دانلود پایان نامه

بین رفتن دین یهود مزایای کهانت از جمله مالیات، عشریه، نذر و قربانیهایی که قوم به معبد تقدیم میکردند و همچنین بخشی از غنایم جنگی را از دست میداد. شورش وی به دلیل از دست دادن موقعیت اجتماعی و منبع اقتصادی و درآمدش بود. به همین دلیل، حسیدیم، مکابیان را به خاطر اهداف اقتصادی و اجتماعی که داشتند، ترک کردند. متییا اولین رهبر این شورش، بر خلاف ده فرمان، در روز شنبه به جنگ پرداخت (تثنیه ۵: ۱۲-۱۴). خطمشی متتیا در تفکر دینی و شریعت یهود تأثیر آشکاری گذاشت، چنانکه حکمای یهود از آن پس، برای وفاق میان شریعت یهود و نیاز روز جامعه، جنگ در روز شنبه را آزاد اعلام کردند، بدون در نظر گرفتن اینکه، این شریعت بر خلاف حکم خداوند است.۱۲۵
عقیدههای انقلابی متتیا و خطمشیهایی که از آنها ناشی میشد، مخالفت شدیدی میان برخی یهودیان به وجود آورد. مخالفان متتیا معتقد بودند، خداوند ملزم کرده تا یهودیان بدون اینکه علیه پادشاهان جنگی بکنند، با قطعیت شهید شوند و از مخالفت در برابرآنان، منعشان کرده است. لذا آنها کسانی که با متتیای کاهن متحد شده و در روز شنبه علیه دشمن جنگ کرده بودند را محکوم کرده و گفتند حتی قانون داوود پادشاه هم، حق نقض حرمت شنبه را نداشت. ولی نویسندهی اول مکابیان بیان میکند که متتیا و پسرش یوناتان، روز شنبه، از لطف خداوند در جنگ برای دفاع خشنود بودند. بدین معنی که خداوند مخالفتی با دفاع در این روز مقدس ندارد. بخاطر اینکه اگر خداوند مخالف این نقض حکم میبود، خاندان مکابی، در جنگهایی که در این روز خاص رخ میداد، پیروز نمیشدند. با این حال، متتیا به همراه پسرانش در کتاب مقدس دنبال آیهای بودند که چنین مضمونی داشته باشد و نقض حرمت شنبه را تأیید کند. آنها نمونههای مشابهی را پیدا کردند.۱۲۶
نویسندهی اول مکابیان، بیان میکند که متتیا بحران زمان خود را مانند بحران زمان فینحاس۱۲۷ غیور، میداند. چنانکه، فینحاس با غیرت و تعصب در برابر دشمنان مبارزه کرد، متتیا هم باید همین کار را میکرد.۱۲۸ طبق نظر نویسندهی اول مکابیان، متتیا اولین اسرائیلی قهرمان نبود که الگوی مردم باشد،۱۲۹ بلکه قبل از او داوود پادشاه به خاطر امانتش، سالها وارث تخت پادشاهی شد و همچنین فینحاس به خاطر غیرتش، پیمان کهانت ابدی یافت.۱۳۰
متتیا، بعد از یک سال، در گذشت و در مودین، در کنار اجدادش، به خاک سپرده شد. در سال ۱۶۷ق.م، پسر متتیا، یهودا مکابی، ادارهی امور یهود را به دست گرفت.۱۳۱ یهودا به طرز عجیبی، در گردآوری سپاه برای جنگ موفق بود. وی با حملات پیدرپی به دشمنان و همسایگان، اهداف غیردینی پدرش را به منصهی ظهور رساند. یهودا به دشمنی شریعت برخاست و حتی با بیگانگان پیمان دوستی بست.۱۳۲
آنچه را من امروز به تو امر میفرمایم نگاه دار. اینک من از پیش روی تو اموریان و کنعانیان و حتیان و فرزیان و حویان و یبوسیان را خواهم راند. با حذر باش که با ساکنان آن زمین که تو بدانجا میروی عهد نبندی مبادا در میان شما دامی باشد (خروج ۳۴: ۱۱-۱۴).
با وجود این، در ابتدا،پیروزیهای مداوم یهودا، باعث میشد دولت سعی در نابودی آنها کند. ولی آنها با وجود نیروی زیاد، قادر به نابودی گروه کوچک یهودا نبودند.۱۳۳موفقیتهای مکابی حیرتآور و مانند معجزه بود و نتیجهی این پیروزیها آن بود که آنتیوخوس، دستور خود را در مورد سرکوب دین یهود لغو کرد.۱۳۴ در زمان یهودا، به علت بروز اختلاف در خاندان پادشاهی سلوکی سوریه، حشمونیها موفق به امضای قرارداد صلحی با سلوکیان شدند و تا حدودی آزادی دینی آنان را تضمین کرد. اما یهودا و طرفدارانش به طمع آزادی سیاسی به جنگ ادامه دادند.
یهودا تلاش کرد تا برای دولت خود، به عنوان دولت کوچکی که ادامهی حیات آن را، جز در سایهی حمایت یک دولت بزرگ امکانپذیر نمیدانست، شناسایی رسمی کسب کند. در این زمان، دولت روم عملاً قدرت حشمونی را به رسمیت شناخت. در واقع، آنچه حشمونائیان را در دستیابی به این استقلال موقتی کمک کرده بود، پیمانها و ائتلافهایی بود که با قدرتهای بزرگ و قدرتهای کوچک همسایه منعقد کرده بودند. پیش از آنها داوود و سلیمان نیز از همین راه رفته بودند.۱۳۵
وقتی آنتیوخوس چهارم پیروزیهای مداوم یهودا را دید، احساس ترس کرد و دستور گردآوری همهی لشکریان کشورش را که لشکری بسیار قوی بود، داد. لیسیاس۱۳۶فرماندهی ارتش را به عهده گرفت. یهودا وقتی از حملهی لیسیاس بالشکری عظیم باخبر شد، به همراهانش گفت:
از فراوانی سپاه دشمن نترسید و از شوکت آنان نهراسید و به یاد آورید آنگاه که سپاه فرعون پدران ما را در دریای سرخ تعقیب میکرد چگونه خداوند آنان را نجات داد. (اول مکابیان۴ :۸ -۱۰).
اگر الان دلیرانه بجنگید، آزادیتان که حق آن را دارید، به دست خواهید آورد.۱۳۷
در این جنگ، بزرگترین سپاه سوریهایها (سلوکیها)، سپاه آنتیوخوس اپیفانس، بر خلاف انتظارشان، شکست خورد.
یهودا مکابی، بعد از مغلوب ساختن لیسیاس، وارد اورشلیم شد و معبد را از ناپاکیها، تطهیر کرد و ۲۵ کیسلو را روز اهدای مجدد معبد اعلام کرد. این جشن تا هشت روز ادامه داشت و یهودا دستور داد تا نسلهای آینده نیز هر سال این جشن را برپا کنند. این واقعه، همزمان با سالگرد سوم فرمان آنتیوخوس اپیفانس مبنی بر رواج بتپرستی و قربانی کردن خوک برای خدای زئوس بود.۱۳۸
یوسفوس در اشاره به تاریخ “حنوکا”۱۳۹، این واژه را ذکر نکرده است “از آن زمان به بعد، ما در این روز جشنی برپا میکنیم که جشن “روشنایی۱۴۰” نام دارد”.۱۴۱
وقتی آنتیوخوس مطلع شد لشکریانی که به فرماندهی لیسیاس علیه یهودیان رفته بودند منهدم شدهاند، و یهودیان، قربانگاه اورشلیم را از آلودگیها پاک کردهاند و شهرِ متعلق به پادشاه ـبیتصورـ را گرفتهاند، از غصه به بستر بیماری افتاد. وی سرانجام در سال ۱۶۳ ق.م، در گذشت.
وقتی لیسیاس از مرگ پادشاه آگاه شد، پسر پادشاه، آنتیوخوس را که از دوران جوانی تربیت شده بود، به تخت پادشاهی نشاند و لقب اوپاتور۱۴۲(۱۶۳ق.م-۱۶۲ق.م) به وی داد.
چنانکه گفتیم، آنتیوخوس اپیفانس در زمان حیاتش، قلعهای در پایین اورشلیم بنا کرد و نیروهای این قلعه را از میان یهودیان بیدین برگزید. در این زمان، افراد این قلعه، اسرائیل را در اطراف نیایشگاه محاصره کرده و مدام در صدد آزار یهودیان بودند. یهودا تصمیم به نابودی این گروه گرفت و افراد زیادی را برای نابودی آنها جمع کرد، ولی موفق به این کار نشد.۱۴۳
آنتیوخوس اوپاتور، همهی دوستان و فرماندهان لشکر را گرد آورد. از قلمروهای دیگر، گروههای مزدور نیز رسیدند. شمار گروههایش به ۱۰۰۰۰۰ پیاده نظام، ۲۰۰۰۰ سوار و ۳۲ فیل جنگی رسید. ایلعاذار معروف به اورانس، با دیدن یکی از حیوانات مجهز به زره پادشاهی که از همه برتر بود، گمان کرد که پادشاه در آن است. خود را برای نجات قومش و برای یافتن نامی جاودان فدا کرد. به سویش رفت و خود را به زیر فیل غلطانده و آن را کشت. حیوان بر زمین، به روی وی افتاد و او در آنجا در گذشت.۱۴۴
لیسیاس در این جنگ مجبور شد با یهودیان صلح کرد. ولی بعد از صلح، پادشاه بالای کوه صهیون رفت و چون استحکامات محل را دید، عهد خود را شکست و دستور تخریب تمام حصار را داد.۱۴۵
در سال ۱۶۲ ق.م، دمتریوس،۱۴۶پسر سلوکوس، آنتیوخوس و لیسیاس را کشت و خود بر تخت پادشاهی نشست. سال بعد، دمتریوس، لشکری مجهز، برای اعزام به یهودیه مهیا کرد. یهودا و پیروانش، با دیدن تعداد زیاد دشمن، ترسیدند و متفرق شدند. یهودا دید که لشکرش زائل شد و تا شروع جنگ، زمان زیادی برای گردآوری نیروها ندارد، به سپاهیانش امید داده و گفت: ” برخیزید! بر ضد دشمنان خود برویم، شاید بتوانیم آنها را شکست دهیم” (اول مکابیان۹: ۸). آنها گفتند فعلاً کاری جز نجات خودمان نمیتوانیم انجام دهیم، تعداد ما خیلی کم است. یهودا پاسخ داد:
تسلیم هرگز! آیا به دشمن پشت کنیم؟ اگر مرگ ما فرا رسیده است به خاطر برادرانمان شجاعانه میمیریم، اما خوشنامی خویش را لکهدار نمیکنیم (اول مکابیان۹ :۱۰).
نبرد بیرحمانه و ناعادلانهای بود. یهودیان با زخمهای مهلک به این سو و آن سو میافتادند. یهودا در این جنگ کشته شد و بقیه افرادش، فرار کردند. یوناتان و شمعون، برادرشان را در مقبرهی پدرانشان در مودین، به خاک سپردند. یهودا شکوه و عظمت را به لشکر و ملتش داد و بعد از سه سال مقام کهانت و فرمانروایی در جنگی ناعادلانه کشته شد. همهی بنیاسرائیل به سوگ نشستند.۱۴۷
پس از مرگ یهودا، مخالفان تورات و بیدینان، در سرزمین یهودیه سر برافراشتند و از طرفی دیگر، قحطی نیز بر یهودیان فشار میآورد. اسرائیل گرفتار چنان مصیبت بزرگی شده بود که حتی در زمان اسارت بابلی و حکومت مقدونیان نیز به خود ندیده بود. بنابراین، بزرگان یهودی گرد آمده و یوناتان را به جای برادرش، یهودا، برای ادارهی امور یهودیان برگزیدند.۱۴۸
یوناتان در زمان حکومتش (۱۶۴ق.م)، به خاطر تفرقه بین سران سلوکی بر سر تخت پادشاهی، توانست از فرصت استفاه کند و عنوان کاهن اعظم و دوست پادشاه را کسب کند. ولی او بعد از چهار سال و به روایتی هفت سال کهانت و رهبری، به خاطر یک اشتباه سیاسی به پیشتاز مرگ رفت.۱۴۹
بعد از مرگ یوناتان، شمعون برای رسیدن به حکومت، دو پسر یوناتان را کشت. وی با این عمل، بیش از پیش، شورش مکابیان را از اهداف صرفاٌ دینی خود خارج کرد.۱۵۰با این حال، حکومت حشمونایی به طور رسمی با پادشاهی وی که آخرین برادر خاندان حشمونی (۱۳۵-۱۴۳ق.م) بود، آغاز شد.
شمعون، در اولین سال حکومتش، آرزوی برادرانش را به منصهی ظهور رساند. وی قلعهی اورشلیم را نابود کرد و سلطهی بیگانگان را از اسرائیل برانداخت و دمتریوس دوم، پادشاه سلوکیان را وادار کرد تا استقلال آنان را بپذیرد. بدین ترتیب، قیام مکابیان سرانجام به ثمر رسید. این روز که مصادف با ۲۳ ماه دوم ۱۴۳ق.م، بود، روز مهمی برای یهودیان بود چون این روز، آخرین روز حضور پادگان سلوکی در اورشلیم بود که ۲۶ سال طول کشیده بود. شمعون مقرر داشت که هر سال این روز را جشن بگیرند.۱۵۱
در زمان حکومت شمعون (۱۴۲ق.م)، سنهدرین به صورت رسمی شکل گرفت۱۵۲ (اول مکابیان ۲۵:۱۴-۴۹). این مجلس، منصب کهانت اعظم را به صورت موروثی به شمعون داد و نیز او را رهبر ملت و فرمانده سپاه کرد. بدین ترتیب، دولتی کاهنی پدید آمد که با دو قدرت روحانی و دنیایی مرتبط و بر محور معبد متمرکز بود. بعدها دو منصب کاهن اعظم و پادشاه از یکدیگر جدا شدند. اما کاهن اعظم همچنان مطیع و فرمانبردار شاهان باقی ماند.۱۵۳
قدرت شمعون، روز به روز فزونی مییافت. وقتی که آنتیوخوس هفتم، متوجه شد که شمعون را از هیچ طریقی نمیتواند مغلوب کند، به کمک داماد وی، بطلمیوس پسر ابوبوس، برای نابودی او توطئهای چید. بطلمیوس، طی میهمانی که در دژکوچکی به

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید