دانلود پایان نامه

یعنی پادشاهی که از خاندان داوود، مصداق پیدا کرده بود که قوم کسی را به عنوان مسیحا باور نمیکرد، مگر آنکه از خاندان داوود باشد. یهودای مکابی، کاهن بود و یک کاهن نمیتوانست مسیحا باشد. زیرا کاهنان به فرمان تورات از قبیلهی “لاوی” انتخاب میشدند و ممکن نبود از نسل داوود باشند. شاهد این ادعا در اول مکابیان (۳۰:۴) آمده که یهودای مکابی، در سختترین شرایط نابودی دین یهود، خدا را به عنوان منجی اسرائیل عبادت میکرد.۲۸۹
سرودهای این دوره، در تمجیدِ افتخارات و اقتدار یهودا و برادرش شمعون است. چرا که خداوند میراث، سلطنت و کهانت را که در خروج (۱۹:۶)، وعده داده بود از طریق حشمونائیان به قوم بازگرداند. هر چند گشایشِ موقت و سیاست و پیروزیهای حشمونائیان، وعدهی نهایی و کامل خداوند نبود.۲۹۰
در دورهی حشمونائیان، مسیح تنها نقش یک فرمانبردار را در آخرت شناسی یهود بر عهده داشت و خود خداوند تنها پادشاه، تا اواخر دورهی معبد دوم محسوب میشد. مسیح در این دوره، نه یک فرشته و نه پیکی از طرف خدا، بلکه خود خداست که قوم را نجات خواهد داد و خداوند خود با دشمنان خواهد جنگید، نه موسی، فرشته، یوشع و نه یهودای مکابی. (دوم مکابیان ۱۱ :۸-۱۰)؛ (خروج ۱۴:۱۴). به همین دلیل، رهبران یهودی، به پادشاهی خدا بیشتر از پادشاهی مسیح تأکید داشتند.۲۹۱
بنابراین، مسیحای بشری در مکتوبات این دوره، کمتر دیده میشود.۲۹۲ کتابهای مکابیان ۱و۲، طوبیت و یهودیت که در این دوره نوشته شدهاند، برای نشان دادن انتقام خداوند از تمام الهههای زمینی و دشمنان یهود است. علاوهبراین کتب، در کتاب استر نیز، تأکید بر براندازی دشمنان اسرائیل، پارس، آشور و یونان شده است. تمامی این کتب، بر پادشاهی خدا تأکید دارند.۲۹۳
طوبیت قبل از مرگش از تجلیل اورشلیم و از پایان یافتن بت پرستی در میان قوم خبر میدهد. در کتاب استر، مردخای و استر برای آمدن خداوند پادشاه دعا میکنند. شبیه این شکرگزاری در یهودیت (۱۶: ۲-۱۷) آمده است.۲۹۴همچنین در دوم مکابیان آمده که حشمونائیان معتقد به پادشاهی خدا بودند:
خدا که همهی قوم خود را نجات داده و به همه، میراث، سلطنت، کهانت و تقدیس عطا کرده، برابر آنچه در تورات عطا کرده بود، امیدواریم همین خدا به زودی بر ما رحم کند و از مناطقی که زیر آسمانند، ما را در مکان مقدس گرد آورد. زیرا او ما را از بلایای بزرگ برکنده و مکان مقدس را مطهر ساخته است (دوم مکابیان ۲: ۱۷-۱۸).
دو کتاب دیگر حکمت، که جزو آپوکریفاهاست، در مورد مسیحاباوری است. در حکمت سلیمان، رنج دیدهی پرهیزکار، که از او سخن به میان رفته، همان مسیحا است. در مزامیر سلیمان نیز، که تقریباً در اواخر دورهی حشمونائیان نوشته شده، آمدن پسر پرهیزکار داوود، به صورت کاملاً آشکار تأکید شده است.۲۹۵سکوت این کتب در برابر مسیحای بشری، به خاطر ثروت رهبران حشمونی در پادشاهی و کهانت بود و نیازی به پادشاهی زمینی نمیدیدند. حتی خاندان حشمونی، وجود مسیحای زمینی را تهدیدی برای موقعیت خود میدانستند.
در دورهی معبد دوم، گروههای مختلف نویسندگان، تاجگذاری مسیح را در ملکوت توصیف کردهاند. در سخنان برخی نویسندگان از جمله جان کولینز،۲۹۶مسیح یک شخصیت ازلی توصیف شده نه یک پادشاه زمینی، مانند مسیح در اخنوخ که پیشبینی شده بود که بر تخت باعظمتی نشسته و عادلانه داوری می‌کند.۲۹۷
فیلون، مهمترین سخنگوی یهودیت اسکندریه در قرن اول میلادی، دو توصیف در مورد عقیدهی پادشاهی مسیحایی در دوره حشمونائیان، از خود به جا گذاشته است که در آنها بدون اشاره به رستاخیز، از اندیشهی مسیحایی سخن میگوید. این قضیه استحکام و اصالت این آرمان در داخل و خارج از یهودیه را اثبات میکند. وی در باب گرد آمدن پراکندگان بنیاسرائیل مینویسد:
اما هنگامی که آنان این آزادی غیر منتظره را به دست آوردند، آنان که تا لحظاتی پیش در نواحی یونان و سرزمین بربرها، در جزایر و قارهها پراکنده بودند، با اشارهای برخواهند خاست و از هر سو به مکان واحدی که به ایشان گفته میشود، خواهند شتافت. راهنمایی ایشان در این مسیر یک رؤیا خواهد بود، الهیتر از رؤیاهایی که زادهی طبیعت آدمی است. این رؤیا برای هیچ کس منکشف نخواهد شد، مگر برای اهل نجات. یعنی کسانی که هدایتگران و شفیعانی دارند و به مدد ایشان با “پدر” آشتی خواهند کرد.
فیلون در جایی دیگر، مسیحا را جنگاوری میداند که یک دوران کامیابی و آرامش را پدید آورد و در آن زمان همهی مردم به سوی خدا بازخواهند گشت، همچنین وی پادشاهی مسیحایی را دورهی صلح جهانی میداند.۲۹۸
ربیها نیز، تجلی خدا در انسان، در متون کتاب مقدس را به یک نوع بشرگونگی خدا تفسیر کردند. یهودیان در اواخر دورهی معبد دوم، این تجلی را الوهیت جنگجویی تفسیر کردند که خیلی نزدیک به مسیحا است. این روش تصور کردن خدا، یک اصل مهمِ محتوای هفتادین است. علاوه بر هفتادین، متون ترگوم (ترجمهی آرامی قسمتی از کتاب مقدس) نیز به مسیحا اشاره کرده است.۲۹۹
به مسیحا، پسر انسان نیز میگویند. مفهوم مسیحا به عنوان پسر انسان، به قرن سوم قبل از میلاد برمیگردد. فیلون (مورخ قرن اول میلادی) که تمایلی به اظهار آشکار امید رستاخیز یهودیان ندارد، بر اساس تفسیر یونانی کتاب مقدس (هفتادین) اشاره به آمدن مسیحا میکند. مهمتر از این، وی خاطر نشان میکند که دایرهی مفاهیم مسیحایی، و جنبههای مختلفی از وظایف مسیحا در این دوره افزایش یافته است. همهی اینها مربوط به شیوههای الاهیاتی و روحانی مختلف یهودی است.۳۰۰
مدارک موثقی بر اینکه هر سه فرقهی رایج در دورهی حشمونائیان، یعنی اسنیها، زیلوتها و فریسیان، که معتقد به رستاخیز و مسیحا بودند (به جز صدوقیان که منکر آن بودند)، تفکر مشترکی دربارهی پسر داوود داشتند، وجود دارد که این فرق، اساس تفکرشان را به پیشگویی دانیال نبی (۹ :۲۴-۲۷) استشهاد میکردند. تلاشها و یافتههای بعدی آبای مسیحی نشان میدهد که این پیشگویی با زمان آمدن مسیحا مطابقت دارد. در آثار و مکتوبات قدیمی یهودی، دانیال آمدن مسیحا را ۷۰ هفته بعد از بازسازی معبد، پیشگویی کرده بود. اما از آنجا که در آن هنگام مسیحا ظهور نکرد، یهودیان بعد از بازسازی معبد توسط هرود کبیر گفتند مراد دانیال، بازسازی توسط کوروش نبوده بلکه بازسازی بدست هرود مرادش بوده است!۳۰۱
قدیمیترین توصیف از پادشاهی آخرالزمان۳۰۲ در کتاب سوم نداهای غیبی۳۰۳(پیشگوییهای الهامی) در حدود ۱۴۰ ق.م نوشته شد. مسیحای داوودی، در مکتوبات آپوکریفایی از زمان آریستوبولوس مکابی رایج شد. وی عنوان پادشاهی را به خود داد. در واقع، این عمل آریستوبولوس، غصب حقوق خانوادگی داوود بود. از اینرو، برای واکنش به این عمل، مسیحای داوودی اهمیت بیشتری پیدا کرد. مزامیر سلیمان (بخصوص مزمور ۱۷)، که به باور برخی نقادان، در حدود۶۳ق.م نوشته شده، گویای این اندیشهی قوم است.۳۰۴
با مرگ یوحنا هیرکانوس، دوران ضعف خاندان حشمونائی آغاز شد. حشمونائیان، صدوقیان را که فاقد پایگاه مردمی بودند، مورد لطف قرار دادند و این امر ناخرسندی فریسیان را برانگیخت. نزاع بر سر تاج و تخت که غالباً موجب برادر کشی و قتل میشد، احساسات بزرگان یهود را جریحهدار کرد. متوسل شدن به دولت روم (پمپئی) برای فرونشاندن درگیری میان دو برادرِ مدعی سلطنت و قرار دادن پادشاهی یهود در زیر سایهی رومیان غارتگر، مخالفت شدیدی را بر ضد خاندان سلطنتی فراهم آورد. این تحولات موجب شد که در مفهوم یهود از آینده، انقلابی به وجود آید، در دل برخی مردم امید افزایش یافت و در دل برخی دیگر نومیدی از اصلاح جهانی که تا این اندازه در تبهکاری و فساد غوطهور شده است، ریشه کرد.۳۰۵
در این دوره، تشدید چشمگیرِ امید مسیحایی و اعتقاد به روز رستاخیز مردگان، تحت تأثیر فریسیان بود. احکام فریسیان برای یهودیان پرهیزکار، دارای ارزش زیادی بود. پادشاهی ملکوتی که طرفداران بیت شمای۳۰۶ آن را آموزش میدادند، جهت عمل به دستورات خداوند و مهمتر از این، برای تفکیک یهودیان پرهیزکار از غیر یهودیان بود.۳۰۷
در زمان سلطهی رومیان، اندیشهی ظهور مسیحا و انتظار فردی که یهودیان را از این درد و رنج برهاند روز به روز نزد بنیاسرائیل قوت گرفت و این در حالی بود که مردم شاهد ظلم و ستم روز افزون رومیان بودند. تا آنجا که ظهور نجات دهندهای که ایشان را از غمها و بدبختی و ستمگری رهایی بخشد و صلح و سعادت را به ارمغان بیاورد، به حد اعلی رسید. در نتیجه، دخالت خدا در دوران سیطرهی ظالمانهی والیان ستمگر رومی، در یهودیه به اوج خود رسید۳۰۸
آنچه از متون اناجیل، بر فرض صحت آنها، بر میآید، نشان میدهد که یهودیان هیچ علاقهای به عیسی و تعلیمات وی نشان نمیدادند. چرا که مسیحا دانستن عیسی در جامعهی یهودی امری نبود که به سادگی مورد پذیرش عمومی یهودیان قرار گیرد. بدون شک، عیسی، نه در شخص و نه در عملکرد، دارای تمام خصوصیات مسیحای موعود یهودیان نبود. از این رو، یهودیان متعصب، نمیتوانستند بر سادگی و روستازادگی او چشم بپوشند و از ادبیات سادهاش بگذرند. آنان بر اساس سنت دینی کهن خویش در انتظار شهریاری از نسل داوود بودند. مردی که با ردای پادشاهی و با ادبیات ملوکانه که برای نجاتشان خواهد آمد. در حالیکه، عیسی تمام این اوصاف را نداشت و این سبب شد که یهودیان او را انکار کنند و پیروانش را آزار دهند.۳۰۹
تصویر ترسیم شده از مسیح، در اندیشهی دینی مسیحی تأثیر گذاشت. مسیحِ مسیحیان نیز فرستادهی خداست ولی تفاوتی که با مسیحِ یهودیت دارد در این نکته است که مسیحیت، حلول الهی را در شخص عیسی بن مریم میداند و چنین حلولی بر خلاف اندیشهی مسیحایی قوم یهود، موقت و پایان یافته و غیر قابل تکرار است. همچنین رهایی از نظر مسیحیان، ارتباطی به سرنوشت قومی خاص ندارد بلکه دارای ابعاد جهانی است، چرا که راه هدایت برای همگان باز است.۳۱۰
ولی فقرات مختلفی در عهد جدید وجود دارد که هیچ شک و شبههای باقی نمیگذارد که عیسی به مسیحایی خویش واقف بود. زمانی که پطرس، عنوان مسیحایی او را بیان کرد، موجب خشنودی عیسی گشته تا جایی که عیسی او را برکت داد و چنانکه در رسالهی متی آمده، او را صخرهی کلیسا لقب داد. از طرفی مخفی کردن سر مسیحایی بودنش و پرهیز از شناخته شدنش، میتواند دلیل واضح بر مفهوم مسیحایی عیسی باشد. چرا که در طول دورهی حیات عیسی، مسیحا بودن او کاملاً یک سر محسوب میشد و هیچ کس جز شاگردان قابل اعتماد، نمیبایست از این سر مسیحایی آگاهی یابد. او حتی از شاهدان معجزات خویش درخواست میکرد که نسبت به این معجزات سکوت کرده، آن را علنی نکنند.۳۱۱
نهایتاً، اعلان مسیحایی او که فقط در زمان ورود به اورشلیم در ایام عید پسح، که عید نجات یهودیان بود، منجر به واقعهای تلخ و ناگوار برای مسیح و شاگردانش شد. افشای

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید