دانلود پایان نامه

شاگردانش میگفت: ” اگر بخواهم به شیو? نقاشان فرنگ رفته به فاصله در کار اهمیت دهیم نصف هنر و زحمت ما برباد میرود و باید پنجاه صورت زنده را فدای چهار صورت کنیم و این به اعتقاد من غلط است” (سیف،۱۳۶۹، ۸۰). از هنرمندان این مکتب میتوان به قوللرآقاسی،حسین همدانی، محمد مدبر، حسین اسماعیل زاده و عباس بلوکی فر اشاره کرد.

۲-۴-۳ مدارس و مراکز آموزش عالی هنر ایران
در نگاهی اجمالی سال شمار مدارس و مراکز آموزش عالی هنر ایران را از زمان قاجار تا عصر حاضر بیان می‌نماییم. دلیل این مهم در تاثیرگذاری تغییرات هنر ایران است.
* “مجمع الصنایع” توسط صنیع‌الملک دانش آموختهی ایتالیا به سال ۱۲۷۷ه.ق در محل بازار تهران با هدف آموزش نقاشی به روش اروپایی تاسیس شد.
* “دارالفنون” توسط امیرکبیر به سال ۱۲۶۸ه.ق در تهران با حضور هفت معلم اتریشی و چند تن از ایرانیان تحصیل کردهی فرانسه از جمله مزین‌الدوله افتتاح شد. که در این مدرسه دروسی نظیر نقاشی، موسیقی و زبان های خارجی تدریس می‌شد.
* “صنایع مستظرفه” توسط کمال‌الملک به سال ۱۲۹۱ه.ق در باغ نگارستان تاسیس و پس از کمال‌الملک به دو بخش صنایع قدیمه به سرپرستی طاهرزاده بهزاد، و صنایع جدیده به سرپرستی اسماعیل آشتیانی تقسیم گشت.
* “مدرسهی موسیقی نظام” توسط وزارت معارف وقت به سال ۱۲۹۷ه.ق تاسیس شد.
* “مدرسهی موزیک”، “مدرسهی موسیقی دولتی”، “مدرسهی موسیقار” از سال ۱۳۰۰ تا ۱۳۱۳ ه.ش افتتاح شدند.
* “هنرستان موسیقی” به سال ۱۳۱۴ ه.ش با تصویب شورای عالی فرهنگ تاسیس و در ۱۳۱۷ ه.ش به هنرستان عالی موسیقی تغییر نام داد.
* “مرکز آموزش عالی خان‌مروی” به سال ۱۳۱۹ ه.ش تحت نظارت وزارت فرهنگ تاسیس شد.
* تغییر “مرکز آموزش عالی خان مروی” در سال ۱۳۲۱ه.ش به “دانشکدهی هنرهای زیبای تهران” و در سال ۱۳۲۸ش به محل فعلی منتقل شد.
* “هنرستان عالی موسیقی” به سال ۱۳۲۹ش توسط ادارهی هنرهای زیبا تاسیس گشت.
* “هنرستان هنرهای تجسمی” و دیگر هنرستان‌های مستقل به سال ۱۳۳۲ش توسط هنرهای زیبا افتتاح شدند.
* “هنرکدهی موسیقی ملی” به سال ۱۳۳۵ش توسط هنرهای زیبا تاسیس شد.
* “دانشکدهی هنرهای تزئینی” در ۱۳۳۹ش توسط ادارهی کل هنرهای زیبای کشور تاسیس شد.
* “دانشکدهی هنرهای دراماتیک” در ۱۳۴۳ش توسط وزارت فرهنگ و هنر تاسیس شد.
* “دانشگاه هنر” پس از انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۸ش محل جدید ادامه تحصیل دانشجویان مراکز آموزش عالی وزارت فرهنگ و هنر شد.
* در سال ۱۳۶۱ ش با تنظیم اساسنامه ی جدید، هنرستانهای هنری شروع به کار کردند.
* در سال ۱۳۷۳ش، مرکز گسترش آموزش‌های هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سرپرستی فعالیت های آموزشی هنرستان های مذکور را عهده دار شد.
* در سال ۱۳۷۶ش، با تصمیم شورای عالی آموزش و پرورش، تمام اساسنامههای هنرستانهای مستقل لغو و به جای آن هنرستانهای وابسته به وزارتخانه تصویب و جایگزین شدند. (تلخیص از هراتی،۱۳۸۴).

۲-۵ تأثیرپذیری هنر شرق بر نقاشی اروپا
تاریخِ ملت ها و تمدن ها با تأثیرات متقابل آنها بر یکدیگر همراه بوده که گاه به رشد و شکوفایی هنر و علوم انجامیده است. ارتباط قلمرو اسلامی و غرب پیشینه ای هزار ساله دارد. اما در دوره معاصر شرق‌گرایی در هنر از قرن ۱۹ تا جنگ جهانی اول ابتدا در هنر فرانسه و سپس در هنر سایر کشورهای اروپایی دیده می‌شود. “به کار بردن نقوش هندسی و تجزیه شده در موضوعات، رنگهای خالص و تخت با تنهای تند، استفاده از خطوط کناره‌نما، شکسته شدن و دگردیس شدن فرم‌ها ابتداعاً در کار فوویستها کاملا مشهود است و پس از آن به صورت‌های متفاوت در سبک‌های دیگر هنرهای تجسمی مدرن کاربرد پیدا کردند. عناصر هنر غیرفیگوراتیو و انتزاع‌گرا تا این زمان با هنر اروپایی کاملا بیگانه بودند و جایگاهی در هنر سنتی و آکادمیک اروپا نداشتند” (شادقزوینی،۱۳۸۴، ۳). از جمله هنرمندانی که تحت تاثیر هنر شرق، عناصر شرقی در آثارشان دیده می‌شود؛ ویلیام موریس، جنتیله بلینی، تینتورتو، ورونز، تیپولو، تی سین، آلبرشت دورر، ورمیر، رامبراند، دلاکروا، فرومنتی، ماکه، ماتیس هستند. در تصویر شماره۱-۹ یکی از آثار ماکه را مشاهده می‌نماییم.

تصویر شماره ۱-۹ . یک زوج شرقی در میان طبیعت پرگل،آگوست ماکه،آبرنگ،۱۹۱۱(از کتاب شادقزوینی،۱۳۸۴)

نقاشان شرق‌گرا بیشتر موضوعات شرقی را به سبک رئالیسم آکادمیک و یا سبک رمانتیک ترسیم می‌کردند. و بیشتر شیفته رنگ و نور و جو و فضای شرق بودند بدون آنکه در سبک یا نگرش هنری خود تغییری ایجاد نمایند و تنها به تصویر درآوردن این مناظر شهری و آداب و رسوم شرقی برایشان جالب توجه بود. در این میان برخی نیز نظیر دلاکروا (قرن ۱۹م) و ماتیس (قرن۲۰م) علاوه بر علاقه‌مندی به موضوعات شرقی و سفر به کشورهای مسلمان شمال آفریقا به مطالعه‌ی هنر شرقی اسلامی پرداخته و به درکی متفاوت از نور و رنگ رسیدند. “سفر دلاکروا به شرق نتایجی مستقیمی در تحول روش کارش داشت. دلاکروا فقط سعی نمی‌کرد که مواد جدیدی را عرضه کند بلکه بیشتر در پی تجربه‌های جدیدی از نور و رنگ بود، همان‌گونه که برای نقاشان بعد از او چون فرومنتی، رنوار و ماتیس چنین بود. ا‌ین تجربیات جدید دلاکروا نقاشی اروپا را از قوانین سنت‌گرای نور و رنگ رهانید و سنگ زیربنایی شد که برای مشکل نقاشی آتلیه و “قهوه‌ای آتلیه” آن راه‌حل نشان داد. پیامد آن را برای هنر نقاشی مدرن نمی‌توان نادیده گرفت. نقاشی مدرن بدون این تجربه جدید قابل تصور نیست. به هر صورت جدول رنگ دلاکروا که از تجربیات سفر او به شرق نشأت گرفت و تغییر یافت، برای شناخت رنگ امپرسیونیست‌ها و به دنبال آن برای نقاشی مدرن یک ضرورت بود” (همان، ۶۵). تصاویر۱- ۱۰ و ۱-۱۱ دو نمونه از آثار دلاکروا است که تحت تاثیر فرهنگ شرقی نقاشی شده اند.

تصویر شماره ۱-۱۰. زنان الجزایر،اوژن دلاکروا،رنگ روغن روی بوم،۱۸۳۴( شادقزوینی،۱۳۸۴)
تصویر شماره۱- ۱۱. زن الجزایری با بچه،آگوست رنوار،رنگ روغن روی بوم،۱۸۸۲(شادقزوینی،۱۳۸۴).

از دیگر نقاشان اروپایی متاثر از فرهنگ ایرانی ماتیس بود تصاویر شماره ۱-۱۲ و ۱-۱۳ دو نمونه از کارهای او را نشان می‌دهد. عناصر تصویری نقاشی ایرانی که ماتیس از آنها بهره جست عبارتند از: به کارگیری سطوح تخت، رنگهای خالص و تند و خطوط کناره‌نما، نامعین بودن منبع نور و عدم وجود سایه، تکرار نقوش و فرم‌های هندسی (اسلیمی و آرابسک)، عدم استفاده از پرسپکتیو کلاسیک، ساده کردن فرم‌ها، جدایی ناپذیرکردن سطوح مختلف از یکدیگر (شادقزوینی،۱۳۸۴،۳).

تصویر شماره۱- ۱۲. طبیعت بی جان با روی میزی قرمز،هنری ماتیس،۱۹۰۶(شادقزوینی،۱۳۸۴)
تصویر شماره۱- ۱۳. سورا روی تراس،هنری ماتیس،رنگ روغن روی بوم،۱۹۱۲ شادقزوینی،۱۳۸۴)
براساس مطالعات و شواهد تاریخی غرب نیز متاثر از نقاشی ایرانی بوده است همانطور که نقاشی ایرانی از اواخر دورهی صفویه به بعد تحت عناصر هنری غرب نظیر اصول و قواعد آکادمیک قرار می‌گیرد.

۲-۶ آثار نقاشی دوره پهلوی بارزترین نمونه های هنر تجسمی ایرانی متاثر از تجدد
کمال‌الملک پس از بازگشت از اروپا، مدرسه “صنایع مستظرفه” را به قصد اصلاح و ترقی نقاشی ایران بنا نهاد، گرچه تأسیس این مدرسه در سال ۱۳۲۹ه.ق، تغییر کیفی و اساسی در نقاشی ایران پدید نیاورد. تغییرات اساسیِ نقاشی در شکلی تازه‌تر را می‌توان بیست سال بعد از آن تاریخ در فعالیت‌های هنرکده هنرهای تزیینی یا یک دهه بعد از تأسیس این هنرکده در دانشکده هنرهای زیبا یافت. به عبارت دیگر تحول نقاشی که جرقه‌ی اصلی آن در عصر مشروطه زده شد را بطور عمده می‌توان به عصر پهلوی نسبت داد( تصویر شماره ۲-۱). به طور کلی، چهار جریان موازی در نقاشی معاصر ایران عبارتند از: “نقاشی واقع گرا-آکـادمیک”، “نـگارگری جـدید”، “نـقـاشـی قـهـوه خانه ای” و “نقاشی نوگرا”. موارد دوم و سوم پیش از این بررسی شده اند.

تصویر شماره ۲-۱. زینب خاتون،۱۳۴۱،جلیل ضیاء پور ( گودرزی،۱۳۸۴)

۲-۶-۱ نقاشی واقع گرا- آکادمیک
این نقاشی در اوایل قرن نوزدهم یعنی در دوره‌ای پیش از ظهور کمال‌الملک با کپی‌برداری از نقاشیهای اهداییِ پادشاهان اروپایی توسط نقاشان قاجار از جمله مصور‌الملک و مزین‌الدوله آغاز شد. “از کمال‌الملک هم کپی‌های دقیقی در دست است که عموماً پس از قتل ناصرالدین شاه و سفر او به اروپا کار شده‌اند، کپیهایی از رامبراند و تیسین” (آغداشلو،۱۳۸۲، ۶۴). این در حالی بود که وی طی سفر خود به اروپا نسبت به تحولاتی که پس از نهضت امپرسیونیسم در جهان غرب اتفاق افتاده بود بی‌اعتنا ماند.
شیو? کمال‌الملک نقاشی ایرانی را به سمت نمایش روابط عینی اشیاء و پدیده‌ها و بعبارت دیگر “مطابقت با واقعیت محسوس” برد و نقاشی سنتی را به عقب راند. وی با آموخته‌های خود در نتیجه‌ی مطالعه‌ی آثار استادان بزرگ رنسانس در موزه‌های اروپا، طبیعت‌سازی را با هم? فنون دورنمایی، بازی نور و سایه روشن و حجم‌پردازی و بطور کلی ماهیت عکس‌وار، جانشین رسم‌های کهن کرد. “نقاشی مکتب کمال‌الملک و شاگردانش، فاصل? میان نقاشی سنتی قاجاری و نقاشی آکادمیک غربی را از بین برد و به نوعی تساوی‌سازی رسید که چه از نظر مفهومی و چه از لحاظ اجرایی، دیگر تفاوتی در میان نماند و نقاشی کلاسیک غربی- که مدتی بود داشت جایش را به شیوههای تازه ای چون امپرسیونیسم و فوویسم میداد-یکسره و به تمامی جایگزین الگویی شد که نقاش بزرگی چون ابوالحسن غفاری صنیع‌الملک آن را به حد مطلوبی از اعتدال رسانده بود.” (همان، ۷۱). تصویر شماره ۲-۲.

تصویر شماره ۲-۲. طبیعت بی جان با گلدان و پرند? شکار شده،کمال الملک، ۱۳۱۲ه.ق ( پاکباز،۱۳۸۷)

وجود روح حقیقت‌جویی و عنصر مردمی در آثار کمال‌الملک تأثیر گستردهای در سلیقه ی عمومی به دنبال داشت. در رابطه با تاثیر اجتماعی این نقاشی، “حسین شیخ ” یکی از قدیمی ترین شاگردان و پیروان مکتب کمال المک معتقد است : “مردم معتقد به شریعت، به نقاشی و مجسمه روی خوش نشان نمیدادند. این دو هنر در اواخر عصر قاجار تقریبا مهجور مانده و بی توش و رونق شده بود. تحریم حجاری و نقاشی با خشک اندیشی و تعصب آمیخته بود. مردم بندرت و در مقیاسی آنقدر ناچیز که قابل حساب نیست، تابلو و یا احیانا پیکرهای در خانه خود داشتند. دیوارها و اتاق‌ها با قالی‌های رنگ به رنگ و پر نقش و نگار تزیین میشد. معجزه هنر کمال‌الملک این بود که قالیها را پایین کشید و بجای آنها تابلوهای نقاشی قرار داد. او سنت نقاشی را با زندگی مردم آمیخت و نقاشی را از انزوای نیمه تاریکش بیرون کشید” (هنر و مردم ،۱۳۵۴، ۶۵). می توان او را در دوران خودش نقاشی پیشرو دانست. چرا که تلاش وی بر آن بود تا فرهنگ ایرانی را با فنون فرنگی در نقاشی تجلی بخشد.

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید