دانلود پایان نامه

فرد در می آید (48). با این وجود ذکر این نکته ضروری است که خشونت بر اساس شدت آسیب از پرخاشگری متفاوت است و کنشی است که عامل آن به عمد برای آسیب رسانی فیزیکی به دیگری تلاش می کند (1).
رفتارهای دفاعی نیز ممکن است به عنوان رفتارهای پرخاشگرانه تلقی شوند، حتی اگر به شکل جنگ یا دور کردن عامل مزاحم باشند. در معنی گسترده، پرخاشگری به هر گونه « اظهار – خود رقابتی » در تعاملات اجتماعی اطلاق می شود که توأم با وارد کردن آسیب یا جراحت ( تهدید صرف، آسیب فیزیکی یاحتی محروم کردن ) به فرد دیگر است (49). در پدیده ای تحت عنوان جابجایی پرخاشگری می تواند به هر جهت معطوف شود ، یعنی هدف پرخاشگری می تواند موجودات زنده و یا اشیا باشد. به طور خلاصه می توان گفت : «پرخاشگری یک مفهوم منفرد نیست، بلکه یک مفهوم چندگانه است که دارای معانی متعدد است و ممکن است براساس زمینه های کارکردی ، انگیزشی وفیزیولوژیکی آن و یا حتی بر اساس موقعیتی که در آن رخ می دهد ، تشخیص داده شود(44).
در طبقه بندی های مختلف، مقولات دوگانه و متمایزی از پرخاشگری ارائه شده است، برخی از روانشناسان پرخاشگری کلامی را در مقابل پرخاشگری غیر کلامی قرار میدهند. پرخاشگری کلامی نوعی پرخاشگری است که به لحاظ عملیاتی، یک حمله کلامی برای برتری بر فرد دیگر از طریق اهانت یا مجادله است. پرخاشگری غیرکلامی یا جسمانی حمله به یک موضوع انسانی یا غیر انسانی با استفاده از بدن یا ابزارهای مادی دیگر است(47). پسران در مقایسه با دختران پرخاشگری جسمانی بیشتری نشان می دهند(به ویژه هنگام برانگیختگی) . این تفاوت در همه فرهنگ ها دیده می شود و از همان مراحل اولیه رشد کودکان آشکار می شود. پسران پرخاشگری جسمانی و دختران پرخاشگری کلامی بیش تری را نشان می دهند(48). پرخاشگری کلامی در مدرسه، اثرات سوء فردی و اجتماعی به بار می آورد؛ به این معنا، علاوه بر احساس ناراحتی به بیزاری از مدرسه، افت تحصیلی و حتی به ترک تحصیل منجر می شود(50).
از سوی دیگر برخی روانشنانسان از پرخاشگری وسیله ای در باب پرخاشگری خصمانه اظهار می کنند. در پرخاشگری وسیله ای قصد و نیت قبلی برای آسیب زدن به فرد دیگر وجود ندارد، بلکه هدف دستیابی به یک شی یا یک امتیاز (قدرت، پول، کنترل، تسلط، ارضاء جنسی) است، که در جریان دسترسی به آن هدف، به دیگری صدمه وارد می شود . می توان گفت که پرخاشگری وسیله ای صرفا” ابزاری برای به دست آوردن پاداش ها و مشوق های غیرپرخاشگرانه است(51). این نوع پرخاشگری در کودکان شیوع بیش تری دارد، به نظر می رسد کودکان اغلب چیزی را که ندارند طلب می کنند و بدون فکر می خواهند آن را به دست آورند(52).
در پرخاشگری خصمانه اساسا” قصد و نیت برای آسیب رساندن به فرد دیگر وجود دارد و هدف آن وارد کردن آسیب روانی و جسمانی به فرد دیگر است(53). پرخاشگری خصمانه نوعی پرخاشگری آشکار است که یا به شکل غیرکلامی (هل دادن، برخورد فیزیکی، پرتاب اشیاء) و یا به شکل کلامی (فحش و ناسزاگویی، اخطار و تهدید، داد و فریاد کردن با صدای بلند همراه با لحن تند و یا نامیدن افراد با القاب زشت) رخ می دهد و در طی تعاملات اجتماعی موجب اذیت وآزار دیگران می شود(54).
لورنس، پرخاشگری را به دو مقوله جمعی و فردی تقسیم می کند. از نظر وی بین پرخاشگری فردی که معطوف به افراد هم نوع و افرادی که از یک گروه است و از طریق تحریک پذیری و استرس افزایش می یابد و پرخاشگری جمعی که معطوف به مخالفت با گروه دیگر است و معمولا با انسجام گروهی و احساسات گروه پرخاشگر همراه است(حداقل در مورد انسان) تمایز قائل می شود(48).
باس21، در ارتباط با جهت پرخاشگری به دو نوع پرخاشگری فعال و منفعل اشاره می کند. جهت پرخاشگری فعال به سمت بیرون است که با تغییرات ظاهری همچون تغییر رنگ چهره همراه است. جهت پرخاشگری منفعل به سمت درون است و بیان شدید آن در قالب خودکشی نمایان می شود(54).
و در نهایت بسیاری از روانشناسان پرخاشگری را به دو مقوله پرخاشگری تجاوزکارانه و پرخاشگری دفاعی تقسیم می کنند.پرخاشگری خالص، فرافعال یا تجاوزکارانه، نوعی پرخاشگری است که در آن فرد می کوشد بدون هیچ گونه تحریکی از سوی قربانی به او آسیب برساند. این نوع پرخاشگری اغلب همراه با حمله کلامی یا بدنی به فرد دیگر، به ویژه نسبت به قربانیانی که نمی توانند از خودشان دفاع کنند ، پرخاشگری قلدری نیز خوانده می شود(11). برخورد فیزیکی در این نوع پرخاشگری به صورت حمله است و زمانی که برخورد فیزیکی وجود نداشته باشد، این نوع پرخاشگری با اشارات و وضعیت بدنی و کلامی تهدید آمیز همراه است(55). پرخاشگری فرافعال حتی در غیاب عوامل محرک، یعنی بدون محرک بیرونی اما با قصد اذیت و غلبه و زور صورت می گیرد و در برگیرنده رفتارهای کنترل شده توام با عناد و دشمنی است و فرد به طور عمد پرخاشگری را بروز می دهد(56).
پرخاشگری واکنشی به معنی پاسخ دفاعی به محرک های ادراک شده مبنی بر تهدید و ترس و یا محرک های تحریک کننده توام با عناد و دشمنی است و در برگیرنده واکنش های تکانشی است(57).

دانیل الویوس22، با انجام تحقیقات در سوئیس23 و نروژ24 به بررسی مدل های مختلف رفتارهای قلدری25 به عنوان شکلی از رفتارهای پرخاشگرانه، در فضاهای آموزشی پرداخت (58). دانیل معتقد است که قلدری، یکی از مشکلات رایج در سنین مدرسه است و زمانی رخ می دهد که یک فرد قوی تر به یک فرد ضعیف تر حمله می کند، یعنی توام با پرخاشگری فرافعال و تجاوزکارانه است این حمله ها ممکن است در برگیرنده پرخاشگری
بدنی مانند هل دادن، و پرخاشگری کلامی مانند فحش دادن باشند(51).
بین26(2009) ، بیان می کند که قلدری شکلی از رفتار پرخاشگرانه آشکار است که هدفمندانه، آسیب زا (جسمانی یا روانشناختی) و مداوم است. دانش آموزانی که آزار می بینند، از طرف همسالان، بیشتر مورد تمسخر، تهدید و آزار قرار می گیرند. (58).
نظریات و دیدگاه های متعددی در رابطه با مسئله پرخاشگری ارائه شده است. برخی از نظریه پردازان پرخاشگری را امری ذاتی و درونی و برخی دیگر پرخاشگری را حاصل تعاملات محیطی و بر نقش اکتسابی بودن آن تاکید می کنند.
فروید ، بر ماهیت ذاتی27 و درونی پرخاشگری تاکید می کند (59). طبق نظریه فروید بسیاری از اعمال ما توسط غرایز بویژه غریزه جنسی تعیین می شود، وقتی ابراز این غرایز ناکام شود غرایز پرخاشگری سر بر می آورند. نظریه های یادگیری اجتماعی، پرخاشگری را به عنوان یک پاسخ یادگرفته شده می بینند که از راه مشاهده یا تقلید آموخته می شود و هر چه بیشتر تقویت شود احتمال برانگیختگی هیجانی ناخوشایندی ایجاد می کند(60). پرخاشگری ممکن است با احساس رنجش عمیق کودک بر اثر بی عدالتی یا تبعیض اولیا باشد ولی غالباً علت آن تضادها وکشمکش های درونی کودک در مقابل عوامل آزار دهنده یا احساس عجز و ناتوانی است(61). فروید معتقد بود، کودکان نیز به طور طبیعی میل دارند تکانه های پرخاشگرانه را روی افراد دیگر از جمله والدین خالی کنند، زیرا دلسوزترین والدین هم نمی توانند تمایلات آنها را فورا و بی چون و چرا برآورده کنند. در عین حال کودکان از تنبیه شدن و محروم شدن28 از تقویت نیز واهمه دارند. در نتیجه بیشتر تکانه های پرخاشگرانه را فرو می برند و کنترل می کنند(62).
نظریه دیگری که بر ماهیت ذاتی و درونی پرخاشگری تاکید دارد، دیدگاه کنراد لورنس است. وی یکی از نمایندگان مکتب کردارشناسی29 است. مطابق دیدگاه او پرخاشگری یک سائق30 غریزی و درونی است و فقط از طریق تحلیل فیلوژینک (بررسی تحول نوعی) فهمیده می شود. و یک نظام هیدرولیکی31 در سیستم عصبی مرکزی وجود دارد که انرژی رفتار پرخاشگرانه را صادر می کند. از این رو، رفتار پرخاشگرانه خودبخودی و غیرقابل اجتناب است. لورنس معتقد بود که هم در انسان و هم در ارگانیزم های حیوانی انرژی سائق پرخاشگری به طور دائمی ایجاد و انباشته می شود تا تبدیل به پاسخی به محرک آزاد شده است(39). در مجموع اعمال پرخاشگری حاصل یک آمادگی ذاتی برای پرخاشگری هستند. و محیط باید محرک های مهمی را برای راه اندازی مکانیزم های آزاد سازی ارائه دهد تا این مکانیزم راه اندازی شوند(57).
همیلتون، نظریه زیست شناختی اجتماعی32 را مطرح کرد. وی نوع دوستی و دفاع از همنوع را ، حاصل قرابت ژنتیکی می دانست. بر طبق قاعده همیلتون عمل از خود گذشتگی و دفاع از دیگران که توام با رفتارهای پرخاشگرانه است، زمانی رخ می دهد که نسبت ژن های مشترک بین فاعل رفتاری نوع دوستانه و دریافت کننده آن زیاد باشد.ما ابتدا برای خودمان دست به فداکاری می زنیم، بعد برای فرزندان و اعضا نزدیک خانواده و بعد از آن برای خویشاوندان دورمان. از دیدگاه وی احتمال دفاع از فردی که هیچ گونه نسبتی با ما ندارد، صفر است در واقع، افراد صرفا” اعمالی را انجام می دهند که موجب بقای ژن های آنان می شود. از سوی دیگر احتمال رفتار خشونت آمیز نسبت به کسانی که اشتراک ژنتیکی کمتری با ما داشته اند، بیشتر است(63).
بسیاری از روانشناسان بر نقش و تفاوتهای عوامل زیستی، به عنوان یکی از عوامل مهم در مطالعه خشونت و پرخاشگری تاکید می کنند. تفاوت های زیستی، تعیین کننده آمادگی ژنتیک برای رفتار کردن به روشی خاص هستند. این ویژگی ها یا آمادگی ها معمولا آستانه مکانیزم های فعال سازی را برای پرخاشگری تعیین می کنند و به عنوان ویژگی های شخصیتی و فردی خاص تلقی می شوند(64).
از منظر نظریه پردازان زیستی، آندروژن ها33 ، کورتیزول34 (که از بخش قشری غدد فوق کلیوی ترشح می شوند)،
هورمون های غدد جنسی35 و هورمون های هیپوفیز36 هورمون های مرتبط با پرخاشگری هستند که نقشهای مهمی در بدن از جمله؛ عنوان یک علت در رشد پرخاشگری، پیامدهایی برای پرخاشگری، واسطه ای برای بروز پرخاشگری ایفای نقش می کنند(54).
در سوی دیگر طیف های روانشناختی مرتبط با پرخاشگری ، پرخاشگری را امری ذاتی و درونی نمی دانند. این رویکرد که تحت عنوان رویکرد تربیت گرا شناخته می شوند، بر نقش تربیت در اکتساب رفتارهای پرخاشگرانه تأکید می کند. مطابق این رویکرد پرخاشگری عمدتا پاسخی به شرایط نامطلوب محیط است. ناکامی، وقایع آزارنده و ناراحت کننده و تهدیدهای محیطی از جمله شرایط نامطلوب محیطی به شمار می روند(37).
نظریه ناکامی37 ، به عنوان یکی از نمایندگان دیدگاه تربیت گرا شناخته می شود. در این نظریۀ نقش غالب یادگیری در عملکرد پرخاشگرانه مشخص می شود. تمرکز این نظریه روی نحوه و روش یادگیری و اجرای رفتار پرخاشگرانه است. پرخاشگری ناشی از ناکامی و شکست فرد در دستیابی به یک پاداش یا هدف معین است و هدف از آن آسیب زدن به فرد دیگر است . براساس این نظریه ، ما انسان ها ذاتا” پرخاشگر نیستیم بلکه فقط وقتی که ناکام می شویم پرخاشگری را بروز می دهیم(65).
نیل میلر، معتقد بود که همیشه پرخاشگری به دنبال ناکامی رخ می دهد. اما بعدها حرف خود را عوض کرد و عنوان کرد که ناکامی به پرخاشگری منجر می شود، اما نه همیشه. در واقع ناکامی انواع مختلفی از پاسخ ها را ایجاد می کند که پرخاشگری فقط یکی از آنهاست. در مواجهه با ناکامی، دامنه ا
ی از پاسخ ها از تسلیم و ناامیدی گرفته تا غلبه بر موانع بروز می کند، گاهی هم فرد احساسات پرخاشگرانه را به سمت خودش بر می گرداند و نسبت به خودش واکنش نشان می دهد و ممکن است، منزوی شود و یا احساس گناه کند (54).
آلبرت بندورا38 ، معتقد بود که پرخاشگری با استفاده از نظریه های یادگیری سنتی قابل تبیین نیست. و تأکید زیادی روی عوامل محیطی و تعاملات اجتماعی داشت . وی معتقد بود این عوامل به عنوان محرک های پرخاشگری تلقی می گردند (65). اندیشه و ایده اصلی این رویکرد آن است که رفتار شخص ، محصول یادگیری های پیشین اوست. رفتار کنونی، شکل گرفته به وسیله تقویت های گذشته است. در هر موقعیتی شخص رفتارهای معینی را می آموزد که بر اثر تکرار ممکن است است به صورت عادت در آیند. وقتی شخص دوباره در آن موقعیت قرار گیرد، سعی خواهد کرد همان رفتار عادت شده خود را تکرار کند. طبق نظر بندورا، پرخاشگری کاملا جنبه تقلیدی

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید