دانلود پایان نامه

روز ديگر شد گفتند: جواب ما را بگوئيد، وليد گفت بگوئيد كلام او سحر است، و دل مردم را مسحور ميكند “279 .
طبق روايت دوم که سخن امام علي (ع) در مورد قرآن کريم است قرآن داراي وجوه گوناگون متفاوتي است و طبق روايت سوم که از جابر نقل شده قرآن علاوه بر داشتن بطون مختلف داراي ظهر هاي مختلفي نيز مي باشد بنا براين با توجه به روايات فوق الذکر قرآني که مجموعه اي از ويژگيهاي منحصر به فرد را داراست يکي ديگر از ويژگيهاي آن نيز داشتن چند معناي مختلف ذيل يک لفظ مي باشد به همين خاطر مفسران بزرگ نيز مراتب مختلف معنايي قرآن را پذيرفته و آن را تبيين نموده اند .
علامه طباطبائي مفسر شهير قرن ضمن قبول مطلب يادشده معناهاي مختلف عبارات قرآني را در طول يکديگر دانسته ؛ مي نويسد : ” قرآن از نظر معنا مراتب مختلفى دارد، مراتبى طولى كه مترتب و وابسته بر يكديگر است، و همه آن معانى در عرض واحد قرار ندارند تا كسى بگويد اين مستلزم آنست كه يك لفظ در بيشتر از يك معنا استعمال شده باشد، و استعمال لفظ در بيشتر از يك معنا صحيح نيست، و يا كسى ديگر بگويد اين نظير عموم، مجاز مى‏شود، و يا از باب لوازم متعدد براى ملزوم واحد است، نه، بلكه همه آن معانى، معانى مطابقى است، كه لفظ آيات بطور دلالت مطابقى بر آن دلالت دارد، چيزى كه هست هر معنايى مخصوص به افق و مرتبه‏اى از فهم و درك است‏ “280 .
امام خميني (ره ) نيز مراتب معنايي قرآن را پذيرفته و به صورتي عرفاني و بديع عرضه نموده ؛ از نظر ايشان حقيقت قرآن از مقوله الفاظ نيست تا اينکه بگوييم يک لفظ و چند معنا ! بلکه قرآن حقيقتي ديگر و شأني دگر دارد ليکن از آنجا که بشر کور و کر است و چشماني حقيقت بين ندارد به ناچار در مرتبه نازله و اوليه به صورت الفاظ در آمده تا براي همه کور و کرها نيز در بدو امر قابل استفاده باشد و گرنه حقيقت قرآن همان حقيقت تجلي خداوند براي موسي است که اگر در کوه تجلي کند يا از وراي درخت با او به سخن آيد حقيقتي واحد است و متناسب با افق درک مخاطب براي او متجلي مي شود ايشان مي نويسد : ” قرآن كه از مقوله سمع و بصر نيست، از مقوله الفاظ نيست، از مقوله اعراض نيست؛ لكن متنزلش كردند براى ما كه كور و كر هستيم، تا آنجايى كه بشود اين كور و كرها هم از آن استفاده‏اى بكنند. آنهايى كه آن استفاده‏ها را مى‏كردند، وضع تربيتشان يك جور ديگر بود، وضع تلقى‏شان از كتاب، از قرآن يك نحو ديگرى بود، وضع توجهشان به مبدئى كه قرآن از آن نازل شده است، يك طور ديگرى بود؛ غير از اين اوضاعى است كه در اينجاست. همان طورى كه جلوه حق تعالى از غيب ظاهر مى‏شود و متنزل مى‏شود، مى‏آيد تا همين عالم طبيعت؛ همان فرقى كه ما بين عالم طبيعت، عالم جسم، عالم ظاهر با مراتب غيب هست؛ الى ما شاء اللَّه، تا به مرتبه جلوه اول برسد، همان فرق ما بين ادراكات ما و بعد از ما بالاترها، و بعد از بالاترها و بالاترها [هست؛] تا برسد به آن مرتبه‏اى كه اولياى خاص خدا و انبيا در آن مرتبه هستند. آن جلوه‏اى كه براى حضرت موسى [واقع شد]، آنجا مى‏فرمايد: ” فَلَمَّا تَجَلَّى‏ رَبُّهُ لِلْجَبَلِ “281 و در دعاى سمات : ” بِنُورِ وَجْهِكَ الَّذى تَجَلَّيْتَ لِلْجَبَلِ ” و آنجا هم [فرمود:] ” يا موسى‏ إِنَّنِى أَنَا اللَّهُ “282 تجلى براى شجر، يك جا إِنَّنِى أَنَا اللَّهُ، يك جا تَجَلَّى‏ رَبُّهُ لِلْجَبَلِ، يك جا بِنُورِ وَجْهِكَ الَّذى تَجَلَّيْتَ لِلْجَبَلِ، همه‏اش صحيح است، و هر كدام در مقام خودش تمام است.
ما بخواهيم ياد بگيريم قرآن را، بايد چه بكنيم؟ اين مسائل به آن معنا تعليم و تعلمى نيست. ما وقتى بخواهيم قرآن را نگاه كنيم و همين تفاسيرى كه متعارف است نگاه كنيم، بعضى‏شان به اين معانى اشاره دارند؛ همين تعليم و تعلم با كر و كورهاست. قرآن همه مسائل را دارد؛ لكن آن كسى كه ادراك مى‏كند ” إنَّما يَعْرِفُ الْقُرْآنَ مَنْ خُوطِبَ بِهِ ” است. قرآن را آنكه مخاطبش است مى‏فهمد؛ و معلوم است آن كسى كه “مَنْ خُوطِبَ بِهِ” است و قرآن را مى‏فهمد، آن مرتبه‏اى از قرآن است كه : ” نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ “283 “نَزَلَ عَلى‏ قَلْبِهِ” اين را غير از خود او نمى‏تواند مشاهده كند. قضيه، قضيه ادراك عقلى نيست، قدم برهان نيست، قضيه مشاهده است، آن هم “مشاهده غيبيه”. مشاهده با چشم نيست، مشاهده با نفس نيست، مشاهده با عقل نيست، با قلب نيست. آن قلبى كه قلب عالم است، قلب نبى، مشاهده با اوست، دريافته، لكن نمى‏تواند بيان كند؛ مگر در لفافه امثله و الفاظ، به يك آدمى كه كور است چطور شما مى‏توانيد بفهمانيد كه نور چيست؟ با چه زبانى، با چه حرفى؟ جز اين است كه مى‏گويى نور يك چيزى [است كه‏] روشن مى‏كند؟ آدمى كه نديده است نور را، چطور آن كسى كه نور را ديده مى‏تواند به او افهام كند؟ جز اينكه عقده در لسانش هست؛ و اين عقده براى اين است كه طرف، عقده در گوشش است؛ آن عقده‏اى كه در لسان‏ انبيا بود، پيغمبر اكرم عقده‏اش از همه بيشتر بود، براى اينكه آنچه او يافته بود، آنچه از قرآن در قلب او نازل شده بود، براى چه كسى بيان بكند، مگر آنكه رسيده [باشد] به مقام ولايت تامه “284 .
بنا براين از ديدگاه امام خميني آنچه مانع اصلي فهم معاني اصلي و باطني قرآن مجيد است حجابهاي مختلفي است که بر ديده واقع بين بشر سايه مي اندازد و انسان گمان مي کند انچه او يافته و به آن رسيده همان همه قرآن است ايشان به عنوان نخستين حجاب از ” علم ” ياد نموده در اين باره مي نويسد : ” الْعِلْمُ هُوَ الْحِجابُ الْأكْبَرُ؛ يك حجاب بزرگ همين علم است؛ سرگرم مى‏كند انسان را به همين مفاهيم كليه عقليه، و از راه بازش مى‏دارد. حجاب است براى اوليا؛ و هر چه علم زيادتر بشود، حجاب غليظتر مى‏شود. علقه انسان به همان علمى كه دارد [است كه‏] گاهى هم عالم خيال مى‏كند همه‏اش همين است. انسان از باب اينكه خودخواه هست، مگر اينكه از اين جلد بيرون برود، هر علمى را كه يافته است، ادراك كرده و خوانده، همه كمالات را منحصر به آن مى‏داند. فقيه خيال مى‏كند غير فقه چيز ديگر نيست در عالم؛ عارف هم خيال مى‏كند غير عرفان چيزى نيست؛ فيلسوف هم خيال مى‏كند غير فلسفه چيزى نيست؛ مهندس هم خيال مى‏كند غير هندسه چيزى نيست. حالا يا علم را فقط عبارت از آن‏ مى‏دانند كه با مشاهده و با تجربه و اينها باشد، اين را علم مى‏دانند، ما بقى را ديگر علم نمى‏دانند. […] اين حجاب بزرگى است براى همه.
حجابهاى زيادى هست كه غليظتر از همه، همين حجاب علم است؛ يعنى آنچه بايد با آن راه را پيدا كند، همان مانع بشود؛ علمى كه بايد انسان را هدايت كند، مانع از هدايت بشود؛ و علمهاى رسمى همه همين طورند كه انسان را از آنچه بايد باشد، محجوب مى‏كنند؛ خودخواهى مى‏آورند “285 .
حجابهاي ديگر به عنوان موانع فهم قرآن در نظر ايشان عبارتند از : ” حب دنيا “286 ، ” حب نفس و حب رياست “287 ، ” خود بيني “288 ، ” آراء فاسدو مسالک و مذاهب باطله “289 و ” معاصي و کدورات حاصله از طغيان و سرکشي نسبت به ساحت قدس پروردگار عالميان “290 .
خلاصه ايشان با نگاه نافذ عرفاني به قرآن معتقد است : قرآن براي انسان سازي آمده و در اين راه ترقي و پيشرفت مرحله مرحله بوده و ايستايي و سکون وجود ندارد و هر مسلماني هر روز مراتبي از عرفان را به کشف و شهود در نورديده و قدم در پله بعدي مي گذارد ولذا با نگاه امام خميني (ره ) لفظ نه تنها داراي بيش از يک معناست بلکه اصولا امام الفاظ را براي کوران و کران [ باطني و قلبي ] مناسب دانسته و گرنه اصل قرآن فراتر از اين الفاظ بوده و هر کس برمبناي معنويت و ترقي خويش قرآن را درک خواهد کرد291 .
9. روايات عام و خاص و ناسخ و منسوخ داشتن سنت پيامبرهمچون قرآن کريم .
” عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُمَرَ الْيَمَانِيِّ عَنْ أَبَانِ بْنِ أَبِي عَيَّاشٍ عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ الْهِلَالِيِّ قَالَ قُلْتُ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع إِنِّي سَمِعْتُ مِنْ سَلْمَانَ وَ الْمِقْدَادِ وَ أَبِي ذَرٍّ شَيْئاً مِنْ تَفْسِيرِ الْقُرْآنِ وَ أَحَادِيثَ عَنْ نَبِيِّ اللَّهِ ص غَيْرَ مَا فِي أَيْدِي النَّاسِ ثُمَّ سَمِعْتُ مِنْكَ تَصْدِيقَ مَا سَمِعْتُ مِنْهُمْ وَ رَأَيْتُ فِي أَيْدِي النَّاسِ أَشْيَاءَ كَثِيرَةً مِنْ تَفْسِيرِ الْقُرْآنِ وَ مِنَ الْأَحَادِيثِ عَنْ نَبِيِّ اللَّهِ ص أَنْتُمْ تُخَالِفُونَهُمْ فِيهَا وَ تَزْعُمُونَ أَنَّ ذَلِكَ كُلَّهُ بَاطِلٌ أَ فَتَرَى النَّاسَ يَكْذِبُونَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص مُتَعَمِّدِينَ وَ يُفَسِّرُونَ الْقُرْآنَ بِآرَائِهِمْ قَالَ فَأَقْبَلَ عَلَيَّ فَقَالَ قَدْ سَأَلْتَ فَافْهَمِ الْجَوَابَ إِنَّ فِي أَيْدِي النَّاسِ حَقّاً وَ بَاطِلًا وَ صِدْقاً وَ كَذِباً وَ نَاسِخاً وَ مَنْسُوخاً وَ عَامّاً وَ خَاصّاً وَ مُحْكَماً وَ مُتَشَابِهاً وَ حِفْظاً وَ وَهَماً وَ قَدْ كُذِبَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص عَلَى عَهْدِهِ حَتَّى قَامَ خَطِيباً فَقَالَ أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ كَثُرَتْ عَلَيَّ الْكَذَّابَةُ فَمَنْ كَذَبَ عَلَيَّ مُتَعَمِّداً فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ ثُمَّ كُذِبَ عَلَيْهِ مِنْ بَعْدِهِ وَ إِنَّمَا أَتَاكُمُ الْحَدِيثُ مِنْ أَرْبَعَةٍ لَيْسَ لَهُمْ خَامِسٌ رَجُلٍ مُنَافِقٍ يُظْهِرُ الْإِيمَانَ مُتَصَنِّعٍ بِالْإِسْلَامِ‏ لَا يَتَأَثَّمُ وَ لَا يَتَحَرَّجُ أَنْ يَكْذِبَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص مُتَعَمِّداً فَلَوْ عَلِمَ النَّاسُ أَنَّهُ مُنَافِقٌ كَذَّابٌ لَمْ يَقْبَلُوا مِنْهُ وَ لَمْ يُصَدِّقُوهُ وَ لَكِنَّهُمْ قَالُوا هَذَا قَدْ صَحِبَ رَسُولَ اللَّهِ ص وَ رَآهُ وَ سَمِعَ مِنْهُ وَ أَخَذُوا عَنْهُ وَ هُمْ لَا يَعْرِفُونَ حَالَهُ- وَ قَدْ أَخْبَرَهُ اللَّهُ عَنِ الْمُنَافِقِينَ بِمَا أَخْبَرَهُ وَ وَصَفَهُمْ بِمَا وَصَفَهُمْ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِذا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسامُهُمْ وَ إِنْ يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ ثُمَّ بَقُوا بَعْدَهُ فَتَقَرَّبُوا إِلَى أَئِمَّةِ الضَّلَالَةِ وَ الدُّعَاةِ إِلَى النَّارِ بِالزُّورِ وَ الْكَذِبِ وَ الْبُهْتَانِ فَوَلَّوْهُمُ الْأَعْمَالَ وَ حَمَلُوهُمْ عَلَى رِقَابِ النَّاسِ وَ أَكَلُوا بِهِمُ الدُّنْيَا وَ إِنَّمَا النَّاسُ مَعَ الْمُلُوكِ وَ الدُّنْيَا إِلَّا مَنْ عَصَمَ اللَّهُ فَهَذَا أَحَدُ الْأَرْبَعَةِ وَ رَجُلٍ سَمِعَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ شَيْئاً لَمْ يَحْمِلْهُ عَلَى وَجْهِهِ وَ وَهِمَ فِيهِ وَ لَمْ يَتَعَمَّدْ كَذِباً فَهُوَ فِي يَدِهِ يَقُولُ بِهِ وَ يَعْمَلُ بِهِ وَ يَرْوِيهِ فَيَقُولُ أَنَا سَمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص فَلَوْ عَلِمَ الْمُسْلِمُونَ أَنَّهُ وَهَمٌ لَمْ يَقْبَلُوهُ وَ لَوْ عَلِمَ هُوَ أَنَّهُ وَهَمٌ لَرَفَضَهُ وَ رَجُلٍ ثَالِثٍ سَمِعَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص شَيْئاً أَمَرَ بِهِ ثُمَّ نَهَى عَنْهُ وَ هُوَ لَا يَعْلَمُ أَوْ سَمِعَهُ يَنْهَى عَنْ شَيْ‏ءٍ ثُمَّ أَمَرَ بِهِ وَ هُوَ لَا يَعْلَمُ فَحَفِظَ مَنْسُوخَهُ وَ لَمْ يَحْفَظِ النَّاسِخَ وَ لَوْ عَلِمَ أَنَّهُ مَنْسُوخٌ لَرَفَضَهُ وَ لَوْ عَلِمَ الْمُسْلِمُونَ إِذْ سَمِعُوهُ مِنْهُ أَنَّهُ مَنْسُوخٌ لَرَفَضُوهُ- وَ آخَرَ رَابِعٍ لَمْ يَكْذِبْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص مُبْغِضٍ لِلْكَذِبِ خَوْفاً مِنَ اللَّهِ وَ تَعْظِيماً لِرَسُولِ اللَّهِ ص لَمْ يَنْسَهُ بَلْ حَفِظَ مَا سَمِعَ عَلَى وَجْهِهِ فَجَاءَ بِهِ كَمَا سَمِعَ- لَمْ يَزِدْ فِيهِ وَ لَمْ يَنْقُصْ مِنْهُ وَ عَلِمَ النَّاسِخَ مِنَ الْمَنْسُوخِ فَعَمِلَ بِالنَّاسِخِ وَ

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید