دانلود پایان نامه

بویناک، افسردگی و پارانویا مبتلا بود و پس از نجات از همه توطئه‌ها، در صدد خودکشی برآمد. پس از مرگ او، پسرانش هرود آرخلائوس، هرود آنتیپاس و هرود فیلیپ دوم، قلمرو را میان خود تقسیم کرد.۱۸۴

۲-۲: ویژگیهای سیاسی و اجتماعی دوران مکابیان
رابطهی یهود و یهودیت با فرهنگ غیر یهودی، موضوعی کاملاً پیچیده است، که شامل سه موضوع از هم متمایز، و در عین حال، به هم مرتبط میباشد. به لحاظ سیاسی، چگونگی گردن نهادن یهودیان به سلطهی بیگانگان، به لحاظ فرهنگی، چگونگی مجذوب شدن یهودیان به عقاید و آداب و رسوم بیگانگان و به لحاظ اجتماعی، چگونگی و میزان تأثیر و تأثر یهودیان با غیر یهودیان میباشد۱۸۵.
به لحاظ سیاسی، علاوه بر دورهی داوود و سلیمان که دوران فرّ وشکوه یهودیان بود، به جز مدت کوتاه پیروزیهای مکابیان، یهودیان باستان، هرگز لذت آزادی سیاسی را ندیدند. در این دوره، دین نقش برجستهای در اقتدار قوم داشت. چنانکه در زمان کوروش پارسی در ۵۳۸ق.م، تجدید دین، نقش اساسی در استحکام و اقتدار ملی ایفا کرد.۱۸۶
یهودیان در طول تاریخ، وابسته و متکی به بیگانگان فاتح سرزمینشان بودند. اگرچه، بخش بیشتر یهودیه، تحت سیطرهی امپراطوریهای بیگانه بود، ولی، تحت نظر حکومت بیگانه، زندگی تقریباً آرامی داشتند و اگر هم اعتراض و یا مخالفتی از دولت داشتند، جرأت و قدرت مخالفت جدی را نداشتند. این امپراطوریها، به یهودیان، آزادی دینی و استقلال سیاسی داده بودند. آنها نه تنها مجاز بودند تا دین اجدادیشان را رعایت کنند، بلکه، همچنین، در امور داخلی و سیاسی یهودیه نیز، آزاد بودند.۱۸۷
در دورهی معبد دوم، تمام مالکان ثروتمند، در اورشلیم اقامت داشتند. اقوام قدرتمند دیگر نیز در اطراف اورشلیم بودند. از جملهی این طایفهها، حشمونائیان بودند که در شهر مودین، در کنار ساحلی، آرامگاهی داشتند (اول مکابیان ۲: ۱۷). قدرت سیاسی و اقتصادی و در نتیجه اجتماعی، بیشتر به دست ثروتمندانی بود که در اورشلیم ساکن بودند. این گروه، با رباخواری به عامهی مردم، ظلم و جور میکردند. چنانکه، مضمون سرودهای این دوره، گویای این واقعیت است. مردم لقبی که برای ثروتمندان بکار میبردند، “قوم فربه”۱۸۸ بود که دقیقاً این اصطلاح در قرون وسطی، در ایتالیا، به ثروتمندان خطاب میشد. یهودای مکابی، این قوم فربه را نابود کرد (اول مکابیان ۹:۳) و در نتیجه، اصل رفتار ظالمانهی اشراف سالاری دگرگون شد. چنانکه، داوود پادشاه نیز، با درخواست مردم، این قشر زمان خود را نابود کرده بود.۱۸۹
یهودیان در طول تاریخ، هیچ گاه جرأت شورش علیه دولتهای تحت سیطرهی خود را نداشتند. البته، شورشها و انقلابهای کوچکِ قومی به وجود میآمد که بدون انگیزهی قبلی و با دلیل سیاسی بود، که عدهی کمی در این شورشها شرکت میکردند و نهایتاً، به نتیجهی مطلوبی هم نمیرسیدند. ولی، چون قوم بنابر پیشگوییهای انبیا، منتظر پادشاهی خدا بودند و جز خدا را لایق این مقام نمیدانستند، حرکت جدی و بزرگی انجام نمیدادند. ولی مسئلهی مهمتر این بود که تمام اربابان بیگانه در انجام اعمال دینی، به یهودیان آزادی میدادند. بنابراین، یهودیان مدام شاهد آمد و رفت اربابان بیگانه در یهودیه بودند. فقط زمانی در قوم، تفکر شورش به وجود آمد که آزادی دینیشان را از دست دادند. آنها تحمل هر ظلم و ستمی را داشتند ولی نمیتوانستند شاهد سرکوبی دینشان باشند.
تنها حادثهی سیاسی که در طول تاریخ یهودیت سابقه نداشت، ولی در دورهی مکابیان به وقوع پیوست، توسعهی تظاهرات شهری بود که از گروه کوچکی شروع شد و رفته رفته به صورت گروه بزرگی به نام اجتماع حسیدیم، برای دفاع از پارسایی واقعی، تبدیل شد.
شورش حشمونی، شورش قومی نبود بلکه شورش تمامی قوم علیه یک قدرت و ظلم بود. حشمونائیان، با کمک حسیدیم، توانستند درچندین جنگ پیروز شوند. برای اولین بار یهودیان مستقل شده بودند. اغلب جنگها به موفقیت منجر میشد. این پیروزیها، نهایتاً، به تقسیمات دینی و سیاسی انجامید.۱۹۰ تحت تأثیر این شورش، یک حکومت دینی روی کار آمد با یک ویژگی منحصر به فرد، در این زمان خود کاهن اعظم، پادشاه هم میشد. این مقاومت، سه قرن یعنی تا شکست برکوخبا،۱۹۱ که پایان قطعی و نهایی این تفکر بود، به طول انجامید.۱۹۲
در دورهی حشمونائیان، فعالیت شورای مشایخ ادامه داشت. دلیل ادامه شورای مشایخ در این دوره، توجه زیاد یهودا، یوناتان و شمعون به این مجلس بود.۱۹۳ در نهایت، در زمان شمعون حشمونی در ۱۴۲ق.م، سنهدرین جایگزین مجمع کبیر یا “کنستهگدولا” شد (اول مکابیان ۲۵:۱۴-۴۹). به دلیل اینکه ریاست سنهدرین را در هر نسل، یک جفت بر عهده داشتند، این دوره، به دوره جفتها (زوگوت) معروف شد(۱۶۰ق.م تا ۳۰م)، چنانکه در دورهی معبد اول، دورهی سوفریم مینامیدند. سنهدرین از ۷۱ عضو که همگی از کاهنان، دانشمندان و علمای طراز اول بودند، تشکیل مییافت. آنها حشمونائیها را در تفسیر قوانین و مقررات تورات یاری میکردند. هرگاه بر اساس فرامین تورات، فتوائی از طرف آنها صادر میشد همه و حتی فرمانروایان کشور، ملزم به اجرای آن بودند. سنهدرین، دیوان عالی دادگستری یهودیه نیز بود. دعاوی و موارد اختلاف حقوقی که در شهرها و روستاها نمیتوانستند درباره آنها تصمیم بگیرند، به اعضای سنهدرین ارجاع میشد. آنها حتی این حق را داشتند که انسانی را محکوم به مرگ کنند.
در مورد ریاست سنهدرین، در دورهی حشمونائیان، خاندان مکابی، ریاست آن را به صورت توارثی بر عهده داشتند و کسی بدون اذن آنها، در آن سرزمین، جلسهای تشکیل نمیداد. چنانکه یوسفوس نیز به چند مورد از جلسات سنهدرین و اینکه کاهن اعظم ریاست دائمی آن را عهدهدار بود، اشاره میکند.۱۹۴
فیلون، مورخ قرن اول میلادی، در رابطه با سنهدرین در دورهی معبد دوم، مینویسد:
در هر گوشه و کنار کنیسههای یهودی به چشم میخورد. یهودیها از خود دارای انجمنها و تشکیلات اجتماعی جداگانه بودند و دعاوی بین خودشان را در محاکم شرعی مخصوص به خود مطرح میکردند ولی مرافعات بین خود و یونانیان قطعاً میبایست به حاکم دولتی برده شود.
بدون شک، سنهدرین در اورشلیم واقع بود. همین وضع در زمان سلطهی رومیان نیز حاکم بود.۱۹۵سنهدرین یک دادگاه دینی و همچنین سیاسی بود. ریاست آن بر عهدهی کاهن اعظم بود. پس از ویرانی اورشلیم در سال ۷۰ م، سنهدرین متوقف شد. از آن زمان به بعد، رومیان مستقیماً قدرت را در دست گرفتند. قوم یهود نیز به زودی مرکز جدیدی بنا نهادند که دادگاه یهوه نامیده شد. این نهاد در مقایسه با نهاد قبلی، تفاوت زیادی داشت و به جای مسائل سیاسی در مورد مفاهیم نظری حکم میداد.۱۹۶
به لحاظ سیاسی، در میان فرقههای ایجاد شده در این دوره، فریسیان، بیشترین قدرت را داشتند. دلیل قدرت آنها، در درجه اول، تأکید آنها بر شریعت و دین بود. از آنجاییکه رقیب این فرقه، صدوقیان، طبقهای از اشراف سالاری بودند که عدهی کمی از قوم را شامل میشدند. لذا، بیشتر مردم طرفدار فریسیان بودند. تنها در زمان حکومت هیرکانوس (بخشی از حکوتش) و پسرش یانائوس، صدوقیان پا به عرصهی قدرت گذاشتند. ولی سالومه، بعد از مرگ همسرش، ریاست سنهدرین را به فریسیان داد. در این دوره، قدرت سرنوشتساز در دست فریسیان افتاد. آنها به خاطر حمایت اکثریت مردم و از آن مهمتر حمایت خاندان‌های حشمونایی، ابداعات زیادی به دین و در نتیجه اجتماع یهودیت وارد کردند که تأثیر آن حتی تا عصر حاضر، پابرجاست.
چنانکه ذکر شد، در این دوره، کاهنان، ریاست سیاسی را نیز بر عهده داشتند. اگرچه قدرت کاهنان، هم از طرف اربابان یونانی و هم شورای مشایخ یهودی محدود شده بود، با این همه، اتحاد این دو ـکهانت و هم رهبری سیاسیـ اتحاد محکمی بود. پادشاهیِ کاهنیِ حشمونائیان، قدرت کاهن را به اوج خود رساند. ولی این قدرت از زمان رومیان بخصوص در دورهی سلطهی هرود، رو به افول گذاشت. تا زمان سقوط حشمونائیان، کهانت به صورت توالی و موروثی در بین این خاندان ادامه داشت. بعد از انقراض سلسلهی حشمونائیان، هرود و رومیان، کاهنان اعظمِ حشمونائی را عزل و عدهای دیگر را به این مقام منصوب کردند. این جریان، قدرت فریسیان و آموزههای ربیها را افزایش داد و با وجود همهی این عوامل، مقام کهانت اعظم توانست بخش بزرگی از قدرت خود را تا انهدام دوم معبد حفظ کند. کاهن اعظم بعدها هم ریاست کل سنهدرین و ادارهی امور داخلی قوم را بر عهده داشت. کاهن اعظم از میان خانوادههای ممتاز و اصیل انتخاب میشد. بنابراین اگرچه سلسلهی پادشاهی حشمونائی زیاد طول نکشید با این همه، کاهنان اعظم، از اشراف با نفوذ بودند که تحت سلطهی رومیان و هرودیان باقی ماندند.۱۹۷

۲-۳: ویژگیهای دینی دورهی مکابیان
سرزمین اسرائیل، به عنوان ایالتی در یک امپراطوری، در دورهی معبد اول یهودا، در دورهی پارسی، یهودیه، در دورهی یونانی، بُقاع سوریه، دردورهی نخست رومیان، یهودیه، ولی بعد از شکست برکوخبا۱۹۸ به بعد، فلسطین نامیده شد. وظیفهی حکام و رهبران این سرزمین، جمعآوری مالیات در شهرها و روستاها بود.۱۹۹
یهودیان که تعداد زیادی از جمعیت آن زمان را شامل میشدند، یک قوم یا جامعهی مذهبی بودند، که به عنوان کشور شناخته میشدند. آنها در داخل قلمرو خود به صورت مستقل دارای نظامهای اجتماعی مختلف و دادگاههایی بودند که بدون دخالت حاکمان تحت سلطه، خودشان آنها را اداره میکردند.۲۰۰
اگرچه یهودیان در دنیای قدیم در سرتاسر جهان، پراکنده شده بودند، ولی تمام تلاش آنها این بود تا هویت دینیشان را حفظ کنند. آنها در تبعید و پراکندگی، هرگز به صورت کامل، اجرای آداب و مراسم دینی را متوقف نکردند.۲۰۱ هر چند در بین آنها، گروهی بودند که از دین یهود رویگرداندند و به دین وآیین ملتهای مجاور پیوستند. ولی، دین یهود در هیچ برهه از تاریخ، کاملاً کنار گذاشته نشد، بلکه توسط عدهای غیور، در کنیسهها و محل اجتماعاتی که برای اجرای مراسم دین اجدادی بود، زنده نگه داشته شد.
چنانکه پیشتر ذکر شد، در زمان عزرا و نحمیا، در نیمهی قرن پنجم ق.م، قوم دو رهبر داشت: زروبابل از خاندان سلطنتی داوود و یوشع کاهن اعظم، از نسل هارون، یکی قدرت دنیوی و دیگری قدرت روحانی را بر عهده داشت.۲۰۲عزرا نه کاهن اعظم بود و نه حاکم،۲۰۳ او اصلاحات را بر اساس اقتداری که ایرانیان به او بخشیده بودند، وضع میکرد (عزرا ۷: ۲۵).
در قرن چهارم ق.م، کاهن اعظم، قدرت کنترلناپذیرِ نه فقط معبد، بلکه کل جامعهی یهودی بود.۲۰۴قبل از قرن سوم ق.م، یهودیان تحت حاکمیت یونانیان (بطلمیوسیان)، در انجام شرایع دینی آزادی داشتند. هدف حاکمان بطلمیوسی، گرفتن مالیات از یهودیان بود. به همین دلیل، از وقوع هرگونه آشوب و فتنه در جامعه جلوگیری میکردند.۲۰۵
در دورهی دوم یونانی و قبل از شورش حشمونائیان،

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید