دانلود پایان نامه

آيه در حق كسى است كه با توشه و مركب و كرايه حلال به قصد زيارت كعبه برون آيد و به حق ما آشنا باشد و در دل، عشق ما را داشته باشد چنان كه خداوند مى‏فرمايد: “… فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ … “218 و مقصود ابراهيم عليه السّلام زيارت كعبه نبود و گر نه مى‏گفت: “اليه”. پس بخدا سوگند ماييم مقصود از دعاى ابراهيم عليه السّلام كه هر كه در دل هواى ما كند حج او پذيرفته است و الّا خير.
اى قتاده! هر كس چنين باشد در روز رستخيز از عذاب دوزخ ايمن باشد. قتاده گفت: از همين رو من هم آيه را اين چنين تفسير نمى‏كنم. امام عليه السّلام فرمود: واى بر تو اى قتاده، همانا قرآن را آن كسى فهمد كه به او خطاب شده.
در رابطه با موضوع فوق قريب به ده روايت در منابع مختلف وجود دارد219 گرچه روايت فوق به خاطر وجود ” محمد بن سنان ” ضعف سندي دارد220 اما با توجه به کثرت روايات فوق ترديدي در مورد صدور آنها از ناحيه معصوم (ع ) وجود ندارد اما استفاده اخباريان از روايات اين قبيل بدين گونه است که مي گويند : غير معصوم حق مراجعه به قرآن و تفسير آن را ندارد و اگر در مورد آيه اي از قرآن روايتي به دست ما نرسيده بايد فقط به خواندن آن آيه اکتفا نموده و در مورد معنا و کاربرد آن توقف نماييم221 البته اخباريان معتقدند که همه احکام مورد نياز بشر در قرآن و روايات وجود دارد و قرآن نيز نياز به مفسر از ناحيه اهل بيت دارد لذا فقط روايات به عنوان مرجع و منبع عملي باقي مي ماند و لذا نيازي به اجتهاد و مباحث علم اصول نمي باشد222 . اما در رابطه با روايات پيشين دو نکته قابل ذکر است :
اول : اينکه در باب تفسير قرآن بايد هميشه به داناترين فرد مراجعه کرد و البته اين يک قاعده کلي است و در مورد همه علوم و مسائل جاري است و لذا با وجود ائمه در جامعه و در ميان مردم ، جايي براي مراجعه به قتاده و امثال وي باقي نمي ماند .
دوم : اينکه رواياتي با موضوع مذکور بيشتر اشاره به جنبه باطني قرآن دارد که انجصار فهم آن در اختيار اهل بيت عصمت و طهارت است و آنچه امام در تفسير آيه 37 سوره ابراهيم خطاب به قتاده گفته همان مراتب باطني فهم آيه است که براي قتاده قابل دسترسي و دست يابي نبوده ؛ البته ديگران نيز بسته به درک باطني و معنويشان به مراتبي نازل از بطون قرآن دست مي يابند زيرا روايات مخاطبان خاص در صورتي که دلالت بر اختصاص تفسير به طور مطلق براي معصومين (ع) داشته باشد با روايات ديگر که ائمه پيروانشان را امر يا توصيه به تفسير نموده اند متعارض است ؛ رواياتي مانند ” يُعْرَفُ هَذَا وَ أَشْبَاهُهُ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل‏ “223 که امام در مورد جواب يک سؤال فقهي به قرآن رجوع داده اند ؛ همچنين ” روايات عرضه “224 نيز با مطلب فوق تعارض دارد مهم تر از همه روايات اختصاص با ظاهر آياتي که امر به تدبر و تعقل در آيات قرآني مي نمايد يا آياتي که مخالفان را به تحدي فرا مي خواند ناسازگار است225 . احتمال ديگري که در زمينه روايات پيشين مطرح شده اين است که تفسير و فهم قرآن را در حوزه فقه و تعبديات مختص معصومين بدانيم که ديگران از آن بي بهره اند226 . البته مهم ترين وجهي که براي روايات فوق بيان شده همان فهم باطني و کامل قرآن است که مختص معصومين (ع ) مي باشد . مرحوم آخوند خراساني نيز تاکيد مي کند که کامل ترين مرحله فهم و تفسير قرآن در اختيار پيامبر ( ص ) يعني ” من خوطب به ” قرآن است ولي فهم ظاهري آن مخصوص پيامبر (ص) نبوده و براي ديگران هم امکان پذير است227 ؛ قرآن پژوه بزرگ معاصر آيت الله معرفت نيز مي نويسد : ” به نظر مي رسد اينکه به برخي از اخباريان نسبت داده شده که آنان معتقدند فهم قرآن توقيفي است و به معصومين ( ع ) اختصاص دارد ، ناظر به استفاده از قرآن قبل از فحص از آيات با روايات است و گرنه پس از جستجو از مطلق و مقيد قرآن و … مراتبي از فهم آن براي ديگران هم امکان پذير است “228 و امام خميني (ره ) در ذيل روايت مذکور مي نويسد : ” قرآن مثل انسان مى‏ماند، كه يك موجودى است [كه‏] همه چيز دارد، منتها مثل يك انسان بالفعل مى‏ماند. قرآن يك سفره‏اى است كه خدا پهن كرده، براى همه بشر، يك سفره پهنى است، هر كه به اندازه اشتهايش از آن مى‏تواند استفاده كند، اگر مريض نباشد كه بى‏اشتها بشود.
امراض قلبيه، آدم را بى‏اشتها مى‏كند. اگر مريض نباشد و اشتهاى قلبى‏اش باشد، از قرآن استفاده مى‏كند. [قرآن‏] يك سفره پهنى است كه همه از آن استفاده مى‏كنند؛ مثل اينكه دنيا هم يك سفره پهنى است كه همه استفاده مى‏كنند؛ يكى علفش را از آن استفاده مى‏كند، يكى ميوه را از آن استفاده مى‏كند، يكى مسائل ديگر را استفاده مى‏كند. از همين دنيا، هر يك، يك طور استفاده دارد، انسان يك طور استفاده دارد، حيوان يك طور، انسان در مقام حيوانيّت، يك طور، [و] هر چه بالاتر برود از اين سفره پهن الهى كه عبارت از وجود است، [بيشتر] استفاده مى‏كند. قرآن هم اين طورى است، يك سفره پهنى است براى همه، هر كس به اندازه آن اشتهايى كه دارد و آن راهى كه پيدا بكند به قرآن، استفاده مى‏كند. استفاده اعلايش را آن مى‏برد كه برايش نازل شده: ” إِنَّما يَعْرِفُ الْقُرْآن مَنْ خُوطِبَ بِه ” آن استفاده اعلا مال اوست، لكن نبايد ما مأيوس بشويم. بايد ما هم از اين سفره بهره‏اى برداريم؛ و اولش اين است كه خيال نكنيم كه غير از اين مسائل طبيعى چيز ديگرى نيست در كار، و قرآن آمده است براى اينكه مسائل اجتماعى را بگويد و مسائل طبيعى را بگويد و براى زندگى آمده، زندگى دنيا. اين انكار همه نبوات است، قرآن آمده است كه انسان را انسان كند، و همه اينها وسيله است براى همان يك مطلب “229‏.
6. رواياتي با موضوع تمسک به اهل بيت و عترت پيامبر(ص) .
” حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ الْحَافِظُ الْبَغْدَادِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ ثَابِتِ بْنِ كِنَانَةَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ الْعَبَّاسِ أَبُو جَعْفَرٍ الْخُزَاعِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا حَسَنُ بْنُ الْحُسَيْنِ الْعُرَنِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَمْرُو بْنُ ثَابِتٍ عَنْ عَطَاءِ بْنِ السَّائِبِ عَنْ أَبِي يَحْيَى عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ صَعِدَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ الْمِنْبَرَ فَخَطَبَ وَ اجْتَمَعَ النَّاسُ إِلَيْهِ فَقَالَ ص يَا مَعْشَرَ الْمُؤْمِنِينَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْحَى إِلَيَّ أَنِّي مَقْبُوضٌ وَ أَنَّ ابْنَ عَمِّي عَلِيّاً مَقْتُولٌ وَ أَنِّي أَيُّهَا النَّاسُ أُخْبِرُكُمْ خَبَراً إِنْ عَمِلْتُمْ بِهِ سَلِمْتُمْ وَ إِنْ تَرَكْتُمُوهُ هَلَكْتُمْ إِنَّ ابْنَ عَمِّي عَلِيّاً ع هُوَ أَخِي وَ هُوَ وَزِيرِي وَ هُوَ خَلِيفَتِي وَ هُوَ الْمُبَلِّغُ عَنِّي وَ هُوَ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ إِنِ اسْتَرْشَدْتُمُوهُ أَرْشَدَكُمْ وَ إِنْ تَبِعْتُمُوهُ نَجَوْتُمْ وَ إِنْ خَالَفْتُمُوهُ ضَلَلْتُمْ وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُ فَاللَّهَ أَطَعْتُمْ وَ إِنْ عَصَيْتُمُوهُ فَاللَّهَ عَصَيْتُمْ وَ إِنْ بَايَعْتُمُوهُ فَاللَّهَ بَايَعْتُمْ وَ إِنْ نَكَثْتُمْ بَيْعَتَهُ فَبَيْعَةَ اللَّهِ نَكَثْتُمْ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْزَلَ عَلَيَّ الْقُرْآنَ وَ هُوَ الَّذِي مَنْ خَالَفَهُ ضَلَّ وَ مَنِ ابْتَغَى عِلْمَهُ عِنْدَ غَيْرِ عَلِيٍّ هَلَكَ أَيُّهَا النَّاسُ اسْمَعُوا قَوْلِي وَ اعْرِفُوا حَقَّ نَصِيحَتِي وَ لَا تَخْلُفُونِي فِي أَهْلِ بَيْتِي إِلَّا بِالَّذِي أُمِرْتُمْ بِهِ مِنْ حِفْظِهِمْ فَإِنَّهُمْ حَامَّتِي وَ قَرَابَتِي وَ إِخْوَتِي وَ أَوْلَادِي وَ إِنَّكُمْ مَجْمُوعُونَ وَ مُسَاءَلُونَ عَنِ الثَّقَلَيْنِ فَانْظُرُوا كَيْفَ تَخْلُفُونِّي فِيهِمَا إِنَّهُمْ أَهْلُ بَيْتِي فَمَنْ آذَاهُمْ آذَانِي وَ مَنْ ظَلَمَهُمْ ظَلَمَنِي وَ مَنْ أَذَلَّهُمْ أَذَلَّنِي وَ مَنْ أَعَزَّهُمْ أَعَزَّنِي وَ مَنْ أَكْرَمَهُمْ أَكْرَمَنِي وَ مَنْ نَصَرَهُمْ نَصَرَنِي وَ مَنْ خَذَلَهُمْ خَذَلَنِي وَ مَنْ طَلَبَ الْهُدَى فِي غَيْرِهِمْ فَقَدْ كَذَّبَنِي أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا اللَّهَ وَ انْظُرُوا مَا أَنْتُمْ قَائِلُونَ إِذَا لَقِيتُمُوهُ فَإِنِّي خَصْمٌ لِمَنْ آذَاهُمْ وَ مَنْ كُنْتُ خَصْمَهُ خَصَمْتُهُ أَقُولُ قَوْلِي هَذَا وَ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ لِي وَ لَكُم‏ “230 .
ابن عباس گويد رسول خدا “ص” بالاى منبر رفت و خطبه خواند و مردم گرد او جمع شدند فرمود اى گروه مردم مؤمن براستى خدا بمن وحى كرده است كه من جان ميدهم و پسر عمم على كشته مى‏شود من بشما خبرى ميدهم كه اگر بدان عمل كنيد سالم مانيد و اگر آن را وانهيد هلاك شويد براستى پسر عمم على “ع” او برادر و وزير و خليفه من است و او از طرف من تبليغ كند و او است امام متقيان و پيشواى دست و روسفيدان اگر از او طلب ارشاد كنيد شما را ارشاد كند و اگر پيرو او شويد شما را نجات دهد و اگر مخالفت او كنيد گمراه شويد و اگر اطاعت او كنيد خدا را اطاعت كرديد و اگر نافرمانى او كنيد خدا را نافرمانى كرديد و اگر با او بيعت كنيد با خدا بيعت كرديد و اگر بيعت او بشكنيد بيعت خدا را شكستيد براستى خداى عز و جل فرو فرستاده قرآن را بر من و آنست كه هر كه مخالفتش كند گمراه است و هر كه علم خود از نزد جز على جويد هلاك است اى مردم گفتار مرا بشنويد و حق اندرز مرا بشناسيد و پس از من با خاندانم جز آنكه دستور حفظ آنها را دادم عمل كنيد زيرا آنها حوزه من و خويشان و برادران و فرزندان منند و شما فراهم گرديد و از ثقلين بازپرسى شويد بنگريد چگونه در باره آنها پس از من بوده باشيد براستى آنها خاندان منند و هر كه آزارشان كند مرا آزرده و هر كه ستمشان كند مرا ستم كرده و هر كه خوارشان كند مرا خوار كرده و هر كه عزيزشان دارد مرا عزيز داشته و هر كه گراميشان دارد مرا گرامى داشته و هر كه ياريشان كند مرا يارى كرده و هر كه دست از آنها بردارد دست از من برداشته و هر كه از غير آنها هدايت جويد مرا تكذيب كرده اى مردم از خدا بپرهيزيد و بنگريد چه خواهيد گفت گاهى كك او را ملاقات كنيد من خصم هر كسم كه آزارشان كند و هر كه من خصمش باشم مغلوبش سازم اين گفتار خود را ميگويم و از خدا براى خود و شما آمرزش جويم.
اين روايت که محتواي آن شباهت کاملي به حديث ثقلين دارد بيانگر جايگاه ائمه (ع) بعد از پيامبر مي باشد که آنان جانشين بلافصل پيامبر (ص ) بوده و بر همه مسلمانان واجب است که در همه امور به آنان مراجعه کنند و اين مطلب از آيات قرآن231 و روايات پيامبر (ص)232قابل اثبات است و امام خميني نيز در اين رابطه مي نويسد : ” در سلوك اين طريق روحانى و عروج اين معراج عرفانى تمسّك به مقام روحانيت هاديان طرق معرفت و انوار راه هدايت، كه واصلان الى اللَّه و عاكفان على اللَّه‏اند، حتم و لازم است؛ و اگر كسى با قدم انانيّت خود بى‏تمسّك به ولايت آنان بخواهد اين راه را طى كند، سلوك او الى الشّيطان و الهاوية است “233 و جاي بسي تاسف است که عده اي از صحابه در صدر اسلام مسير تاريخ را عوض نموده و حکومت اسلامي از مسير اصلي اش منحرف شد نکته جالب ديگري که امام ( ره ) از رواياتي با موضوع مذکور برداشت نموده اند استمرار حکومت اسلامي در همه زمانها توسط علماي اسلامي است مطلبي که بسياري از فقها ي پيشين از آن غفلت داشته يا حتي با آن مخالف بودند امام در اين رابطه مي نويسد : ” … علماى اسلامى از طرف امام (ع) به مقام حكومت و قضاوت منصوبند. و اين منصب هميشه براى آنها محفوظ مى‏باشد “234 ، بنا بر آنچه در بالا گفته شد طبق اين روايات حاکم جامعه اسلامي همان قاضي و مجري قانون

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید