إِلاَّ حَياتُنَا الدُّنْيا نَمُوتُ وَ نَحْيا وَ ما يُهْلِكُنا إِلاَّ الدَّهْرُ وَ ما لَهُمْ بِذلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلاَّ يَظُنُّونَ “177 .
و گفتند: “غير از زندگانى دنياى ما [چيز ديگرى‏] نيست مى‏ميريم و زنده مى‏شويم، و ما را جز طبيعت هلاك نمى‏كند.” و [لى‏] به اين [مطلب‏] هيچ دانشى ندارند [و] جز [طريق‏] گمان نمى‏سِپرند.
آيه فوق نيز از تبعيت از ظن در مقابل علم قطعي نهي مي کند و اين يک قاعده کلي بوده و ربطي به اخباريان و ديدگاهشان ندارد .
5. ” وَ إِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاَّ يَخْرُصُونَ “178 .
و اگر از بيشتر كسانى كه در [اين سر] زمين مى‏باشند پيروى كنى، تو را از راه خدا گمراه مى‏كنند. آنان جز از گمانِ [خود] پيروى نمى‏كنند و جز به حدس و تخمين نمى‏پردازند.
در اين آيه تبعيت از اکثريت گمراهي دانسته شده ، زيرا در زمان پيامبر اکثر مردم کافر بوده و در مقابل علم قطعي ايشان از ظن و گمان ناصحيح خويش استفاده مي کرده اند ضمن آنکه در اين آيه پيروي از اکثريت به اين دليل نهي شده که آنها از حدس و گمان غير علمي خويش پيروي مي کنند . .
6. “… فَلا تَخْشَوُا النَّاسَ وَ اخْشَوْنِ وَ لا تَشْتَرُوا بِآياتي‏ ثَمَناً قَليلاً وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ”179
ما تورات را كه در آن رهنمود و روشنايى بود نازل كرديم. پيامبرانى كه تسليم [فرمان خدا] بودند، به موجب آن براى يهود داورى مى‏كردند و [همچنين‏] الهيّون و دانشمندان به سبب آنچه از كتاب خدا به آنان سپرده شده و بر آن گواه بودند. پس، از مردم نترسيد و از من بترسيد، و آيات مرا به بهاى ناچيزى مفروشيد و كسانى كه به موجب آنچه خدا نازل كرده داورى نكرده‏اند، آنان خود كافرانند.
در اين آيه کساني کافر دانسته شده اند که :
الف : آيات الهي را به بهاي اندک بفروشند . ب : به خاطر مطامع دنيوي بر خلاف حکم خدا حکم کنند .
7. ” وَ كَتَبْنا عَلَيْهِمْ فيها أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ وَ الْجُرُوحَ قِصاصٌ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَهُ وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ “180
و در [تورات‏] بر آنان مقرّر كرديم كه جان در مقابل جان، و چشم در برابر چشم، و بينى در برابر بينى، و گوش در برابر گوش، و دندان در برابر دندان مى‏باشد و زخمها [نيز به همان ترتيب‏] قصاصى دارند. و هر كه از آن [قصاص‏] درگذرد، پس آن، كفّاره [گناهان‏] او خواهد بود. و كسانى كه به موجب آنچه خدا نازل

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید