دانلود پایان نامه

در مقایسه هنر اسلامی با هنر انقلاب می‌توان این موارد را برشمرد:
۱. هنر انقلاب و هنر اسلامی در وجوه باطنی و رمزی از یکدیگر فاصله میگیرند و دو روش متفاوت دارند. هنر انقلاب عینی‌تر و هنر اسلامی انتزاعی‌تر است. بر این اساس، هنر اسلامی از طراوت و جاودانگی خاص رمزهای ازلی برخوردار است، ولی هنر انقلاب از این جاودانگی بی بهره است.
۲. رمزهای ایدئولوژیکی در هنر انقلاب شکوفایی نمی‌یابد، زیرا حوادث و ماجراها کمتر درونی و ماوراییاند.
۳. اخلاق در هنر انقلاب یک رکن است و سوژه‌های هنرمند با نگاه دینی آمیخته میگردد.
۴. در آثار هنری انقلاب، هنرمند در اثر خود درگیری‌های میان دو قطب را که به طور معمول مثبت و منفی است، به تصویر میکشد.
۵. هنرمند انقلاب از سنت‌های گذشته هنر اسلامی و سنت‌های غربی هنر اسلامی، سنت‌های گذشت? هنر قرون وسطی و هنر واقع‌گرای سوسیالیستی بهره گرفته یا به آنها نزدیک شده است (رهنورد،۱۳۷۸،۵۶).
در مروری کلی؛ آثار هنری این دوره که پس از وقوع یک انقلاب سیاسی و تغییر حاکمیت در جوی ملتهب و احساسی همراه بود با مضامینی دینی، مذهبی، اخلاقی، تاریخی و بشری خلق شدند. سوژه هنرمند افراد طبق? پایین جامعه و مخاطب آن نیز عموم مردم هستند. سرمایه‌گذاران در این بخش‌ها نهادها و موسساتی دولتی بوده که البته امکانات را به طور برابر در اختیار هم? هنرمندان قرار نمیدادند. “در عرص? هنر و نقاشی انقلاب، یک اتفاق بسیار مهم، نگرش بسیاری را نسبت به اصل جریان هنر انقلاب خدشه دار کرد. این اتفاق که این بار بیشتر و تقریباً ۱۰۰درصد از سمت سیاست‌گذاران فرهنگی-هنری یا به صورت واضح تر، کسانی که امکان حمایت‌های مالی یا هزینه کردن اعتبارات را در نظام رسمی کشور برای فعالیت‌های شبه هنری داشتند، صورت میگرفت، این بود که این افراد بدون آگاهی و بیشتر با نگاه مصلحت اندیشان? سیاسی، مقطعی و مناسبتی آثاری را سفارش می‌دادند که بدون حداقل ویژگی‌های خلاق و بسیار غیر فنی ارائه می‌شدند. در اینجا بود که مرزهای هنر “مردمی عمومی۱” با هنر “عوام” یکسان قلمداد شد و بیانگریهای شبه هنری عوام‌پسندانه و کوچه بازاری، بخش مهمی از جایگاه هنر مردمی را خدشه‌دار کرد. حامیان این نوع آثار شبه هنری به دلیل فقدان آگاهی لازم از زبان هنری و در اصل دوری از ساحت هنر، پذیرش توده‌ای و ملاحظات اجتماعی و سیاسی را ناخواسته – و گاه خواسته- جایگزین ارزش‌های ماندگار هنری کردند. نتیجه، راه‌اندازی موجی از تولیدهای نقاشی در قالب های سخیف بود که بیشتر از آنکه مبین و مبلغ آرمان‌های مردمی-دینی نهضت باشد، دارای ویژگی‌های منفی و به دلیل ابتذال آن دارای دافعه بود” (گودرزی،۱۳۸۷، ۱۰۶) .
از این رو با دو نوع عملکرد درعرصه خلق آثار مواجه هستیم:
۱.هنرمندانی که تعهد اجتماعی و دیدگاه ایدئولوژیک در هنر را مانع خلاقیت هنر دانسته و بدون شعار مذهبی و آزاد از تعهد به بیان دیدگاههای متعارض خود با نظام سیاسی حاکم در قالب‌هایی کنایی ‌پرداختند. تصویر۴-۸.
۲.هنرمندانی که با شعار دینی- ملی به انتقاد از عملکرد نظام سیاسی کشور همت گماردند تصویر شماره ۴-۹.

تصویر شماره ۴-۸. پدیده بهره کشی، حبیب اله صادقی، رنگ و روغن روی بوم، ۱۳۵۸(گودرزی،۱۳۸۷)

تصویر شماره ۴-۹ زمستان ۵۷، واحد خاکدان، رنگ روغن روی بوم،۱۳۵۷(گودرزی،۱۳۸۷).
از جمله‌ی نقاشانی که در دهه ی پنجاه، با تمایلات سوسیال- رئالیستی و اغلب فیگوراتیو – اکسپرسیونیستی و بدون تاکید بر شعارها و باورهای مذهبی، برای تهییج تود? مردم فعالیت داشتند می‌توان از نیکزاد نجومی، نصرت الله مسلمیان، شهاب موسوی زاده و ایوب امدادیان نام برد. در سال‌های نزدیک به انقلاب دیگر نقاشان نظیر ثمیلا ابراهیمی، فرح نوتاش، جلال متولی، نیلوفر قادری نژاد و رامین سنجری در این راستا آثاری خلق کردند. پس از پیروزی انقلاب و با شروع جنگ هنرمندان دیگری چون حسین متوکل، منوچهر صفرزاده، واحد خاکدان و بهرام دبیری به این جریان پیوستند. اکثر این هنرمندان به دلیل تناقض باورهایشان با تحولات سیاسی جاری، نقاشی اعتراضی پیش از انقلاب را ادامه دادند و عده‌‎ دیگر نقاشی با نگرش‎های سیاسی را رها کردند. گروه نقاشانی که در کنار گرایش به رویکرد گروه اول، بر هویت دینی و نمادهای آن نیز تاکید داشتند، و با نام “نقاشان انقلاب” از آنها یاد می‌شود عبارتند از؛ حسین خسروجردی، حبیب صادقی، علی رجبی، مرتضی کاتوزیان، هانیبال الخاص، کاظم چلیپا، ناصر پلنگی، حسین صدری، ابوالفضل عالی، مرتضی حیدری، امیرضرغام، محمدرضا تائب، ایرج اسکندری، علی وزیریان، مصطفی گودرزی، عبدالحمید قدیریان، جورج داوود زاده، زهرا قربانیان و ناهید فراست. نمونه ای در تصویر ۴-۹ قابل مشاهده است.
۲-۸-۱نقاشی جنگ
دو سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۹ه.ش جنگ بین ایران و عراق با حمله نظامی عراق آغاز شد. تمام ابعاد اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی کشور به طور وسیعی تحت تاثیر این واقعه قرار گرفتند. این رویداد تأثیراتی بر نقاشان و آثاری که خلق کردند به همراه داشت. از آن جمله، ترویج روایتگری به عنوان عنصری غالب با مضامین مربوط به جنگ و وجوه آن بود که به شکل‌های واقع‌گرایانه، نمادپردازانه و گاه اکسپرسیونیستی رخ می‌نمود که در آنها به توصیف بمباران، ویرانی،کشتار و مواردی از این دست پرداخته شد. بیان و تبلیغ مضامین دینی و اعتقادی، تجلیل از مفاهیم شهادت، ایثار، دفاع و مقاومت نیز در نقاشی این دوره فراتر از روایتگری نقاشی جنگ بود که در پی آن جنگ، جلوه‌ای مقدس یافت و، رغبت مردم به دفاع و مقاومت فزونی می‌گرفت. بنا به عقیده ی عده‌ای، نقاشی جنگ نیز – همچون نقاشی انقلاب – می بایست در خدمت آرمان‌های انقلاب می‌بود و هنرمند متعهد و مسئول در ذات خود به عنوان یک مجاهد دیده می‌شد؛ طوریکه این هنرمند- مجاهد، با روایتِ همسوی خود از جنگ، دینِ خود به انقلاب و میهن را ادا میکرد. “”نقاش جنگ” انسانی است که پیش از آن که نقاش باشد اهل جهاد و مبارزه است … “نقاش جنگ” باید انسانی باشد که جهاد فی‌ سبیل‌الله را عرصه بی‌همتای وصول به حق بداند، جبهه را کربلا، نماز مجاهد بسیجی را، براقی که او را به معراج میبرد، مرگ در جبهه و شهادت و شهید را شمع تاریخ” (شکیب،۱۳۶۸). تصویر شماره ۴-۱۰.

تصویر شماره ۴-۱۰.بمباران، ایرج اسکندری،۱۳۶۳(از کتاب مرتضی گودرزی،۱۳۸۷)

با این بیان هنرمند نقش مبلغی را داشت که با به نمایش گذاشتن مضامین اخلاقی، وجوه باطنیِ جهاد را به جامعه منتقل می‌کرد. از نقاشی های جنگ “آثاری خلق شد که از معانی متعالی و باطن “دفاع” حکایت می‌کرد. نقاشی جنگ نیز همچون آثار نقاشی انقلاب اغلب با نمادگرایی همراه هستند. ویژگی‌های عام با بیان تاریخی و جامعه شناختی و خطابه‌ای و هم به معنای خاص هنری با ظرایف تخیلی همگی در آثار جنگ قابل مشاهده‌اند. ضمن اینکه، آثار نقاشی جنگ، فراگیرتر از نقاشی‌های متأثر از انقلاب در سرتاسر کشور نشانه‌هایی از خود بر جای گذاشت” (دیباج،۱۳۸۴،۱۷۰). به تعبیر آغداشلو در این آثار، حضور نمادها و نشانهها نشانی از خیر و شر را همراه دارند که در اثر مرور زمان، تبدیل به علایمی آشنا شده‌اند. از دیگر مضامین نقاشیِ جنگ تصویرسازی از شهدا بود که به صورت نقاشی روی بوم یا روی دیوار رواج یافت. در نظر برخی از پژوهشگران، این امر، رویدادی تازه و منحصر به فرد بود چرا که تا پیش از این هرگز این شکل نقاشی خلق نشده بود؛ “نقاشی دیواری با ابعاد بسیار بزرگ از جنگ و قهرمانان آن بوجود آمده‌اند، اما این که صورت‌های خیلی مشخص و با هویت معلوم در سطح بسیار بزرگ روی دیوارها کار بشود و سبب شود آن‌هایی که جنگ را ندیده و لمس نکرده‌اند، در بین این تصاویر زندگی کنند، اتفاق هنری پسندیده ای است که در نوع خود بی نظیر است (آغداشلو،۱۳۷۸،۳۶).
“نقاشی جنگ از وجهی دیگر رویکردی به عالم خیال و مثال دارد. این نقاشی حتی اگر رویکردی به عالم واقع داشته باشد، از طریق صورت‌های خیالی می‌گذرد. در واقع آن چه به تجلی می‌رسد عین حقیقت است و آن چه اتفاق افتاده است عین واقعیت در حلول جنگ علاوه بر هنرمندانی که به جنگ و مقول? مقاومت مظلومانه و مقدس آن نگاهی دینی، متعهد و مردمی داشتند، هنرمندان دیگری نیز بودند که اگر چه آثاری متأثر از جنگ آفریدند اما نگاهی دیگر داشتند آن ها وجوه خشن و نابود کنند? جنگ را با تعبیری تاریک سرلوح? اجرای آثار خود قرار داده‌اند. غلامحسین نامی در این گروه قرار می‌گیرد. برخی هنرمندان نیز فقط عکس‌العمل هایی در حد بروز اکسپرسیونهای خفیف در آثارشان دارند. هانیبال الخاص و کوروش شیشه‌گران نمون? این نقاشان هستند. گروه اندکی نیز به صورت کنایه‌ای و با نمادپردازی‌های مختلف، اصل جنگ را نفی کرده‌اند. نصرت ا… مسلمیان در این گروه قرار می‌گیرد (تصویر شماره ۴-۱۱). همچنین پس از جنگ و حتی تا سال‌های آغازین ده? هشتاد در حالی که اثری برای انقلاب و متأثر از آن خلق نمی‌شد، هنوز هنرمندانی بودند که متأثر از جنگ و برای آن و اغلب با نوعی نوستالژی آثاری می آفریدند” (گودرزی،۱۳۸۴،۱۸۱).

تصویر شماره ۴-۱۱. زیبای سوخته، نصرت‌اله مسلمیان، رنگ وروغن و اکرلیک روی بوم، ۱۳۶۶(گودرزی،۱۳۸۷)

فصل سوم
ورود مدرنیسم (تجدد) در هنر ایران

۳-۱مقدمه
در مطالعه‌ی هنر معاصر ایران و تاثیر آن از تجدد لازم است در ابتدا مقولهی مدرنیسم و پیش از آن مفهوم مدرنیته که اساساً جریانی اروپایی است مورد بررسی و تحلیل قرار می‌گیرد. این کار با مطالعهی آثار نظریه‌پردازان و جامعه‌شناسان غربی و ایرانی و نگاهی بر روند شکل‌گیری هنر مدرن و اشاعهی آن در مرزهایی فراتر از مبدأ امکان‌پذیر است. سه واژه مدرنیته، مدرنیسم و مدرنیزاسیون سه اصطلاح به لحاظ ظاهری شبیه هم هستند ولی به لحاظ معنایی و عملی با هم فرق‌های اساسی دارند. تقلیل مدرنیته به مدرنیسم از مشکلات درک این دو حوزه است. در زیر به هرکدام از موارد بیان شده می پردازیم.
۳-۲ مدرنیسم
آغاز مدرنیسم با نقد تمدن غربی بود. ضرورت اندیشه انتقادی در ذات خود وابسته به سنت‌های کهنه است که از مشخصات این الگو است. مدرنیسم به نقد خود و سنت می‌پردازد و از این طریق دائم در حال تازه شدن و امروزگی است. در جامعه‌ای که مدرنیسم تسلط دارد، عقل و خرد حکومت می‌کند نه قوانین آسمانی. “هنر مدرن، محصول تفکر مدرن و یک پاسخ زیبایی شناختی به مقتضیات آن است. این هنر، زاییده تحولات فکری، اجتماعی و تاریخی عصر مدرنیته و نتیجه‌ی قهری دستاورد‌های علمی و نظری آن است …. مدرنیسم امری مداوم و شالوده‌ای پیوسته در حال دگرگونی است. هنر مدرن نیز به تبع آن یک فهم سیال است که لحظه‌ی تولد آن تا

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید