دانلود پایان نامه

ن جمعیت (۱۳ تا ۲۱%) است. افسردگی به شدّت می‌تواند بر کیفیت زندگی تأثیر بگذارد (Koh et al., 2007). گزارش شده است که افکار خودکشی و علائم روانی نامطلوب، کیفیت مرتبط با سلامت زندگی را به میزان بیشتری نسبت به فرکانس و شدّت تشنج تحت تأثیر قرار میدهند (Johnson et al., 2004).

۱-۷-۳- ساختارهای مغزی مشترک در افسردگی و صرع

شواهد بسیاری وجود دارند که از این فرضیه حمایت میکنند که صرع و افسردگی به عنوان بیماری‌های همراه هستند (Kanner, 2005). نواحی مشترک مغزی درگیر در پردازش احساسی شامل سیستم لیمبیک و اتصالات پیچیده آن، بخشی از این شواهد را تشکیل میدهد (Kanner, 2005).
ساختارهای مختلف سیستم لیمبیک، برای مدّتی در درک افسردگی و صرع لوب تمپورال مورد علاقه بودند. مناطق موردعلاقه خاص برای هر دو این اختلالات عبارتند از: لوب تمپورال (هیپوکمپ، آمیگدال، انتورینال و قشر نئوکورتیکال)، لوب فرونتال و ساختارهای زیرقشری لیمبیک مهم مانند بازال گانگلیا و تالاموس، و همچنین مدار اتّصال تمام این ساختارها. اگرچه هیپوکمپ و آمیگدال مرکز توجّه بیشتری بودند (Kondziella et al., 2007). در میان مطالعات انجام شده، ۲۶ منطقه مغزی یافت شده است که در این بیماران نسبت به افراد سالم، به طور قابل توجّهی کاهش در حجم را دارند (Baxendale et al., 2005).
هم در افسردگی و هم در صرع لوب تمپورال، حجم هیپوکمپ غیرطبیعی است (Kondziella et al., 2007). در بیماران افسرده با و بدون TLE، حجم هیپوکمپ معمولاً به صورت دوطرفه و گاهی اوقات به صورت یک طرفه کاهش مییابد (Baxendale et al., 2005). در بیماران TLE، این حجم به طور معمول در سمت کانون صرع کاهش پیدا میکند
(Mueller et al., 2007). در بیماران مبتلا به TLE افسرده، حجم هیپوکمپ معمولاً به صورت دو طرفه کاهش پیدا میکند و جالب توجّه است که با تمرکز TLE در سمت چپ، مشکلات شناختی با حافظه و یادگیری بیشتر مشخّص شده است (Dulay et al., 2004).
آمیگدال با توجّه به نقش کلیدی آن در ترس و احساسات مرتبط در زمینه ترکیب افسردگی و صرع، یک منبع مطالعه فراوان بوده است (Phelps and LeDoux, 2005). دو مطالعه درخصوص رابطهی بین افزایش حجم آمیگدال و شدّت علائم افسردگی در جمعیت مبتلا به TLE را یافتهاند (Richardson et al., 2007). به‌ویژه به نظر میرسد که همبستگی معنی‌داری بین آمیگدال چپ و شدّت افسردگی وجود دارد (Tebartz et al., 2000). به طور کلّی میتوان گفت که آمیگدال در اینجا هایپراکتیو است و در طی افسردگی حاد در بیماران مبتلا به TLE بزرگ میشود (Richardson et al., 2007).
Salgadoو همکاران (۲۰۱۰) دریافتند که بیماران TLE افسرده، حجم مادّه خاکستری بیشتری را در مقایسه با گروه بدون افسردگی از دست میدهند.
همچنین در هر دو بیماران مبتلا به TLE و افسردگی، حجم کوچکتری از لوب فرونتال یافت شده است (Lavretsky et al., 2007).
افسردگی یک عامل خطرساز برای مرگ و میر در صرع است، چون میزان خودکشی را در این افراد بالا میبرد (Pompili et al., 2006).

۱-۷-۴- داروهای ضدصرع و رفتارهای شبه افسردگی

داروهای ضدصرع از عوامل روان درمانی مهمّی هستند که معمولاً در درمان اختلالات روانی نیز استفاده می‌شوند (Mula and Sander, 2015). اثرات رفتاری این داروها بر افراد مبتلا به صرع و بیمارانی که اختلالات روانی دارند متفاوت است. داروهای ضدصرع همچنین باعث بوجود آمدن اختلالات روانی میشوند که این مسئله می تواند بر روی عملکرد مغز و رفتارهای شخص مؤثّر باشد (Moseley et al., 2015). مکانیسم اثر این داروها از طریق تأثیر بر کانالهای یونی و عملکرد سیستم‌های نوروترنسمیتری مختلف می‌باشد (Moseley et al., 2015). اثرات رفتاری – شناختی مرتبط با داروهای ضدصرع پیچیده‌اند و در بین بیماران مختلف به طور قابل‌توجّهی متفاوت هستند. یکی از عوارض جانبی داروهای ضدصرع، افسردگی و اضطراب است. دوز مصرفی داروهای ضدصرع با این دو عارضه نسبت مستقیم دارد (Mula and Sander, 2015). هر چه دوز مصرف این داروها بیشتر باشد احتمال ابتلا به افسردگی و اضطراب بیشتر می‌شود.

۱-۷-۵- نقص انتقال سروتونرژیک و افسردگی

اختلال در انتقال سروتونرژیک از جمله در هیپوکمپ، به عنوان یک فاکتور شرکت‌کننده در افسردگی در نظر گرفته شده است (Theodore, 2003). با این حال هیچ توافقی در مورد جهتی که در آن رهایش، چرخه و غلظت سروتونین در هر دو بیماران مبتلا به افسردگی و تحت شرایط مدلهای حیوانی تغییر میکند وجود ندارد. به نظر میرسد غلظت سروتونین (Gronli et al., 2007) و رهایش آن (Bianchi et al., 2003) تحت شرایط افسردگی ناشی از استرس دست نخورده باقی بماند.
از طرفی یک مدل ژنتیکی افسردگی در موش توسط مهار چرخه سروتونین در هیپوکمپ و همچنین توسط کاهش پتانسیل عمل نورونهای سروتونرژیک در هسته سجافی۲۲ ایجاد شده است (El Yacoubi et al., 2003). همچنین مهار چرخه و رهایش سروتونین در هیپوکمپ تحت شرایط افسردگی توسط آزمون شنای اجباری گزارش شده است (Adell et al., 1997).
از آنجایی که نورونهای سروتونرژیک هستهی سجافی، نشان دهندهی یک منبع اصلی سروتونین هیپوکمپ هستند، نقص در انتقال سروتونرژیک در هسته سجافی پیشنهاد میکند که عصب‌دهی سروتونرژیک هیپوکمپ ممکن است در معرض خطر قرار بگیرد. با این زمینه، کاهش رهایش سروتونین در هیپوکمپ در پاسخ به تحریک هسته سجافی در حیواناتی که در آنها تشنج کلونیک ایجاد شده بود به موازات یافتههای انسانی مشاهده شده است. علاوه بر این، چون سروتونین در هیپوکمپ سنتز نمیشود و مجموعه نورونهای سروتونرژیک در هسته سجافی قرار دارند (Azmitia and Segal, 1978)، مشاهده شد که کاهش غلظت سروتونین در حیوانات، پس از بروز تشنج کلونیک به احتمال زیاد منعکس کنندهی به خطر افتادن سیگنالینگ نوروترنسمیترها در طول مسیر سجافی- هیپوکمپ است (Mazarati et al., 2008).

۱-۸- فلوکستین

فلوکستین یک داروی ضدافسردگی از رده مهارکنندههای بازجذب انتخابی سروتونین (SSRI) است. این دارو برای اولین بار در سال ۱۹۷۴ توسط دانشمندان شرکت Eli lilly ثبت شد (Wong et al., 1974). این دارو برای افسردگی حاد (از جمله افسردگی کودکان)، اختلال وسواسی جبری (در هر دو جمعیت بزرگسالان و اطفال)، پرخوری عصبی و اختلال ترس تأیید شده است. فلوکستین با وجود در دسترس بودن عوامل جدیدتر، بسیار محبوب باقی مانده است. این دارو سومین داروی ضدافسردگی پرمصرف بعد از سرترالین و سیتالوپرام است.
محقّقان دریافتند که تزریق یک غلظت زیاد از این دارو به موش، افزایش قابل توجّهی از دوپامین و نوراپینفرین مغز را نتیجه میدهد (Koch et al., 2002 ). این اثر ممکن است توسط گیرندههای ۵-HT2a و به‌ویژه ۵-HT2c که توسط غلظت‌های بالای فلوکستین مهار میشوند، میانجیگری شود. همچنین پیشنهاد میشود که اثر بر روی دوپامین و اپینفرین ممکن است به فعالیت ضدافسردگی فلوکستین کمک کند (Koch et al., 2002). با این وجود از نظر محقّقان دیگر، اهمیت این اثر نامشخص است (Henry et al., 2005). این دارو در میان SSRIها کمترین حالت انتخابی را نسبت به همهی SSRIها، با یک تفاوت ۱۰ برابر در تمایل اتصال بین هدفهای عصبی دوم و اول آن (به عنوان مثال پمپهای بازجذب سروتونین و نوراپینفرین، به ترتیب) دارد. مکانیسم عمل فلوکستین این است که بازجذب سروتونین را مهار میکند (Tatsumi et al., 1997). این دارو بازجذب سروتونین را به تأخیر میاندازد و در نتیجه پایداری سروتونین طولانیتر میشود (Palvimaki et al., 1996).

شکل۱-۲- ساختار مولکول فلوکستین

۱-۸-۱- تنظیم انتقال سروتونرژیک توسط فلوکستین

کاهش غلظت ۵-HIAA بعد از درمان با فلوکستین به علت مهار بازجذب سروتونین است. علاوه بر این پس از بروز تشنج کلونیک در موش، فلوکستین کاهش در چرخه سروتونین را مهار
میکند. چنین اثری در تشنج کلونیک و درمان با فلوکستین، دلالت بر یک مکانیسم اساسی مشترک دارد. در نتیجه از این پیشنهاد که کاهش نسبت ۵-HIAA/5-HT در حیوانات مبتلا به صرع ممکن است در نتیجه مهار بازجذب سروتونین باشد حمایت میکند
(Mazarati et al., 2008).
کاهش تشنج از طریق جراحی و برداشتن کانون صرع، نشانههای افسردگی را در بیماران مبتلا به صرع بهبود نمیبخشد (Wrench et al., 2004). ارتباط بین تغییرات بیوشیمیایی و رفتار شنای اجباری پیشنهاد میکند که اختلال عملکرد سروتونرژیک هیپوکمپ ممکن است به حالت ناتوانی (عدم تحرک در آزمون شنای اجباری) مرتبط با افسردگی کمک کند. در همان زمان فقدان ارتباط بین تغییر در انتقال سروتونرژیک هیپوکمپ و کاهش ترجیح طعم، دخالت مکانیسمهای غیر سروتونرژیک و یا خارج هیپوکمپ مثل سیستم مزولیمبیک و هیپوتالاموس را در تعدیل چنین رفتاری پیشنهاد میکند (Nestler and Carlezon, 2006). این مطالعه، پیچیدگی و تعدّد مکانیسمهای افسردگی همراه با حالت صرعی را پیشنهاد میکند که چنین پیچیدگی، بیشتر بر عدم وجود همبستگی بین تغییر در رفتارهای آزمون شنای اجباری و ترجیح طعم تأکید میکند. یعنی مقاومت در برابر رفع نشانههای افسردگی در حیوانات صرعی با مصرف یک داروی ضد افسردگی، دلالت بر مکانیسمهای مجزای افسردگی در صرع، فراتر از تغییر در مسیر سروتونرژیک دارد (Mazarati et al., 2008).
این احتمال وجود دارد که در مدلهایی که در آنها تشنج کلونیک ایجاد شده بود،
مکانیسمهای رفتاری شبه افسردگی ممکن است از آنهایی که در مدلهای بدون ضایعه حالت صرعی هستند، متفاوت باشد. مثلاً تشنج کلونیک ناشی از پیلوکارپین، منجر به آسیب گسترده در هیپوکمپ و همچنین در نواحی خارج هیپوکمپ که برخی از آنها به احتمال زیاد در تنظیم حالت و مکانیسمهای افسردگی درگیر هستند میشود (Kondziella et al., 2007). مشارکت آسیب‌های عصبی در هر دو رفتارهای افسرده همراه با صرع و نقص در انتقال سروتونرژیک کاملاً امکانپذیر است. به‌ویژه عدم توانایی فلوکستین در بهبود رفتار آزمون شنای اجباری در حیوانات پس از بروز تشنج کلونیک ممکن است به علّت این واقعیت باشد که این علامت یک نتیجه از مرگ نورونی است. با این وجود روشن نمودن ارتباط پیچیده مذکور نیاز به
آزمایشهای بیشتری دارد (Mazarati et al., 2008).
۱-۹- هسته سجافی پشتی

سجافی پشتی بزرگترین هسته سروتونرژیک می‌باشد که قسمت عمده سروتونین بخش جلویی مغز را تولید می‌کند (Commons, 2015). نورون های سروتونرژیک در سرتاسر هسته سجافی پشتی وجود دارند و بزرگتر از سایر سلول‌های مغز می‌باشند (Commons, 2015).
هسته سجافی پشتی در قسمت مغز میانی از ساقه مغز واقع شده و از بخش‌های جلوئی و عقبی تشکیل شده است (Barlowet al., 2015). بخش جلویی این هسته به قسمت‌های

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید