دانلود پایان نامه

نام دُک ترتیب داده بود، توانست شمعون و همسر و دو پسرش رابه قتل رساند. ولی پسر دیگرش، یوحنا هیرکانوس، از این توطئه جان سالم به در برد و توانست حکومت را به دست گیرد.۱۵۴شکی نیست که قتل شمعون، نتیجهی طبیعی جدال بین اعضای خاندان برای دستیابی به سلطنت بود، که این دور از هدف ظاهراً دینی حشمونائیان میبود.۱۵۵
یوحنا هیرکانوس حکومت طولانیاش (۱۳۵-۱۰۴ق.م) را با توسعهی سرزمین یهودیه آغاز کرد. او رقابت سختی با سلوکیان آغاز کرد و در ابتدا، پرداخت خراج به سلوکیان را متوقف کرد. شهرهای مهم سامریه و شکیم را از سامریان گرفت.۱۵۶ او حتی ادومیان را شکست داد و آنها را به قید یهودی شدن، اجازهی سکونت در سرزمین خودشان را داد. با این کار او میخواست از طریق وحدت عقیدتی، دولت خود را تحکیم و تقویت بخشد. بدین ترتیب او در کنار نیروهای مزدور بیگانهای که در سپاهش حضور داشتند، برای ادامهی توسعهی طلبیهایش به منبعی برای نیروی انسانی بیشتر دست یافت. در این دوره، خاندان حشمونی به خاندان حکومتگر کاهنی نظامی و شبه هلنی تبدیل شد. همچنین، نهاد کاهنی یهودی در مرحلهی بعدی تا حدودی از قدرت دنیوی مستقل شد.۱۵۷
یوسفوس معتقد است که خداوند سه امتیاز به هیرکانوس داده بود. ۱) حکومت دنیوی ۲) کهانت اعظم ۳) موهبت پیشگویی.۱۵۸
یوسفوس در کتاب خود، “جنگهای یهودی”۱۵۹اظهار میکند که هیرکانوس سقوط دو پسرانش یعنی یهودا و آنتیوخوس و پیروزی الکساندرینای (یانائوس) را پیشگویی کرده بود.
با روی کار آمدن هیرکانوس، یهودیان وارد دورهی جدیدی شدند. در این زمان، درگیری بین خانواده‌ی حشمونی و طوائف دینی به اوج خود رسید.۱۶۰
فریسیان، در این دوره، دارای قدرت و پیروان زیادی بودند و هیرکانوس پیرو آنها و محبوب فریسیان بود. ولی یوسفوس بیان میکند، در میهمانی که هیرکانوس به پا کرده بود و در آن همهی بزرگان فریسی حضور داشتند، شخصی از فریسیان با لحنی توهینآمیز پادشاه را از دخالت در امور دینی بر حذر داشت. همین امر سبب شد از آن زمان به بعد، هیرکانوس، مخالف فتواهایی که فریسیان به مردم تحمیل میکردند، شود و کسانی که از آنها تبعیت میکردند را مجازات کند.۱۶۱
هیرکانوس قبل از مرگش، همسرش را ملکه اعلام کرد و ادارهی امور دولتی را به عهدهی او گذاشت. ولی بعد از اینکه هیرکانوس در گذشت پسر بزرگش، آریستوبولوس، حکومت را به دست گرفت و آن را به صورت پادشاهی درآورد و بنا به گفتهی یوسفوس، نخستین کسی بود که بعد از ۴۸۱ سال و سه ماه، یعنی بعد از اتمام اسارت بابلی، تاج پادشاهی را بر سر گذاشت. پذیرش عنوان پادشاهی برای مردم مشکل بود، به خاطر اینکه اجداد حشمونائیان، شمعون، اعلام کرده بود خاندان حشمونی اتنارک باشند و باید تا ابد کاهن اعظم باشند نه پادشاه. بنابراین، برخی یهودیان یهودیه، مانند سایر یهودیان در آوارگی، که به زندگی تحت یک امپراطوری عادت کرده بودند، از سلسلهی حشمونائیان نیز ناامید شدند.۱۶۲ آریستوبولوس چون دید مادرش مخالف پادشاهی اوست، او را به همراه دو برادرش، به زندان انداخت. وی یک سال حکومت کرد و در این مدت علیه ایطوریان۱۶۳ جنگید و آنها را یهودی کرد و قلمرو یهودیه را گسترش داد.۱۶۴
استرابو،۱۶۵ مورخ یهودی، میگوید:
آریستوبولوس عاشق فرهنگ یونانی بود. او ذاتاً مرد فروتن و پاکی بود و برای یهودیان بسیار مفید بود. او قلمرو یهودیه را گسترش داد و ساکنان ایطوریه را وادار به ختنه و انجام شرایع یهودی کرد.۱۶۶
پس از مرگ آریستوبولوس، بیوهاش، سالومه،۱۶۷ که یونانیان او را الکساندرا۱۶۸ میگفتند، برادران آریستوبولوس را آزاد کرد، با یانائوس۱۶۹ (۱۰۳ق.م-۷۶ق.م) ازدواج کرد و او را بر تخت سلطنت نشاند. یانائوس قصد داشت حکومت طولانی و پویایی مانند هیرکانوس داشته باشد و علیرغم تلاش و موفقیتهای زیاد، بهخاطر بیتوجهی به دین، فریسیان، شورشی عظیم به راه انداختند که مدت زیادی طول کشید. این اختلاف داخلی، استقلال یهودیه را متزلزل کرد. سرانجام یانائوس مجبور شد با فریسیان صلح کند. یانائوس قبل از مرگش، همسرش، سالومه (۷۶ق.م-۶۷ق.م) را به حکومت گمارد و به او سفارش کرد با فریسیان از در صلح درآید. با برتخت نشستن سالومه، افول و سقوط سریع حشمونائیان، آغاز شد و جنگهای داخلی، مشروعیت کهانت شاهان حشمونی را از بین برد. سالومه نصیحت شوهرش را گوش کرد و تقریباً بیشتر امور داخلی را به فریسیان سپرد. در نتیجه، آنها از امور خارجی و نظامی دور شدند. سالومه موقعیت بینظیری را با جدا کردن روحانیان از غیرروحانیان ایجاد کرد. از آنجایی که یک زن نمیتوانست کاهن اعظم باشد، پسر ارشدش، هیرکانوس را به این مقام منتصب کرد.۱۷۰
بنابراین، سران ارتش از میان صدوقیان انتخاب شد ولی فریسیان صرفاً به قدرت دینی قانع نبودند و از اینکه نقش سرنوشتساز سیاست در دست صدوقیان بود، ناراضی بودند. در نتیجه، فریسیان تصمیم گرفتند تا صدوقیان را کاملاً نابود کنند. درگیری بین پسران سالومه، نمودی از کشمکش و درگیری میان صدوقیان و فریسیان بود. صدوقیان به پسر جوان یانائوس، آریستوبولوس، که همچون پدرش سلطهجو و طرفدار سرسخت صدوقیان بود، متوسل شدند. آریستوبولوس نیز آنها را حمایت کرد با این امید که در آینده به او وفادار خواهند شد. فریسیان نیز از هیرکانوس حمایت میکردند. ظاهراً فریسیان در این مرحله، بر سنهدرین دست یافته بودند و همین موجبات جنگ داخلی را فراهم کرده بود.۱۷۱
ملکه قبل از مرگش، برای جلوگیری از نزاع بین پسرانش بر سر تخت پادشاهی، قصد داشت پسر ارشدش که کاهن اعظم هم بود، به پادشاهی برگزیند ولی پسر جوانترش، آریستوبولوس، به برادرش پیشی گرفت و بر تخت نشست.
هیرکانوس شخص آرامی بود ولی مشاوری زیرک به اسم آنتیپاتر۱۷۲ داشت . آنتیپاتر از نسل خاندان برجستهی ادومی بود که مثل همهی ادومیان دیگر، یوحنا هیرکانوس او را مجبور به پذیرش یهودیت کرده بود. وی وقتی متوجه شد هیرکانوس ضعیفتر از آریستوبولوس است و با حمایت وی، خودش میتواند قدرت یهودیه را به دست گیرد، هیرکانوس را تشویق کرد تا برای بهدست آوردن تخت سلطنتی بجنگد. جنگ داخلی در سلسلهی حشمونی در شُرف وقوع بود. سرانجام دو برادر که که تحت تأثیر فرهنگ روم قرار داشتند، سرداری رومی به نام پمپئی را به داوری فراخواندند.۱۷۳
آریستوبولوس، طی مذاکرهای با پمپئی موافقت کرد تا حضور پادگان روم را در اورشلیم بپذیرد. این تسلیم به پمپئی، پایان سیاسی اورشلیم بود. فتح اورشلیم توسط پمپئی در تابستان سال ۶۱ق.م، ضربهی سختی به بیشتر یهودیان وارد کرد. یهودیه بعد از استقلال نسبتاً طولانی، دوباره زیر سلطهی بیگانگان افتاد. این شکست باعث ایجاد دیدگاههای الاهیاتی مختلفی دربارهی یهودیان شد. از جمله اینکه؛ اگریهودیان قوم برگزیده بودند، غیر یهودیان بر آنها مسلط نمیشدند. در این زمان، بیشتر سرزمینهای تصرف شده توسط خاندان مکابی، پس گرفته شد. پمپئی، آریستوبولوس را به همراه فرزندانش، به زندان روم فرستاد. هیرکانوس مؤظف شد به عنوان کاهن اعظم و اتنارک۱۷۴ در کشور حکومت کند. ولی مقام پادشاهی را به او ندادند به این خاطر که امور داخلی کشور، باید مستقل از امور خارجی و سیاسیاش باشد. پمپئی برای تنزل رتبهی هیرکانوس، کنترل امور سیاسی یهودیه را کاملاً در اختیار آنتی پاتر قرار داد به این دلیل که او کاملاً به رهبران رومی خود وفادار است. حاکم روم، آنتیپاتر را به خاطر وفاداری و شجاعتش، تحسین کرد و او از این فرصت استفاده کرد و پسربزرگترش را حاکم اورشلیم و پسر کوچکترش، هرود را که ۱۷ سال بیشتر نداشت، حاکم جلیل کرد. پمپئی، در سال ۴۸ق.م به دست آنتونی و ژولیوس سزار۱۷۵ به طرز فجیعی کشته شد.۱۷۶
واگذاری قدرت از آریستوبولوس به پمپئی و تنزل درجه هیرکانوس از پادشاهی به اتنارکی، پایان سلسله حشمونائیان بود و آغاز ظهور مشاور هیرکانوس، آنتیپاتر و خانوادهی معروف به آنتیپاترها.۱۷۷
در سال ۵۷ ق.م، یکی از پسران آریستوبولوس به نام اسکندر، موفق شد به یهودیه حمله کند. وی در آنجا با استقبال گرم مردم روبرو شد، طوری که هیرکانوس و آنتیپاتر به سادگی قادر به مقابله با وی نبودند. گابینیوس۱۷۸فرماندار سوریه، نیروی کمکی به فرماندهی مارکآنتونی، برای سرکوب شورش به کمک هیرکانوس فرستاد. در این جنگ، اسکندر مجبور به عقبنشینی به قلعه اسکندریون شد و گابینیوس و آنتونی آنجا را محاصره کردند و اسکندر به ناچار تسلیم شد. این قیام در بین اهالی یهودیه و رومیان شهرت اسکندر را بالا برده و از محبوبیت هیرکانوس و آنتیپاتر کاست. در سال ۵۶ ق.م، آریستوبولوس به همراه پسر دیگرش آنتیگونوس۱۷۹به یهودیه بازگشتند و به کمک نیروهایی که گردآورده بودند دوباره به اورشلیم دست یافتند و مدت سه سال در برابر لشکر روم مقاومت کردند، تا این که بالأخره مغلوب شده و پدر به روم تبعید و آنجا کشته شد.۱۸۰ این شورشها باعث شد هیرکانوس از باقیماندهی قدرت غیر دینی اتنارکی نیز منع گردد و تنها مجاز به خدمت به عنوان کاهن اعظم شود.۱۸۱
در این زمان، هرود، حاکم جلیل، با این که نوجوانی بیش نبود، اقدامات بسیاری برای جلب توجه دولت روم انجام میداد. پس از آن دولت روم تصمیم گرفت شخص مورد اطمینان و سرسپردهای را از طرف خود برای پادشاهی یهودیه برگزیند. پس، زمینه برای به تخت نشستن هرود کبیر فراهم بود و در نهایت، سنا، هرود را به عنوان حاکم یهودیه تأیید کرد.
هرود در سال ۳۷ ق‌.م، توسط رومیان بر تخت سلطنت نشست. حکومت وی از ۳۷ ق.‌م، تا ۴ ق‌.م، به طول انجامید. از آنجا که او از خون و تبار سلطنتی نبود نه تنها از حمایت عمومی کمتر برخوردار شد بلکه بسیاری با او مخالف بودند.۱۸۲در نتیجه تمام اعضای سنهدرین و بزرگان مملکت را کشت و نیروهای جدیدی را به روی کار آورد.
از آنجاییکه در این دوره، حکومت و کهانت بر عهدهی یک نفر بود، لازم بود، هرود علاوه بر پادشاهی یهودیه، منصب کهانت را نیز عهدهدار شود. ولی چون هرود در خانواده‌ای ادومی متولد شده بود، فاقد شرایط لازم برای احراز مقام کهانت اعظم بود. از این رو، این منصب را به هنانل واگذار نمود. هنانل یهودی‌ای بابلی بود که ادعا می‌کرد از نسل صادوق است. هرود اینگونه می‌اندیشید که ادعای هنانل هرچه باشد از اینکه این منصب به دست حاکمان حشمونی بیافتد، بهتر خواهد بود. در نتیجه، مقام کهانت نیز، از سلسلهی حشمونائیان به صورت کامل، خارج شد.
هرود با ماریام، از نوادگان حشمونی،۱۸۳ ازدواج کرد ولی بعد از مدتی، به خاطر سوء ظنی که به خاطر ترس از دست دادن قدرت داشت، حتی همسر و فرزندانش را نیز کشت. بدین ترتیب، آخرین بازماندگان حشمونی نیز، نابود شدند. هرود در چهار پیش از میلاد، یعنی?? سال پس از به پادشاهی نشستن، از دنیا رفت. پادشاه در این روزها، به بیماری استسقا، زخم معده، تب، تشنج، دهان

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید